شاهینِ فتنه بر سرمان سایه زد امام

 

امام هادی

آقا سلام ! بغض بدی مانده در گلوم

آورده اند سمت شما مرتدان هجوم

دجّالهای فتنه به این شهر آمدند

دیدند با توایم ، همه قهر آمدند

همسایه بسکه سنگ به همسایه زد امام!

شاهینِ فتنه بر سرمان سایه زد امام!

در حیرتم گرفته عجب غربتی تو را

شیطان زبان گشوده به بی حرمتی تو را

از بس گناه جامعه ما کبیره شد

ادامه نوشته

امام هادی علیه السلام در برابر دو انحراف

میلاد باسعادت امام هادی علیه السلام مبارکباد

امام هادی

مسأله خلق قرآن

از مهمترین بحثهایی که در آغاز قرن سوم دنیای تسنّن را به خود مشغول داشته جدال بر سر مسئله حدوث و قِدَم قرآن بود که خود موجب پیدایش فرق و گروههایی در میان آنها شد . اولین کسی که این مسئله را مطرح ساخت احمد بن ابی داود بود.(1) سپس مأمون و پس از وی معتصم آن را دنبال کرده و سخت می‌کوشیدند تا علما و محدثین را بر قبول آن ـ اعتقاد به حدوث قرآن ـ که در تاریخ به عنوان محنة القرآن از آن یاد شده وا دارند. احمد بن حنبل در رأس اهل حدیث اعتقاد به قدم قرآن داشته و در این باره تحت فشارها و اهانت های حکومت عباسی و حتی به دستور آنها زیر ضربه‌های شلاق نیز قرار گرفته است.

پس از معتصم جانشین او ، متوکل جانب ابن حنبل را گرفته و به کمک هم ، قضیه را به نفع مذهب وی ـ اعتقاد به قدم قرآن ـ خاتمه داده و علمای مخالف خود را از میدان به در برده و به سکوت وا داشتند . بعلاوه آنها مذهب اهل حدیث را با محدوده‌ای که ابن حنبل برایش درست کرده بود ، رایج کرده ، مذاهب دیگر را «بدعت» دانستند . متعاقب این جریان کلیه گروههای محدثین ـ به منظور دفاع از دیدگاههای خود ـ با هم درگیر شده و هر کدام نظر خاص خودشان را اظهار داشتند .

ادامه نوشته

از سلسله دروسی که شیخ رجبعلی خیاط می‌فرمودند

 

شیخ رجبعلی نکوگویان را با خدایش پیمانی بود که هر چه می‌خواست به او عطا می‌کرد؛ این پیمان چنان درست و در راه خدا اجرا شد که منجر به این شد که افقی تازه برای درک و مفهوم خداشناسی چهره بنماید و خواننده یا بیننده را سرمست عشق الهی گرداند، «غیر از خدا هر آنچه بخواهی شکست توست» که سر فصل دنیای مفهوم را جلوه‌گر و انسان به اصل خود واقف می‌سازد و نور خدا  را در رسیدن به کمال و دیدار معشوق سالک مشتاق و رهروی خستگی ناپذیر در گذشتن از قلل خداجویی و خدا خواهی می‌بیند.

چشم حرص و آز دنیا دار/ یا قناعت پر کند یا خاک گور

چند جمله که همواره مورد اشاره شیخ بود:

1. زنده باش و زندگی کن و بدان که حیات در حرکت و ممات در سکون است.

2. می‌داند شما و دنیای شما از مجموع ذراتی خلق شده‌اند و خالق برای هر ذره جهان به این عظمت وظیفه خاصی قرار داده تا این نظم و شکوه را بیان کند و انسان از آن و گاهی در اثر غرور جزیی از آن است.

3. هستی به سرعت غیر قابل باوری در حرکت است و همین حرکت در اندام شما وجود دارد و کل عالم با این شتاب به سوی خدا روانند، در نتیجه چنان بیاندیشید و حرکت کنید که از میدان وسیع این مغناطیس خارج نشوید که خالق را بشناسید و به عظمت خود پی ببرید و این خلقت حیرت انگیز نامش انسان است، را از دست ندهید.

4. انسان الهی در وجود خویش خوی حیوانی را دربند می‌کند تا نیروی وجودی او پاک و سالم به کمال برسد، از نظر جهان‌بینی شیخ خشم و غضب و تندی و سرکشی انسان‌ها را غافلگیر می‌کند، از تغییر این راه که ره سنان بیشماری در آن خفته‌اند، آن است که نیکی و محبت را در وجود خود بیدار نگهدارید که اساس خوشبختی در همین عمل و اجرای آن است.

5. نیکی و احسان سخت‌ترین دشمن را دوست و دوستان را به سوی خداوند رهبری می‌کند.

6. ندای غیبی در درون دل مشتاق؛ مسیر الهی می‌افکند و به آرامش ابدی می‌رساند، لذا لطف و احسان به دیگر بندگان خدا در درجه اول به خود عامل باز می‌گردد که انسان بنده احسان است.

7. از خداوند جز کرامت و احسان و خیر و رحمت و محبت و بنده‌پروری و امور سازنده عملی صادر نمی‌شود.

8. خداوند خدای خیر و رحمت است، آن که شر می‌سازد، شیطان است.

9. انسان به توفیق خالق و خیر خداوند معنی زنده بودن و رحمانیت و ترحم و هر نوعی از دشمنی را درک و با آن مقابله می‌کند.

10. راهیان راه الهی با عشق و محبتی که در اعماق وجود دارد، می‌دانند که هر چه غیر خدا بخواهند موجب شکست و ناکامی آنان می‌شود.

11. شما خیال نکنید خالق کائنات را باید بیرون از دلتان پیدا کنید، بلکه او در وجود شما جلوه و مکان دارد، لذا خدا را در اعماق وجود خویش بیابید، از یکی از سالکان اهل عرفان و سیر و سلوک را  پرسیدند: «خدا را در کجا بیابیم؟»، آن عارف بدو پاسخ داد: «در کجا گشتی که او را نیافتی؟!»

12. شیخ می‌گفت: «بر می‌خیزید و خود را برای نماز آماده می‌کنید، حمد و سوره را درست می‌خوانید، بدون اینکه متوجه مفاهیم و معانی کلمات شوید، پس معلوم است این نماز، نماز وظیفه‌ای است و فقط کلمات را ادا می‌کنید».

13. فراموش نکنید که به قول سعدی هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون باز می‌گردد مفرح ذات! در واقع سعدی مفهوم رحمت خداوند و راه رسم شکرگزاری را برای ما گفته است، ولی ما خوانده و نخوانده به راحتی از این جمله معرفتی و سلوکی گذشته‌ایم و کسی آن را برای‌مان معنی و تفسیر نکرده است.

14. به نظر می‌رسد از این پس غیر از شما شاگردان شخص دیگری با این مباحث معرفت شناسی و خداجویی به این نحو آشنا نشود، شما از رحمت و لطفی که در حقتان شده از جان و دل شاکر باشید، سعادت را به این آسانی به کسی نمی‌دهند، ایمان، خلوص، عاشقی و دنیای محبت لازم است تا خود را سالک این راه ببینید و ارزش خود را بدانید، بنگرید که مبدا خلقت چه عظمت‌هایی در وجود شما نهاده و شما از آن بی‌خبرید.

15. ایشان مطالبشان را یک بار می‌گفتند، آنها که اهل دل بودند، به خوبی درک می‌کردند و در پایان گفتند: برای شما نگفته و ندیده‌ای باقی نگذاشتم، ان شاء‌الله خدا یاری و راهنماییتان کند، مطمئن باشید هر چه از واجب‌الوجود طلب کنید، به شما با شرایط فوق خواهد رسید.

کد خبر:137299 -

منحرف مذهبی، در کمین مردم

اگر جامعه عدم شعور پیدا کرد، چنین جامعه‎ای را می‎شود به سرعت تحمیقش کرد، یعنی می‏توان آن را استعمار و استحمار کرد و بعد هم بر آن مسلّط شد. شخصی می‎آید شعار غلیظ‎تر و قشنگ‎تر می‎دهد و افراد جامعه را به سمت خودش می‎کشاند و بعد هم بر آن‎ها تسلّط پیدا می‎کند.


حاج آقا مجتبی تهرانی

 

تقسیم‎بندی اجتماعی اشخاص

در اجتماع یک گروه هدایت‎شدگان هستند که آن‏ها محلّ صحبت ما نیستند. در مقابل گروهی هستند که مستضعفند و از نظر مسائل اجتماعی دنباله‎رو كسانی كه در اجتماع چهره‎هایی انگشت‎نما و به اصطلاح معروف هستند، می‏شوند.

 

معنای درستِ استعمار

الآن در جامعه‎مان این‎طور شده و البتّه از گرفتاری ما است، که وقتی لغت «مستضعف» را به کار می‎برند ذهن‎ها به طرف پول می‎رود. موضوع استضعاف را بر پول قرار داده‎اند و کسانی که دستشان از امور دنیایی تهی است را «مستضعف» می‎گویند. در حالی که مستضعف بالاتر از این است. استضعافی که می‎گوییم، در جامعه دو گروه از آن وجود دارد، به‏معنای استضعاف فرهنگی و فکری است.

ریشه استضعاف مادّی، استضعاف فرهنگی است .

استضعاف فرهنگی، جامعه را بدبخت می‎کند و این را بدانید که اصلاً ریشه استضعاف مادّی، استضعاف فرهنگی است.

 

«استعمار» بر پایه «استحمار»

«استعمار» بر پایه «استحمار» است. اوّل استحمار می‎کنند، یعنی سطح فکر انسان را پایین می‎آورند و بعد بر او مسلّط می‎شوند. مستضعفِ بدبخت، کسی است که استضعاف فرهنگی و استضعاف فکری داشته باشد؛ چنین شخصی دیگر هیچ‎چیز ندارد و می‎توان به راحتی بر او مسلّط شد. من از نظر فرهنگی می‎گویم، امّا چه در بُعد اخلاقی باشد، چه اعتقادی و چه اجتماعی‎، در هر بُعدی اوّلین مسئله استحمار است.

پیغمبراکرم، آن‎هایی که احساس می‎کرد خطرشان برای اسلام و جامعه بیشتر است را مکرّر در جامعه و علناً لعن می‎کردند. آن‎ها چه کار می‎توانستند بکنند؟ به خدا قسم که دشمنان کم نگذاشتند ولی آن‎ها گفتند و مردم را روشن کردند؛ امّا چه می‎شود کرد؟ همان است که بیان کردم: وقتی پول آمد، یعنی تطمیع و تهدید و امثال این‎ها صورت گرفت، اثر خودش را می‎گذارد

ابزار دستِ حکومت‎های باطل

آن‎هایی که حکومت‎های باطل دارند، ابزار دستشان سه چیز است: «تطمیع»، «تهدید» و «تحمیق». «تحمیق» یعنی پایین آوردن سطحِ فکر. پیغمبر و ائمّه، اشخاصی که در اجتماع، چهره مقبول مذهبی داشتند ولی منحرف بودند را معرّفی می‎کردند.

 

جایگاه منحرفین مذهبی

تنها مسأله سیاسی، اجتماعی نبود، که بیایند و فقط عمروعاص و معاویه و ابو سفیان و مروان بن حکم را معرّفی کنند، بلکه منحرفین مذهبی را هم که در اجتماع مقبولیت داشتند، معرّفی می‎کردند. این منحرفین به اسلام بسیار ضربه زدند.

به عنوان نمونه دو، سه روایت می‎آورم. نمی‎خواهم وارد شوم و تک تک را نام ببرم که چه کسانی را لعن کردند، كسانی‏كه چه در بُعد اجتماعی چه در بُعد مذهبی برای اجتماع مضرّ بودند.

منافق

منحرف مذهبی، در کمین مردم

دقّت کنید! ببینند که ائمّه ما مبتلا به چه کسانی بوده‎اند و مردم چقدر سطح فرهنگی و فکریشان پایین بوده است. روایت را حفص بن عمرو نقل می‏کند: «كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه‎السّلام)»؛ خدمت امام‎صادق(علیه‎السّلام) نشسته بودم، «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ»؛ شخصی به حضرت عرض کرد، «جُعِلْتُ فِدَاكَ»؛ فدایت شوم! «إِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ حَدَّثَنِی‏»؛ ابامنصور کسی بود که در اجتماع چهره مذهبی داشت و عدّه‎ای هم به او گرویده بودند، «حَدَّثَنِی‏ أَنَّهُ رُفِعَ إِلَى رَبِّهِ»؛ آن فرد می‎گوید: خودِ ابامنصور برای من نقل کرد که: او را نزد پروردگارش بردند، «وَ تَمَسَّحَ عَلَى رَأْسِهِ»؛ پروردگارش هم دستی به سرش کشید، «وَ قَالَ لَهُ بِالْفَارِسِیةِ»؛ پروردگارش به فارسی به او گفت: «یا پسر».

 

ائمّه در مواجهه با انحراف

ببینید ائمّه و پیغمبرِ ما به چه مبتلا بودند. انحراف تنها مسائل سیاسی و اجتماعی نبود بلکه فرهنگی هم بود و چه بسا این بدتر از آن باشد. امام‎صادق(علیه‎السّلام)، راجع به ابلیس روایت مفصّلی را از پیغمبراکرم نقل فرمودند تا به جمله‎ای که مربوط به این شخص بود رسیدند، بعد فرمودند: «قال إِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ كَانَ رَسُولَ إِبْلِیسَ»؛ این ابامنصور فرستاده ابلیس است، «لَعَنَ اللَّهُ أَبَا مَنْصُورٍ لَعَنَ اللَّهُ أَبَا مَنْصُورٍ ثَلَاثاً»[1] ؛ حضرت سه بار لعنتش کردند.

«استعمار» بر پایه «استحمار» است. اوّل استحمار می‎کنند، یعنی سطح فکر انسان را پایین می‎آورند و بعد بر او مسلّط می‎شوند. مستضعفِ بدبخت، کسی است که استضعاف فرهنگی و استضعاف فکری داشته باشد؛ چنین شخصی دیگر هیچ‎چیز ندارد و می‎توان به راحتی بر او مسلّط شد. من از نظر فرهنگی می‎گویم، امّا چه در بُعد اخلاقی باشد، چه اعتقادی و چه اجتماعی‎، در هر بُعدی اوّلین مسئله استحمار است

سطح جامعه را بالا بکشید!

اگر جامعه عدم شعور پیدا کرد، چنین جامعه‎ای را می‎شود به سرعت تحمیقش کرد، یعنی می‏توان آن را استعمار و استحمار کرد و بعد هم بر آن مسلّط شد. شخصی می‎آید شعار غلیظ‎تر و قشنگ‎تر می‎دهد و افراد جامعه را به سمت خودش می‎کشاند و بعد هم بر آن‎ها تسلّط پیدا می‎کند. نباید این کار را کرد، باید به جامعه شعور تزریق کرد.

أبو‎الخطّاب كسی است که از غُلات بوده و افراد زیادی هم دور او جمع شده بودند. جریان اینکه حضرت او را لعن کردند قضیه مفصّلی دارد. نمی‎خواهم تنظیر کنم به اینکه در وضع فعلی جامعه خودمان هم از این مسائل وجود دارد. نمی‎خواهم از بحثم منحرف شوم، من کلیّت مسئله را می‎گویم، مصداق با خودتان باشد.

 

منافق

واکنش در برابر کید دشمنان

پیغمبراکرم، آن‎هایی که احساس می‎کرد خطرشان برای اسلام و جامعه بیشتر است را مکرّر در جامعه و علناً لعن می‎کردند. آن‎ها چه کار می‎توانستند بکنند؟ به خدا قسم که دشمنان کم نگذاشتند ولی آن‎ها گفتند و مردم را روشن کردند؛ امّا چه می‎شود کرد؟ همان است که بیان کردم: وقتی پول آمد، یعنی تطمیع و تهدید و امثال این‎ها صورت گرفت، اثر خودش را می‎گذارد.

معاویه؛ سردمدار معاندین

در روایتی است که: «أَقْبَلَ أَبُو سُفْیانَ وَ مُعَاوِیةُ یتْبَعُهُ‏»، أبوسفیان می‎آمد و پسرش معاویه هم دنبالش بود، پیغمبر دید: «فَقَالَ رَسُولُ‏اللَّهِ(صلّی‎الله‎علیه‎و‎آله‎وسلّم) اللَّهُمَ‏ الْعَنِ‏ التَّابِعَ‏ وَ الْمَتْبُوعَ»؛ خدایا آنکه جلو می‎رود را لعنت کن و آن‎کس که به دنبالش می رود. هردو پدر و پسر را، «اللَّهُمَّ عَلَیكَ بِالْأُقَیعِسِ».[2] این روایت را یک راوی از پدرش نقل می‎کند و به پدرش می‎گوید: این روایتی که شما نقل می‎کنید، در آن «بِالْأُقَیعِسِ» کیست؟ می‎گوید: او معاویه است. که حضرت در اینجا فرمودند: «اللَّهُمَّ عَلَیكَ بِالْأُقَیعِسِ»؛ یعنی خدایا! معاویه را به خصوص می‎گویم. به تعبیر من حضرت می‎دانست که او چه موجودی است. أبوسفیان در زمان پیامبر، آن‎قدر برد نداشت امّا چه کسی بود که ده‎ها سال جامعه را به انحراف کشانید؟ معاویه بود. این دشمنان کم نگذاشتند.

الآن در جامعه‎مان این‎طور شده و البتّه از گرفتاری ما است، که وقتی لغت «مستضعف» را به کار می‎برند ذهن‎ها به طرف پول می‎رود. موضوع استضعاف را بر پول قرار داده‎اند و کسانی که دستشان از امور دنیایی تهی است را «مستضعف» می‎گویند. در حالی که مستضعف بالاتر از این است. استضعافی که می‎گوییم، در جامعه دو گروه از آن وجود دارد، به‏معنای استضعاف فرهنگی و فکری است

ائمّه برای ما کم نگذاشته‎‎اند

اسلام کم نگذاشته است. این ماهستیم که نمی‎خواهیم برویم، بفهمیم و شعور پیدا کنیم و الّا ائمّه برای ما کم نگذاشته‎اند. روایتی است از امام‎صادق(علیه‎السّلام) است که: «كَانَ الْحُسَینُ مَعَ‏ أُمِّهِ‏ تَحْمِلُهُ‏»؛ حضرت زهرا(سلام‎الله‎علیها) امام‎حسین را بغل کرده بودند و در کوچه‎ها می‎رفتند. پیغمبر به آن‎ها رسیدند، «فَأَخَذَهُ‏ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِیكَ»؛ نوه‎شان را از دخترشان گرفتند و فرمودند: خدا لعنت کند کسانی که تو را می‎کشند! اینجا گروهی بود. «وَ لَعَنَ اللَّهُ سَالِبِیكَ»؛ خدا لعنت کند کسانی که اموال تو را غارت می‎کنند، «وَ أَهْلَكَ اللَّهُ الْمُتَوَازِرِینَ عَلَیكَ وَ حَكَمَ اللَّهُ بَینِی وَ بَینَ مَنْ أَعَانَ عَلَیكَ»؛[3] خدا لعنت کند آن‎هایی که با این افراد هم‎دست می‎شوند؛ خداوند میان من و کسانی که بر ضد تو، به یاریِ یکدیگر می‎روند، حکم کند.

 

پیغمبرِ رحمت برای غیر معاند

این ائمّه چه چیز کم گذاشتند؟ پیغمبر هم شخصاً و هم از نظر گروهی نفرین کرده‎اند. پیغمبر هدف‎گیری کرده بود؛ می‎دانست، این کسی که دارد لعنش می‎کند، «لَم یُۆمِنُ بالله» است. گفتم که پیامبر برای غیر معاند «رحمة‎للعالمین» است. اگر می‎خواست معاند را لعن نکند و برایش هم دعا به خیر کند، لغو و بیهوده بود، چون می‎دانست که او اصلاح‎شدنی نیست. در اینجا هم دعای معنوی‎ غلط است و هم دعای مادّی. ولی فقط برای اتمام حجّت این کار را می‎کردند.

 

پی نوشت ها :

[1]. رجال الكشی، ج‏2، ص 592

[2]. بحار الأنوار، ج‏33، ص 164

[3]. كامل الزیارات، ص69

فرآوری : محمدی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله تهرانی

ویژگى‌هاى یک مدیر موفق

هر جامعه‌اى هر چند كه كوچک باشد ـ مانند جمعیت یك خانواده ـ اگر بخواهد متشكل و منظم باشد، باید رئیس و سرپرست داشته باشد، در غیر این صورت، بى‌نظمى و هرج و مرج در آن جامعه حاكم مى‌شود.

مدیر

افراد تحت امر یک فرمانده و افراد زیردست یک رئیس، باید اطاعت‌پذیرى داشته باشند و از او پیروى كنند.

رۆسا و مدیران باید ویژگى‌هایى داشته باشند تا در كار خود موفق باشند كه در اینجا برخى از آن‌ها را بر مى‌شمریم:

 

تخصص و تعهد

درباره طالوت و جالوت در قرآن كریم آمده است كه جنگى بین حق و ناحق اتفاق افتاد، و از پیامبر آن زمان خواسته شد كه رئیس و فرماندهى براى لشگر تعیین كند. آن پیامبر از خداوند خواست تا فرمانده‌اى معرفى نماید، پروردگار عالم جوانى را براى فرماندهى لشكر برگزید. مردم اعتراض كردند كه این جوان است و مناسب فرماندهى و ریاست نیست. آن پیامبر از سوى خداوند به مردم اعلام كرد كه این جوان، دو صفت دارد تخصص و تعهد. زیرا این دو صفت، ویژگى اولیه یك مدیر موفق است.

 

ایجاد مواسات

این شرط، بسیار مهم است، و باید همگى سعى كنیم در خانه، اداره و یا در هر جاى دیگر با زیر دستان خود مدارا نموده و با آنان مثل یك رفیق صمیمى و برادر برخورد كنیم و قانون مواسات بین ما حاكم باشد.

امیرالمۆ منین (علیه السلام) به مالك اشتر مى‌فرماید: «اى مالك! فرماندارها و فرماندهان لشكر تو باید از افرادى باشند كه مواسات بر وجود آنان حاكم است». 

 

منطقى بودن

یكى دیگر از ویژگى‌هاى مدیر موفق این است كه رئیس و مسئول با استدلال و منطق به میدان كار وارد شود نه با زور و قلدرى. البته ممكن است با زور و تحمیل تشكل به وجود بیاید اما چنین نظمى دوام و استمرار نخواهد داشت. اگر سنگى را به وسیله زور و نیروى بازو به طرف بالا پرتاب كردید، آن سنگ به اندازه زور و بازوى شما بالا خواهد رفت و بیش از آن ادامه نخواهد یافت، و سرانجام به طرف پایین خواهد آمد.

یكى دیگر از شرایط مدیر و مسئول، صبر و استقامت، است. باید بدانیم كه در دنیا مشكل فراوان است، و هیچ كس بى‌مشكل و گرفتارى نیست. دنیا را بلا و گرفتارى احاطه كرده است. على علیه السلام مى‌فرماید: «الدنیا بحر عمیق قد غرق فیها ناس كثیر»؛ «دنیا دریاست و افراد بسیارى در این دنیا غرق خواهند شد»

امام حسین (علیه السلام) فرمود: «من هاول اءمرا بمعصیة الله كان اءفوت لما یرجوا... »؛ «اگر كسى از راه گناه و خلاف چیزى را به دست آورد، مسلما امید او قطع مى‌شود و به ضد مطلوب خود مى‌رسد».

 

پرهیز از تندخویى

رئیس تندخو و نامهربان، گذشته از این كه در مسند مدیریت ناموفق بوده و شكست مى‌خورد، مصیبت فشار قبر را نیز براى خود خریده است.

معاذ، جوان پاک و خوبى است، جبهه رفته و براى اسلام پیكارهاى فراوان نموده است، زمانى كه از دنیا رفت فرشتگان به قدرى در تشییع جنازه‌اش ‍ شركت نموده‌اند كه پیغمبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: زمین در تشییع معاذ از ملائكه پر شده است. رسول گرامى اسلام در تشییع و غسل و كفنش ‍ شركت كردند، و با دست مبارك خود بر قبر گذاشتند، اما زمانى كه قبر را با خاك پر نموده و روى آن را پوشانیدند، پیامبر رو به اصحاب كرده و فرمودند: قبر چنان فشارى به معاذ داد كه استخوان‌هاى سینه‌اش در هم شكست، اصحاب تعجب كردند و پرسیدند: یا رسول الله! معاذ كه انسان خوبى بود. پیامبر فرمود: آرى، آدم خوبى بود، بهشت هم مى‌رود، اما در خانه با زیر دستانش رفتار تندى داشت و تندخو بود.

شرح صدر

سعه صدر

دریادلى و سعه صدر، از صفات لازم یك مدیر است. با این ابزار است كه مسئولان و مدیران مى‌توانند با حوادث رو به رو شوند و مشكلات مردم را درك كنند. از همین روست كه امیرالمۆ منین (علیه السلام) فرمود: «آلة الریاسة سعة الصدر»؛ «ابزار ریاست ، سعه صدر است».

مسئول و رئیس، در اثر زیادى ارباب رجوع و سختى كار، و بد بودن افراد زیر دست هر چه كه خسته و عصبانى باشد باز نمى‌تواند بد اخلاقى كند و از مرز اعتدال خارج شود و برخورد خشن و نامناسب با ارباب رجوع داشته باشد و در نتیجه، كار خوب و خدمات گذشته‌اش را حبط و نابود كند.

عزیزان! به خاطر داشتن میز ریاست یا معاونت، مغرور نشوید و خود را گم نكنید، این عنوان‌ها همه هیچ است.

 

قاطعیت

انسان وقتى شرح زندگى افرادى كه در دنیا پیروز و موفق بوده‌اند را مى‌شنود و یا درباره آنان مطالعه مى‌كند به این نتیجه مى‌رسد كه پیروزى و موفقیت این گروه، مرهون قاطعیت آنان است.

منظور از قاطعیت تشخیص وظیفه، تشخیص راه رسیدن به هدف، جدیت در گفتار و ایمان به پروردگار عالم است، اگر كسى این چهار صفت را دارا باشد قاطعیت دارد.

اگر اخلاق پیامبران و زندگى و مبارزات آنان را مطالعه كنید، در مى‌یابید كه مانع زیادى داشته‌اند، اما از میدان در نرفتند و سرانجام به هدفشان رسیدند.

پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) به تنهایى در مقابل تمام كفار قریش قد علم كرد، چرا كه هدف دارد، راه را تشخیص داده است، شعار توأم با عمل دارد. لذا سیزده سال مصیبت‌هاى كمرشكن قریش را به جان خرید تا به هدفش برسد. این است معناى قاطعیت چنین انسانى ولو تنها هم كه باشد به هدفش ‍ مى رسد.

دریادلى و سعه صدر، از صفات لازم یك مدیر است. با این ابزار است كه مسئولان و مدیران مى‌توانند با حوادث رو به رو شوند و مشكلات مردم را درك كنند. از همین روست كه امیرالمۆ منین (علیه السلام) فرمود: «آلة الریاسة سعة الصدر»؛ «ابزار ریاست ، سعه صدر است»

صبر و استقامت

یكى دیگر از شرایط مدیر و مسئول، صبر و استقامت، است. باید بدانیم كه در دنیا مشكل فراوان است، و هیچ كس بى‌مشكل و گرفتارى نیست. دنیا را بلا و گرفتارى احاطه كرده است. على علیه السلام مى‌فرماید: «الدنیا بحر عمیق قد غرق فیها ناس كثیر»؛ «دنیا دریاست و افراد بسیارى در این دنیا غرق خواهند شد».

ما باید قبل از هر چیز درك كنیم كه زندگى همراه با مشكلات است. در اداره و در اجتماع با سختى‌ها و گرفتارى‌هاى متعدد رو به رو خواهیم بود و باید آن‌ها را یكى پس از دیگرى حل كنیم، و بر موج‌ها سوار شده، آن‌ها را پشت سر بگذاریم؛ نه آنكه تسلیم امواج شده و خود را به امواج بسپاریم. هم چنین باید بدانیم كه رسیدن به موفقیت و كمال، مرهون مشكلات است؛ و تنها بدین وسیله می‌توان به هدف رسید. از دیدگاه قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) اگر كسى بخواهد به كمال برسد باید با مصیبت‌ها و مشكلات دست و پنجه نرم كند.

بنابراین، شما مسئولان، مدیران و كارمندان و كاركنان عزیز اداره و سازمان‌ها كه حل مشكل و گرفتارى جامعه به دست شما است، صبر و استقامت داشته باشید، ارباب رجوع را از خود و انقلاب نرنجانید، درست است كه توقعات بى‌جا زیاد است و كمبودها فراوان و راضى كردن مردم كارى مشكل است اما چه باید كرد؟! ارباب رجوع مقصر نیست. چرا كه گرفتار است، تو هم مقصر نیستى چرا كه بیش از این در اختیارت نیست، مسئولان بالاتر از تو هم مقصر نیستند، چرا كه آنان نیز تمام تلاش را مى‌كنند؛ حرف این است كه اگر ارباب رجوع به خواسته‌اش نمى‌رسد لااقل فحش هم نشود، با عصبانیت و خشونت با او برخورد نشود، بلكه با خوش‌ رویى و منطق قانع شود و با رضایت از نزد تو برگردد.

فرآوری: زینب مجلسی راد       

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

فضيلت امت پيامبر صلى الله عليه و آله

حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
آن هنگام كه خداوند عزوجل حضرت موسى عليه السلام را مبعوث فرمود، و او را به عنوان راز دار خود برگزيد. دريا را برايش شكافت ، بنى اسرائيل را نجات داد و تورات را به حضرتش عطا فرمود.
حضرت موسى عليه السلام ، آن هنگام كه ، مقام قرب خود را در پيشگاه حضرت جل و علا درك نمود، عرضه داشت :
خداوندا! به من كرامتى بخشيدى ، كه به هيچ يك از بندگانت قبل از من نبخشيده اى .
خداى جل و جلاله فرمود:
اى موسى ! آيا نمى دانى كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم در نزد من ، از همگى آفريدگانم برتر است ؟
حضرت موسى عليه السلام عرض نمود: خدايا! حال كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم در پيشگاه حضرتت از تمام آفريدگانت گرامى تر است ؛ آيا در ميان خاندان پيامبران ، گرامى تر از خاندان من وجود دارد؟
خداى عزوجل فرمود:
اى موسى ! آيا ندانستى كه ارزش خاندان محمد صلى الله عليه و آله بر ديگر خاندان پيامبران ، مانند ارزش و برترى حضرت محمد صلى الله عليه و آله بر تمام پيامبران مى باشد؟
موسى عليه السلام عرض كرد: خدايا! پس اگر آل محمد عليه السلام چنين هستند. آيا درميان امتهاى پيامبران ، امتى هست كه نزد تو، برتر از امت من باشد كه بر سر آنان امت من ابر را سايه بان گردانيدى . من و سلوى غذاى بهشتى بر آنان نازل فرمودى . و دريا را برايشان شكافتى ؟
خداوند عزوجل فرمود: اى موسى ! آيا ندانستى كه فضل امت محمد صلى الله عليه و آله بر تمام امتها، مانند فضل اوست بر جميع آفريدگان من .
سپس حضرت موسى عليه السلام فرمود: خدايا! اى كاش ، من ايشان را مى ديدم .
خداوند عزوجل وحى فرستاد كه :
اى موسى ! تو آنها را نخواهى ديد، زيرا كه اين زمان ، زمان ظهور آنها نيست . اما به زودى ايشان را در بهشت و جنات عدن و فردوس ، در حضور محمد صلى الله عليه وآله مى بينى كه در ميان نعمتهاى آن مى گردند؛ و از خيرات آن متنعم هستند.
آيا دوست دارى كلامشان را به گوش تو برسانم ؟
موسى عرض كرد: بلى . اى معبود من !
آنگاه خداى عزوجل فرمود:
در پيشگاه من در كمال ادب بايست ، مانند ايستادن بنده ذليل در پيشگاه پادشاه جليل .
حضرت موسى عليه السلام چنين كرد.
در اين حال خداى ما عزوجل ندا داد كه :
اى امت محمد!
همگى ايشان ...، پاسخ گفتند:
لبيك ، اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك ، ان الحمد و النعمة لك و الملك ، لا شريك لك لبيك
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: خداوند اين اجابت را شعار حج قرار داد. من لايحضره الفقيه

http://www.ghadeer.org

اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‎تر و خشمناك‎ترین اوقات خواهد داشت و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم تقاضای کمک مى‎نمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مى‎كنى؟ حال آن كه در این روز امید مى‎رود که بچه‎هاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.

براى این روز اعمالی ذکر شده است:

1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .

2- زیارت امام حسین علیه السلام ،

كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.

3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است .

4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود.

5- مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .

6- تسبیحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله در روز عرفه 

http://arzeshidini.blogfa.com