امام علی (علیه السلام )امروز ما وشما در جاده ی حق وباطل قرار گرفته ایم

حضرت علی علیه السلام دربخشی از خطبه چهارم نهج البلاغه می فرمایند:امروز ما وشما در جاده ی حق وباطل قرار گرفته ایم (یا به عبارت دیگر بر سر دوراهی حق وباطل قرار گرفته ایم که ما به سویی می رویم وشما به سوی دیگر !ما در متن حق هستیم ومتاسفانه شما بر باطل ودر لبه پرتگاه !).درست چشم باز کنید ووضع خود را ببینید که بر امام زمانتان خروج کرده اید !احترام بیعت را نگه نداشته وپیمان الهی را شکسته اید !ودر میان مسلمین شکاف ایجاد کرده اید !وخو نهای گروه عظیمی را ریخته اید !ومسئولیت بزرگی در پیشگاه خدا وبرای "یوم المعاد"جهت خود فراهم کرده اید !نیک بیندیشید ودر وضع خود تجدید نظر کنید ! سر انجام در آخرین جمله می فرماید :"کسی که اطمینان به آب داشته باشد تشنه نمی شود (وتشنگی های کاذب که معمولاهنگام وحشت از فقدان آب بر انسان چیره می شود به او دست نمی دهد ).اشاره به این که آن کس که رهبر وراهنمای مطمئنی دارد گرفتار شک وتردید ووسوسه های شیطانی واضطراب وبی اعتمادی نمی گرددچراکه خود را در کنار چشمه ی زلال معرفت احساس می کند ودر مشکلات به او پناه می برد واز او فرمان ودستور می گیرد شما هم اگر رهبر خود را بشناسید وبه او اعتماد کنید با اطمینان خاطر در راه حق گام می نهید واز تزلزل وتردید ووسوسه های نفس وشیطان درامان خواهید بود.

صحنه ی این جهان صحنه ی مبارزه ی حق وباطل است که قرآن مجید برای مجسم ساختن ابعاد این مبارزه ونتیجه وسر انجام آن مثال بسیار جالب وپر معنایی در سوره "رعد"بیان فرموده است :حق را به آبی تشبیه می کند که از آسمان نازل می شود وبه صورت سیلاب از دامنه ی کوهها جاری می شود وباطل را به کفهایی تشبیه می کند که بر اثر آلودگی آب بر آن ظاهر می شود اما مدت زیادی طول نمی کشد آب وارد جلگه  می شود آلودگی ته نشین می شود کفها از بین می رود وآنچه مایه ی حیات وآبادانی است باقی می ماند .

منبع:پیام امام امیر المومنین علیه السلام ُآیه الله مکارم شیرازی ص۴۳۰و۴۳۱

تا چه زمانی قرار است آسایش میلیون‌ها تهرانی فدای آشوبگری جمعی محدود شود؟

شبکه ایران: از مدت‌ها قبل، تحرکاتی در رسانه‌های وابسته به جریان ضدانقلاب داخلی برای احیای مجدد آشوب‌های خیابانی صورت گرفته بود؛ تحرکاتی که اگرچه از سوی مردم با تمسخر و طنز‌پردازی روبرو شد و سایت‌ها و وبلاگ‌های اینترنتی را تبدیل به پایگاه‌های انتشار اخبار جالب و بامزه از این اقدام تبدیل کرد اما حکایت از یک سناریوی طراحی شده از سوی بیگانگان داشت.

این سناریو که فعالان سیاسی آن را نوعی فرار به جلو برای منحرف کردن افکار عمومی جهان از وقایع انقلاب اسلامی مصر و تونس به منظور رهایی کاخ سفید و مسئولان رژیم صهیونیستی از فشار مردم برای آزاد گذاشتن مردم این کشور‌ها برای تعیین سرنوشت خود ارزیابی کرده بودند، روز گذشته در اوج ناکامی که حتی به تایید رسانه‌های حامی این جریان هم رسید، به اجرا در آمد.

نمایش شکوه مخالفان با تجمع ده نفره!

حضور چند تجمع «چند نفره» که بیشتر به دلیل کنجکاوی برخی عابرین در یک نقطه «صدنفره» و در سه نقطه مشخص «چند ده نفره» شد، ‌‌نهایت عقبه و نیروی حامی سران این جریان را نشان داد؛ افرادی که حدود دو سال است از همراهی میلیونی! مردم با خود سخن می‌گویند و آشوب‌های خیابانی و آتش زدن سطل‌های زباله را نشانه پیروزی دموکراسی غربی بر جمهوری اسلامی ایران می‌دانند.

اگرچه حضور کمتر از هزار نفره آشوبگران در پی فراخوان رسمی آقایان موسوی و کروبی برای حضور در خیابان نشان داد که جایگاه این افراد در میان مردم ایران تا چه اندازه است و تاثیرگذاری آنان حتی بر روی هواداران سابق خود هم به شدت کاهش یافته است اما آنچه سبب شده تا مردم ایران شب گذشته را به عنوان یک مقطع تاثیرگذار در سرنوشت سران فتنه ارزیابی کنند، نحوه اخلال این جماعت اندک در زندگی روزمره مردم است.

برهم زدن برنامه‌ریزی شده زندگی روزمره مردم

اعلام ساعت دقیق برای شروع آشوب‌های خیابانی که دقیقا همزمان با ساعت تعطیلی ادارات دولتی بود، این مساله را به اذهان عمومی متبادر کرده است که این پروژه اساسا برای ایجاد مشکل و سختی در زندگی مردم و به منظور درگیر کردن هر چه بیشتر مردم با آشوب‌های خیابانی صورت گرفته است؛ موضوعی که با ایجاد ترافیک سنگین در برخی معابر خیابان انقلاب اسلامی، سبب شد تا کسب و کار و زندگی عادی مردم که بخش عمده‌ای از آنان در حال بازگشت از محل کار بودند، دچار اختلال شود.

این قانون‌شکنی که موجب ایجاد سختی برای مردم شد درحالی از سوی این جماعت چند صد نفره در یک خیابان تهران صورت گرفت که تنها چند روز پیش، راهپیمایی مردم ایران در یوم‌الله ۲۲ بهمن در تمامی شهر‌ها و مراکز استان‌ها با حضور تاریخی ده‌ها میلیون نفر برگزار شد؛ موضوعی که حتی رسانه‌های خارجی نظیر الجزیره و فرانس ۲۴ را هم مجبور به اعتراف به حضور میلیونی مردم کرد.

مردم تهران هم با حضور بی‌سابقه خود در این راهپیمایی که از سوی برخی رسانه‌ها حتی تا ۷ میلیون نفر هم تخمین زده شده، پایبندی خود به آرمان‌های انقلاب را فریاد زدند.

آسایش میلیون‌ها تهرانی فدای آشوبگری چند صد نفر

همین مساله سبب شده تا کار‌شناسان مسائل سیاسی این سوال را قابل طرح بدانند که تا چه زمانی قرار است چند صد نفر آشوبگر که صراحتا به عنوان بازوی اجرایی دشمنان خارجی ایران فعالیت می‌کنند، زندگی میلیون‌ها نفر از شهروندان تهرانی را به سختی بیاندازند و با ایجاد ترافیک‌های سنگین در برخی نقاط شهر، به دنبال برهم زدن نظم عمومی شهر و زندگی مردم باشند؟

جریانی که با تبلیغات گسترده و ۲۴ ساعته در دو هفته گذشته و هماهنگی کامل تلویزیون‌های دولتی انگلیس و آمریکا تنها می‌تواند کمتر از چند صد نفر را به آشوبگری فرابخواند و اینگونه عقبه مردمی! خود را به نمایش می‌گذارد، چرا باید اجازه داشته باشد تا خواسته‌های آشوب‌طلبانه خود را به میلیون‌ها نفر از مردم تهران که جمعه نظر خود را درباره این افراد اعلام کرده‌اند، تحمیل کند؟

فعالان سیاسی معتقدند اگرچه تاکنون با رأفت نظام اسلامی، این دو تن از سران فتنه از مجازات در دادگاه عدل اسلامی مصون مانده و در عوض در پیشگاه ملت، خوار و ذلیل شده و زندانی افکار عمومی بودند اما انتظار مردم غیرتمند ایران این است که وقتی سران فتنه از این «تحمل و تدبیر» نظام جمهوری اسلامی سوءاستفاده کرده و به اقدامات ضد ملی و ضد انقلابی خود با مشارکت دشمن غدار بیرونی ادامه می‌دهند و حتی با مشاهده راهپیمایی عظیم و تاریخی روز جمعه ۲۲ بهمن، مسیری رویاروی ملت ایران می‌پیمایند، دیگر جای مماشات وجود ندارد و درحالی که «صبر انقلابی» ایرانیان لبریز شده است، دستگاه‌های مسئول باید شجاعانه به میدان اجرای «عدالت علوی» گام بگذارند و این «زائده‌های چرکین» را به سزای اعمال ننگینشان برسانند.

"منبع :رجانیوز

طرحى از سيماى امام عسكرى عليه السلام

طرحى از سيماى امام عسكرى عليه السلام

حرم امام عسكري

آنچه مى‏خوانيد، طرحى‏است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به‏صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.

 

سروش امامت

محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏ سيدمحمد معروف است‏و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).

در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:

يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.

«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]

جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:

« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»

بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»

گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».

حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است. 

جانشين پدر

وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همين‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(ع) هفتمين امام است.

غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص‏» همراه اوست.

نگين انگشتر

موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى‏آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى‏خواست‏به شيعيان بگويد گمان‏نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث‏بدنامى‏شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات‏و الارض‏» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت‏اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى‏كند.

نقش بر سنگ

در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.

او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهميدم اين شخص كيست؟

امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نيز مهر كنم.»

سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».

مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....

از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟

نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه‏اى پيش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.

مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث‏مى‏بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق‏اميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.

پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟

گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.

لطف به شاگرد

حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:

تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت‏باد، اى ابوهاشم.

گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.

امام فرمود: خدايت‏بيامرزد، ابوهاشم!

پاسخ به پرسش قرآنى

سفيان بن محمد مى‏گويد: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه‏» در آيه‏شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى‏فرمايد:

«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه‏»

«آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»

هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنين‏»، در اين آيه‏كيانند؟

امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اينكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنين‏» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»

پرسش فراموش شده

حسن بن‏ظريف مى‏گويد: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصميم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.

امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏يابد.

«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.

اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).

همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.

يادگارى

به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به‏رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.

فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بيفتى!

آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.

وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگير، احمد».

گفتم: فدايت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.

فرمود: آن مطلب چيست؟

پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى‏خوابند.»

فرمود: اين روايت درست است.

عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.

امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.

فرمود: دستت را زير لباست‏ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم

خبر قتل

هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيده‏ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بيت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»

امام حسن(ع) به خط خود چنين‏پاسخ داد: «اين گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»

همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.

زندان على بن نارمش

زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى‏و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.

او، از آن پس، بيش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جايگاه امام از همه‏بصيرتر بود.

 

منبع:http://www.tebyan.net

محمد ميانجى، مجله كوثر، شماره 17

جنگ نرم در نگاه امام خمینی (قدس سره)

رادیو و تلویزیون از تمام رسانه هایى که هست‏ حساس تر است. رادیو و تلویزیون مى‏تواند یک مملکت را اصلاح کند و مى‏تواند به فساد بکشد. تبلیغات رادیو و تلویزیون مى‏تواند از راه سمع مردم را یا تربیت کند یا منهدم کند.

بدون شک، امام خمینی(ره) یکی از بزرگترین رهبران دینی تاریخ بشریت است. رهبری خردمندانه و هوشیارانه این شخصیت بزرگ، بدون هیچ تردیدی، در میان غیر معصومین، منحصر به فرد بوده و جز انبیای الهی و ائمه معصومین (علیهم السلام) کس دیگری در طول تاریخ بشریت نتوانسته است از جایگاه ویژه و موقعیت بزرگ مردمی وی و نیز تأثیرگذاری بر تحولات جهانی برخوردار شوند.

محبوبیت بی بدیل امام خمینی(ره) در میان قلوب کسانی که هم عصر او بودند و در گوشه گوشه جهان، به پیروی از او افتخار می کردند، حتی در میان رهبران معصوم بشر نیز کمتر دیده شده است. صرف نظر از ویژگی های بسیار ممتاز شخصی امام راحل که به تقوا، تهذب و تسلیم محض بودن او در برابر ذات لا یزال الهی بر می گردد و علاوه بر موقعیت ویژه علمی و فقهی ایشان که یگانه زمانه خود بود، هوش و نبوغ سیاسی و قدرت پیش بینی و تحلیل قوی و دقیق امام، وی را به عنوان یک رهبر فوق العاده موفق در طول اعصار معرفی کرد و یقیناً در طول قرنهای بعد، به عنوان یک شخصیت اسطوره ای از او یاد خواهد شد.

جنگ نرم

یکی از ویژگی های خاص امام خمینی(ره) که کمتر فردی در میان رهبران سیاسی جهان به آن شناخته می شود، قدرت تحلیل بالا و پیش بینی دقیق موضوعات و تحولات بعدی با حداقل خطا است که موجب شد تا امام در طول حیات مبارزاتی خود کمتر دچار اشتباه شود و به گواهی بسیاری از آگاهان، برخی از اشتباهات صورت گرفته نیز، از سوی دیگران به امام تحمیل گردید. از سوی دیگر، موضوع جنگ نرم، از جمله مسائلی است که در عصر ما، به یکی از مباحث داغ و جدی در میان صاحب نظران تبدیل شده است و بسیاری از اهل فن، اعتقاد دارند که در زمانه ما، جنگ نظامی جای خود را به جنگ نرم داده و قدرت ها تلاش می کنند از راه تاثیر گذاری بر رسانه ها و مطبوعات و مراکز آموزشی، کنترل افکار عمومی را در دست گرفته و به این ترتیب، راههای تسلط بر رقبا را طی نمایند.

شاید یکی از سوالاتی که مطرح شود این باشد که آیا در کلام و اندیشه امام خمینی(ره) به عنوان یک رهبر تیزهوش و آگاه دینی، به موضوع جنگ نرم نیز اشاره شده است یا نه؟ نوشتار زیر که با عنوان جنگ نرم در کلام و اندیشه امام تدوین شده، به سوال فوق پاسخ خواهد داد.

امام خمینی(ره)، در طول دوران حیات مبارزاتی خود، همچنان که به ابعاد مختلف مبارزه توجه کامل داشت، به جنگ نرم، شیوه های آن و ابزارهای مورد استفاده در آن نیز در مقاطع مختلف توجه نشان داده و با تعابیر مختلف، دوستداران خود را به آن متوجه ساخته است. هر چند که واژه جنگ نرم در کلام امام خمینی(ره)، هرگز استفاده نشده، اما توجه امام به مبانی جنگ نرم، نشان از حساسیت امام نسبت به موضوع داشته است.

اهداف دشمن در جنگ نرم از دیدگاه امام خمینی(ره):

امام خمینی(ره)، به عنوان رهبری آگاه به مبانی جنگ نرم، یکی از راههای مهمی که دشمن از طریق آن جهت ضربه زدن به اسلام و انقلاب اسلامی اقدام خواهد کرد را استفاده از روش های جنگ نرم عنوان می کنند. ایشان در یکی از سخنرانی های خود، یاد آوری می کنند که  آمریکا با زور سرنیزه به میدان نمی آید، بلکه با قلم به میدان می آید و به این ترتیب، شیوه جنگ غرب علیه اسلام را پیش بینی می نماید. ایشان، در تذکری به دوستان انقلاب اسلامی، خاطر نشان می کند که نباید از قدرت نظامی دشمن ترسید: عزیزان من! ما از حصر اقتصادى نمى‏ترسیم، ما از دخالت نظامى نمى‏ترسیم، آن چیزی که ما را مى‏ترساند وابستگى فرهنگى است، ما از دانشگاه استعمارى مى‏ترسیم.

این رهبر فرزانه، ایجاد وابستگی شدید فرهنگی به غرب را مهمترین هدف دشمن از راه اندازی جنگ نرم عنوان می کند.

از جمله نقشه ها که مع الا سف تأثیر بزرگى در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادى به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهاى استعمارزده از خویش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است به طورى که خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگى به یکى از دو قطب را از فرائض غیر قابل اجتناب معرفى نمودند و قصه این امر غم انگیز طولانى و ضربه هایى که از آن خورده و اکنون نیز مى خوریم کشنده و کوبنده است . این پیر خردمند، همواره در سخنان خود که به مثابه چراغ هدایت انسان های آزادیخواه و دینمدار در طول اعصار بر افروخته است، بیش از همه، به عرصه هایی که دشمن از طریق آن تلاش خواهد کرد تا به پیکره امت اسلامی ضربه وارد نماید حساسیت نشان داده، و بخش زیادی از تلاش خود را به اصلاح این عرصه ها اختصاص داده است.

به اعتقاد امام خمینی(ره)، دانشگاه و رسانه، دو عنصر اساسی و محوری در پیمودن راه سعادت یا رفتن به سمت شقاوت در جامعه امروز ماست. از دیدگاه حضرت امام، دشمن برای ضربه زدن به اهداف عالیه دین، تلاش خواهد کرد تا در اولین قدم، دانشگاه و دانشجو را از مسیر اصلی منحرف نماید. ایشان در این زمینه می فرمایند:  اما در دانشگاه ها نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزش هاى خودى منحرف کنند و به سوى شرق یا غرب بکشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند تا به دست آنها هرچه مى خواهند انجام دهند. اینان کشور را به غارت زدگى و غرب زدگى بکشانند و قشرروحانی با انزوا و منفوریت و شکست قادر بر جلوگیری نباشد. و این بهترین راه است برای عقب نگهداشتن و غارت کردن کشورهای تحت سلطه.

آمریکا با زور سرنیزه به میدان نمی آید، بلکه با قلم به میدان می آید

امام خمینی(ره) که در بیان دقیق خود، رمز مشکلات موجود در جوامع مسلمین را کشف کرده است، تنها راه مبارزه با این تهاجم را اسلامی کردن دانشگاه ها و توجه به مسائل تربیتی و متعهد بار آوردن دانشجو می داند. ایشان در این زمینه می فرمایند: دانشگاه باید عالم درست کند، دانشگاه باید اشخاصى را درست کند که مملکت‏خودش را اداره کند از حیث علمیت، اداره کند از حیث فرهنگ، نه اینکه غایت آمال این باشد، یک چیزى دستش بیاید برود تو یک اداره‏اى بنشیند مهمل.

در اندیشه امام راحل، عرصه رسانه نیز یکی از مهمترین میعادگاه های دشمن برای ضربه زدن به اسلام و آموزه های روحبخش آن است.

امام خمینی»ره»، رادیو و تلویزیون را از مهمترین عوامل اصلاح یا فساد جامعه عنوان می کند. رادیو و تلویزیون از تمام رسانه هایى که هست‏حساستر است. رادیو و تلویزیون مى‏تواند یک مملکت را اصلاح کند و مى‏تواند به فساد بکشد. تبلیغات رادیو و تلویزیون مى‏تواند از راه سمع مردم را با تربیت یا منهدم کند. ایشان، در وصیت نامه سیاسی ـ الهی خود، از نقش تلویزیون در تغییر هنجارهای جامعه و ایجاد دگرگونی در فرهنگ جامعه سخن می گوید.

در باور امام، رادیو و تلویزیون و سینمای فاسد، از یک جامعه مولد، یک جامعه مصرف گرا و شهوت خواه می سازد و این دقیقا همان چیزی است که دشمن به دنبال آن است: رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای موثر تباهی و تخدیر ملت ها، خصوصا نسل جوان بوده است . در این صد سال اخیر به ویژه نیمه دوم آن ، چه نقشه های بزرگی از این ابزار، چه در تبلیغ ضد اسلام و ضد روحانیت خدمت گزار، و چه در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق ، کشیده شد و ازآنها برای درست کردن بازار کالاها خصوصا تجملی و تزئینی از هر قماش ، ازتقلید در ساختمان ها و تزئینات و تجملات آنها و تقلید در اجناس نوشیدنی وپوشیدنی و در فرم آنها استفاده کردند... فیلم هاى تلویزیون از فرآورده هاى غرب یا شرق بود که طبقه جوان زن و مرد را از مسیر عادى زندگى و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوى بى خبرى از خویش و شخصیت خود و یا بدبینى و بدگمانى به همه چیز خود و کشور خود حتى فرهنگ و ادب و مآثر پرارزشى که بسیارى از آن با دست خیانت کار سودجویان، به کتاب خانه ها و موزه هاى غرب و شرق منتقل گردیده است.

توجه امام به عرصه رسانه، تنها به سوی رادیو تلویزیون معطوف نیست. ایشان ضمن اینکه در مقاطع مختلف، از نقش افراد روشنفکر و متعهد در آگاهی رساندن به آحاد افراد جامعه از طریق درج مقالات در روزنامه ها و مجلات تجلیل می کند، از نقش منفی رسانه های ضد ارزشی و تاثیر آن در منحرف کردن افکار جوانان و انسان های کم اطلاع جامعه نیز سخن می گوید.

امام خمینی(ره) در مورد نقشی که روزنامه ها و مجلات در جنگ نرم دشمن علیه ما ایفا کرده و یا می کنند می فرماید: مجله ها با مقاله ها و عکسهاى افتضاح بار و اسف انگیز و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضد فرهنگى خویش و ضد اسلامى با افتخار، مردم به ویژه طبقه جوان مؤثّر را به سوى غرب یا شرق هدایت مى کردند.اما در دیدگاه امام، استفاده از ابزار رسانه، تنها بخشی از برنامه هدفمند و بلند مدت دشمن در صحنه جنگ نرم است. امام خمینی (ره) با دید روشن بین خود، ایجاد مراکز فحشا و فساد و کشاندن جوانان به سوی بی بندباری و بی مسئولیتی را از برنامه های عمده دشمن می داند.

اضافه کنید بر آن (رسانه های مبتذل) تبلیغ دامنه دار در ترویج مراکز فساد و عشرت کده ها و مراکز قمار و لاتار و مغازه هاى فروش کالاهاى تجمّلاتى و اسباب آرایش و بازی ها و مشروبات الکلى به ویژه آنچه از غرب وارد مى شد. در نظر امام خمینی(ره)، تقویت و حمایت از عناصر خودباخته و منحرف، و ایجاد زمینه کار و فعالیت برای این افراد، از دیگر برنامه های دشمن برای مقابله نرم با جریان بزرگ اسلامی در جهان است.

ایشان، حتی از امکان نفوذ و رسوخ افراد منحرف در میان علمای دینی و حوزه های علمیه نیز سخن می گوید و از متولیان امر می خواهد تا متوجه حضور افراد منحرف حتی در میان حوزه های علمیه دینی نیز باشند. امام راحل، در این خصوص می فرمایند:  یکى از راههاى با اهمیت براى مقصد شوم آنان و خطرناک براى اسلام و حوزه هاى اسلامى نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزه هاى علمیه است که خطر بزرگ کوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشایسته و اخلاق و روش انحرافى است و خطر بسیار عظیم آن در درازمدت به مقامات بالا رسیدن یک یا چند نفر شیاد که با آگاهى بر علوم اسلامى و جا زدن خود در بین توده ها و قشرهاى مردم پاک دل و علاقه مند نمودن آنان به خویش و ضربه مهلک زدن به حوزه هاى اسلامى و اسلام عزیز و کشور در موقع مناسب مى باشد . ایشان همچنین، جداکردن علمای دینی و حوزه های علمیه از دانشجویان و مراکز دانشگاهی را نیز از عرصه های جنگ نرم و نقشه های دشمن در مبارزه با اسلام می داند. امام در توصیه ای به امت اسلامی چنین می گویند:

توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هرچه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامى پیوند دوستى و تفاهم را محکم تر و استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه هاى دشمن غدّار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادى را دیدند که با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بین آنان افکند او را ارشاد و نصیحت نمایند و اگر تأثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند . پیشوای بزرگ امت، که سخنان حکیمانه اش بدون شک برگرفته از عالم بالاست، همواره تاکید دارد که صحنه مبارزه حق و باطل، منحصر به میدان های جنگ نظامی نیست، بلکه فضاهای علمی و آموزشی و مراکز رسانه ای، مهمترین صحنه های تقابل دو گروه حق و باطل اند . امام راحل، در تبیین دقیق خود از صحنه نبرد فوق، ، روشنفکرمآبان خودفروخته و متحجرین خشک مغز و متعصب را، مهم ترین گروه ها برای سوء استفاده دشمن به عنوان عوامل جنگ نرم می دانند. در اندیشه امام، دشمن با تاثیر گذاری بر این دو گروه، از هر یک به نوعی در خصوص ضربه زدن به کلیت باورهای اسلامی مردم استفاده می کنند. از گروه اول به عنوان ابزار ستیز با باورهای عمیق دینی مردم و از گروه دوم به غرض زیر سوال بردن مبانی دینی و اعتقادی استفاده ابزاری صورت می گیرد.

از توطئه های مهمی که در قرن اخیر، خصوصاً در دهه های معاصر، وبه ویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها از اسلام است .گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که 1400 سال قبل وضع شده است نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند، یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است ، و در عصر حاضرنمی شود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند، و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهى موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفدارى از قداست اسلام، که اسلام و دیگر ادیان الهى سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایى و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه که انسان را به خداى تعالى نزدیک و از دنیا دور مى کند و حکومت و سیاست و سررشته دارى بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوى است چه اینها تمام براى تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلک انبیاء عظام است و مع الا سف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدینان بى خبر از اسلام تأثیر گذاشته که حتى دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق مى دانستند و شاید بعضى بدانند و این فاجعه بزرگى است که اسلام مبتلاى به آن بود.

امام راحل، بعد از بیان همه مسائل فوق، در یک توصیه اساسی به نیروهای خودی، وحدت کلمه و بیداری و هوشیاری در برابر توطئه های دشمن را مهمترین عامل پیروزی عنوان می کند. ایشان می فرمایند:

از خارج هیچ ترسی نداشته باشید ، از داخل خودمان بترسید از این که با توطئه ها شما ها را از هم جدا کنند

منبع:تبیان

انقلاب اسلامی ایران به روایت قرآن و حدیث

 

آنچه در پی می‌خوانید نوشتاری از حجت الاسلام و المسلمین علی آل کاظمی، محقق و پژوهشگر حوزوی پیرامون جایگاه نهضت بزرگ ملت ایران از دیدگاه آیات و روایات است که به مناسبت سی‌ودومین بهار آزادی تقدیم می‌گردد.

* تحقق یک آرزوی بزرگ

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی‌(ره) طاب ثراه، آرزوی دیرینه تمامی آزادگان و مسلمانان تاریخ بود که برای آن تلاش کردند و مجاهدتها نمودند، اما به آن دست نیافتند، در عصر ما با رهبری خردمندانه پیرجماران و الهام از نهضت عاشورای اباعبدالله‌الحسین‌(ع) این مهم تحقق یافت و طومار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی ایران در هم پیچیده شد و سرانجام ملت مسلمان ایران با رای و نظر خود، حکومتی مردمی، دینی و مستقل و بدون وابستگی به ابر قدرت‌های شرق و غرب تشکیل داد.

در شرایطی که جهان به دو قطب سرمایه‌داری و کمونیستی تقسیم شده بود و هیچ نظامی بدون وابستگی به یکی از این دو قطب وجود نداشت و هیچ ملت، لیدر و سردمدار نهضتی، تشکیل نظامی، بدون وابستگی به یکی از این دو را نمی‌توانست تصور کند، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران، از همان اول به پیروان خود و ملت مسلمان ایران آموخت که نجات ما در تشکیل یک نظام مستقل «نه شرقی نه غربی» است، لذا از شعارهای اصلی مردم در راهپیمایی‌ها، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بود.

* چرا امام خمینی‌(ره) از قم به جماران رفت

رهبر کبیر انقلاب برای این که مردم مسلمان ایران را از هر نوع وابستگی به قدرت‌های بیگانه و استثمارگر بر حذر دارد، همواره در سخنان خود می‌فرمود: «آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از آمریکا بدتر، انگلیس از هر دو بدتر است»، البته این شعار و نظر امام در مذاق لیبرالها، ملی‌گراها، احزاب وابسته به چپ و راست خوش آیند نبود، و پنهانی با شرق و غرب در ارتباط بودند و پس از تسخیر لانه جاسوسی، اسناد ارتباط و وابستگی آنان برملا شد.

با حسن نیت باید بگوییم بر این باور بودند که به استکبار اطمینان دهند سرانجام، امام خمینی‌(ره) و روحانیون مبارز را به قم می‌فرستیم و کشور را طوری که شما بخواهید اداره می‌کنیم، اما امام محبوب ما با هوشیاری متوجه این نظر شد و از قم به جماران منتقل شد، و از نزدیک بر اوضاع نظارت کردند، و این خطر را از سر راه انقلاب برداشتند.

* نهضت حسینی امام در عاشورا و 15 خرداد

امام خمینی‌(ره) با توکل بر خدا و شناختی که از ملت ایران و پیروی و ارادت آنان به اهل‌بیت‌(ع) و درسی که از عاشورا و نهضت اباعبدالله‌الحسین‌(ع) گرفته‌اند داشت، بهترین تکیه گاه خود را مکتب عاشورای حسینی‌‌(ع) و مردم شیفته اهل‌بیت‌(ع) دانست، ایام محرم سال 42 هر شب به دید و بازدید هیئت‌های عزاداری در محله‌های قم می‌رفت، و روزها دستجات عزاداری به منزل امام می‌آمدند، سرانجام به همه دسته‌های عزاداری فرمود: «وعده ما روز عاشورا در مدرسه فیضیه»، در این روز بود که امام در سخنرانی‌ خود برای اولین بار شخص شاه را هدف قرار داد و شاه را از وابستگی به آمریکا و اسرائیل بر حذر داشت.

این سخنرانی، نهضت 15 خرداد را در عاشورای حسینی‌(ع) به دنبال داشت، امام می‌فرمود: «انتظار فرج از نیمه خرداد کشم».

* جوی خون در خیابان تهران

پس از سخنرانی‌ کوبنده عاشورای امام در مدرسه فیضیه که منجر به دستگیری ایشان شد، عزاداران حسینی‌(ع) با همان دسته‌های عزاداری و پرچم‌های عاشورا، حماسه جاویدان 15 خرداد را آفریدند، و در صحن اتابکی حرم حضرت معصومه‌(س) با فریادهای «یا مرگ یا خمینی» لرزه براندام رژیم انداختند و با تظاهرات در خیابان‌های قم و درگیری با کماندوهای مسلح رژیم در تهران، صدها شهید و مجروح را تقدیم حسین زمان خود نمودند که نویسنده در خیابان تهران، «امام خمینی فعلی قم» شاهد راه افتادن جوی خون بود، آب و خون در هم آمیخته بود و موج کف آلود خون، دل هر ببیننده را به درد می‌آورد.

* اگر ایمان در ثریا باشد، ایرانیان به آن دست می‌یابند

رمز پیروزی ملت مسلمان ایران بر طاغوت و ابرقدرت‌های استثمارگر، ایمان و شهادت طلبی آنان بود که پیامبرگرامی اسلام((ص) ) و قرآن مجید به آن اشاره کرده‌اند، در آیه 38 سوره محمد(ص) خطاب به اعراب آمده است: « ... وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ » «اگر شما به اسلام پشت کنید، خداوند قومی را جایگزین شما می کند که مانند شما نباشد»

عبد العزيز بن عبد عن أبي هريرة ، قال: كنا جلوسا عند النبي صلّى اللّه عليه و سلّم فأنزلت عليه سورة الجمعة وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ قالوا: من هم يا رسول اللّه؟ فلم يراجعهم حتى سئل ثلاثا، و فينا سلمان الفارسي فوضع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم يده على سلمان الفارسي ثم قال: «لو كان الإيمان عند الثريا لناله رجال- أو رجل- من هؤلاء» و رواه مسلم و الترمذي و النسائي و ابن أبي حاتم و ابن جرير من طرق، عن ثور بن زيد الديلي عن سالم أبي الغيث عن أبي هريرة به  تفسیر قرآن  العظیم

ابوهریره در تفسیر این آیه می گوید: جمعی از یاران رسول خدا(ص) گفتند یا رسول الله(ص) این قوم که خداوند در کتابش از آنان یاد کرده است، کیانند؟ سلمان کنار پیامبر بود، حضرت دست روی زانوی سلمان زده و فرمودند: این مرد و قوم او هستند، اگر ایمان در ستاره ثریا باشد، مردانی از فارس به آن دست یابند.( ج8  ص425 تفسیر صافی ج5 ص173 _ مجمع البیان ج 10ص429)

* مردانی از قم چون پاره‌های فولاد

این همان مصداق حدیث شریفی است که از امام موسی‌بن‌جعفر‌(ع) در توصیف قیام حق طلبانه امام خمینی‌(ره) از شهر خون و قیام «قم» و یارانش که به پاره‌های فولاد از آنان یاد شده است، وارد شده است.

« عَنْ عَلِيِّ بْنِ عِيسَى عَنْ أَيُّوبَ بْنِ يَحْيَى الْجَنْدَلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع) قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين.» بحار الانوار، ج 57، ص216، باب 36

علی‌ بن عیسی از ایوب بن یحیی از امام موسی‌بن‌جعفر‌(ع) روایت می‌کند که آن حضرت فرمودند: مردی از اهل قم مردم را به سوی حق دعوت می‌کند و قومی گرداگرد او جمع می‌شوند به صلابت پاره‌های فولاد، تند بادها آنان را نمی‌سوزاند و از جنگ خسته نمی‌شوند و ترس به خود راه نمی‌دهند و بر خدا توکل می کنند و سرانجام، پیروزی از آن متقین است.

*قیام مردمی حق طلب از مشرق زمین

این جماعات همانایی هستند که امام باقر‌(ع) در وصفشان فرموده است: (عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ كَأَنِّي بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ يَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا يُعْطَوْنَهُ ثُمَّ يَطْلُبُونَهُ فَلَا يُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِكَ وَضَعُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَيُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا يَقْبَلُونَهُ حَتَّى يَقُومُوا وَ لَا يَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لَاسْتَبْقَيْتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْه) غیبت نعمانی، ج50، ص273

«گویا من قومی را می‌بینم که از مشرق زمین خروج کرده، حق خود را می‌طلبند، ولی به آنان نمی‌دهند، دیگر باره حق خود را می‌خواهند و به آنان نمی‌دهند، وقتی چنین دیدند سلاح خود را بر دوش نهاده آنگاه حق آنان را می‌دهند، ولی آنان نمی‌پذیرند تا این که قیام کنند و این حکومت را به جز صاحبشان به کسی تحویل نخواهند داد و اینان کشته‌هایشان شهیدند.»

* نکات قابل توجه در این روایات

درست همانگونه که در مراحل انقلاب اسلامی ایران دیدیم، مردم یک بار در 15 خرداد 42 خواهان آزادی و استقلال و حکومت اسلامی شدند، ولی به آنان ندادند، باز در آستانه پیروزی انقلاب حق خود را مطالبه نمودند، باز هم به آنان ندادند و فریادشان را نشنیدند، اما آن گاه که دست به سلاح و تظاهرات میلیونی زدند و به خیابان‌ها ریختند و حکومت نظامی را شکستند، شاه مخلوع در تلویزیون ظاهر شد و گفت: من صدای شما را شنیدم آن چه شما می‌خواهید حقتان است.

او با تغییر در دولت و آزادی زندانیان، خواست حق مردم را قانع کند، اما مردم از او نپذیرفتند و با ادامه تظاهرات شاه را فراری دادند و با آمدن امام خمینی‌(ره) به میهن اسلامی به حق خود رسیدند، بنابراین همانگونه که امام باقر‌(ع) فرموده‌اند، دشمن با هیچ توطئه و کودتا و فتنه‌ای نمی‌تواند این حکومت را از مردم بگیرد، ملت عزیز ایران با زمینه‌سازی برای قیام جهانی حضرت مهدی‌(عج) نظام اسلامی را تحویل صاحب اصلی خود خواهند داد.

* قومی در مشرق، زمینه ساز حکومت حضرت مهدی‌(عج) هستند

رسول اکرم‌(ص) در یک پیشگویی از خیزش حق‌طلبانه ملت مسلمان ایران و به دنبال آن با الگو گرفتن دیگر ملت‌ها از انقلاب ایران، زمینه‌سازی حکومت جهانی حضرت مهدی‌(عج) را نوید می‌دهند.

 الْبَابُ الْخَامِسُ فِي ذِكْرِ نُصْرَةِ أَهْلِ الْمَشْرِقِ لِلْمَهْدِيِّ ع عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ جَزْءٍ الزُّبَيْدِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ يَعْنِي سُلْطَانَهُ هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ رَوَتْهُ الثِّقَاتُ وَ الْأَثْبَاتُ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ مَاجَةَ الْقَزْوِينِيُّ فِي سُنَنِه) بحار الانوار، ج51، ص87

زبیدی گوید: رسول خدا‌(ص) فرمودند: مردمی از مشرق زمین، قیام کنند و زمینه را برای مهدی‌(عج) فراهم کنند؛ «یعنی زمینه حکومت را برای او فراهم سازند» و این حدیث حسن و صحیح است و راویان موثقی آن را نقل کرده‌اند، و حافظ ابوعبدالله‌بن ماجةقزوینی نیز در کتاب سنن خود آن را آورده است.)

* شباهت حوادث مصر، تونس، اردن و یمن به انقلاب اسلامی ایران

امروزه در مصر و تونس و یمن و اردن شاهد انقلاب‌هایی شبیه انقلاب اسلامی ایران و الگو گرفتن از آن هستیم، ملت مصر یک بار در دوران انور سادات بپاخاستند و با سرنگونی او و ریختن به خیابان‌ها، خواستار استقلال و آزادی و حقوق خود شدند، اما چون با تمام قدرت و با سلاح و تظاهرات میلیونی به میدان نیامده بودند حاضر نشدند حق آنان را بدهند، این بار که با تظاهرات میلیونی و با تمام توان و با دادن جان خود، آمده‌اند، صدای آنان به گوش جهانیان و طاغوت مصر رسیده و حاضر است حق آنان را بدهد، اما مردم فریب تغییرات سطحی و اصلاحات فریبنده و دروغین آنان را نمی‌خورند، تا با قیام خود، به آنچه می‌خواهند تمام و کمال دست‌ یابند، ملت تونس و یمن و اردن نیز وضعیتی مشابه مصر دارند، انتظار می‌رود حال که دست به تظاهرات میلیونی زده‌اند، و دولت‌هایشان حاضر به کناره‌گیری از قدرت و تغییر دولت و کابینه شده‌اند، به قیام و تظاهرات خود تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه ‌دهند.

* کشته‌های انقلاب مصر و کشورهای اسلامی شهیدند

در آینده‌ای نه چندان دور، نوبت الجزایر، لیبی، عربستان و کشورهای حاشیه خلیج است، تا راهی که انقلاب اسلامی ایران و ملت‌های منطقه در پیش گرفته‌اند را بپیمایند، و دست ابرقدرت‌های استثمارگر و ظالم را از سرنوشت و منابع اقتصادی خود کوتاه کنند.

اگر جوانان سلحشور و آزاد مردان، مسلمان قیام کنند و هدفشان برقراری عدل و کوتاه کردن دست چپاولگران و آزادی کشورشان از سلطه کفر جهانی باشد، همان گونه که امام باقر‌(ع) در بیان خود فرمود: مردم مشرق زمین، زمینه‌ساز حکومت جهانی حضرت مهدی‌(عج) و موعود ملل جهان بوده، (قتلاهم شهداء) کشته‌هایشان شهید است.

همان گونه که امام خمینی‌(ره) خطاب به ملت مسلمان مصر گفته بودند: «به خیابان‌ها بریزند و به حکومت نظامی اعتنا نکنید کشته‌های آنان نیز مانند کشته‌های انقلاب اسلامی ایران شهید هستند» رهنمود ایشان که نایب عام حضرت مهدی(عج) و مرجع تقلید و رهبر مسلمین جهان بودند، مجوزی برای انقلاب و فداکاری در راه نجات سرزمین‌های اسلامی و زمینه‌ساز برقراری حکومت عدل جهانی حضرت مهدی‌(عج) است.

*عنایات حضرت مهدی‌(عج) به انقلاب اسلامی

از آنجا که انقلاب شکوهمند اسلامی، مورد تایید رسول خدا و اهل‌بیت‌(ع) گرامی آن حضرت می‌باشد، آثار عنایت خداوند و پیامبر را در کشف و خنثی شدن کودتای نوژه، و توطئه‌های گوناگون و حادثه معجزه آسای طبس می‌توان دید و باور داشت: همان‌گونه که از ناحیه مقدسه از حضرت مهدی‌(عج) رسیده است که فرمودند: (...إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءُ...) احتجاج طبرسی ج2، ص495.

(... ما نسبت به شما بی‌توجه نیستیم و شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر چنین نبود، بلاها بر شما نازل می‌شد، و دشمنان، شما را ریشه کن می‌نمودند...)

بنابراین هر نوع توطئه‌ براندازی و مشکلی که سر راه این انقلاب ایجاد شده، از ناحیه حضرت صاحب‌الزمان‌(عج) بر طرف شده و ذرات جماد و نبات و شن ریزه‌های طبس و طوفان آن صحرا که هواپیماها و هلی‌کوپتر‌های آمریکایی را در هم کوبید، چیزی جز عنایت الهی و توجهات امام عصر‌(عج) نبوده است.

* خاطره‌ای از مرحوم آیت الله بهاءالدینی

حجت‌الاسلام شیخ حسین کاشانی در شرح حال مرحوم آیت الله بهاءالدینی‌(ره)، از زبان آن مرجع فقید می‌نویسد؛ معظم له تعریف کردند، با جمعی از فضلا و علمای حوزه علمیه قم در مورد پیشبرد نهضت، جلساتی داشتیم، چون مامورن ساواک در تعقیب ما بودند و رفت آمدهای ما را کنترل می‌کردند، قرار گذاشتیم جلسات خود را در یکی از باغ‌های اطراف قم برگزار کنیم تا بدور از چشم مامورین جمع شویم و تصمیم‌گیری کنیم، نشانی باغ را به همه دادیم، سر ساعت درمحل حاضر شدیم، در آن باغ یک اتاق کوچک بود که قسمتی از سردر آن چوب و حصیر بود، من که روبروی در ورودی نشسته بودم، سردرب ورودی اطاق توجهم را به خود جلب کرد، دیدم یک عنکبوت از لانه خود بیرون می‌آید، نگاهی می‌کند و بر می‌گردد، هر وقت کسی وارد می‌شد، می‌آمد نگاهی می‌کرد و بر می‌گشت، تا این که یک نفر مشکوک وارد شد و ما او را نمی‌شناختیم، این بار عنکبوت مثل این که منتظر او بود از همان بالا خودش را رها کرد و پشت گردن آن شخص افتاد و او را گزید و فریاد او بلند شد، او را بلند کردند و لباسش را در آوردند و عنکبوت را کشتند، اما زهر عنکبوت کار خود را کرده بود و شخص مشکوک را کشته بود، وقتی جویا شدیم، معلوم شد این شخص مامور ساواک بوده، هدفش نفوذ در جلسه ما بوده است که مامور الهی مانع کار او شد و او را به سزای عملش رساند، من متوجه شدم که خداوند از این نهضت حفاظت می‌کند، و این عنکبوت هم با انجام این ماموریت به قیمت مرگ خود از انقلاب حمایت کرده است.

همان گونه که پیش‌بینی شده بود، اکنون به برکت خون‌های پاک شهدای این مرز وبوم، انقلاب اسلامی مانند خورشیدی در دنیا نورافشانی می‌کند و بعد از رحلت جانسوز خمینی کبیر،خلف صالح او آیت‌الله العظمی خامنه‌ای پرچم پرافتخار اسلام ناب را به دوش گرفته و انشاء‌الله با رهبری‌های داهیانه خود  آن را به دست مبارک صاحب اصلی آن، حضرت حجت ‌بن الحسن العسکری (عج)خواهد داد.

به امید آن روز  -منبع: حوزه نیوز 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

پناهيان: شاهد نفاق كساني در آينده خواهيم بود كه انتظار نداشتيم

به گزارش خبرگزاري فارس،حجت‌الاسلام و المسلمين عليرضا پناهيان در آخرين جلسه سخنراني خود در مدرسه علميه صدر واقع در محدوده بازار تهران، با اشاره به اينكه سخن گفتن از "آخرين وظايف منتظران "، افراد مؤمن و متدين را دچار شدن نوعي "خوف " مي‌كند، اين خوف سازنده را يكي از بركات مهم اين‌گونه مباحث دانست. زيرا امام صادق(ع) فرموده‌اند كه : "مؤمن بدون خوف اصلاح نمي‌شود. " اين استاد حوزه و دانشگاه، با بيان اينكه "يكي از اين موارد خوف‌انگيز، زماني است كه "تشخيصِ ما " مورد امتحان قرار مي‌گيرد. "، برخي از راه‌هاي جلوگيري از تشخيص نادرست را بيان كرد و با اشاره به حكمت 262 نهج‌البلاغه، گفت: "بر اساس فرمايش حضرت امير(ع)، يكي از راههاي تشخيص حق و باطل، پيروي‌كنندگان و طرفداران هر كدام از دو راه هستند. "

در ادامه گزيده‌اي از سخنراني پناهيان را در جمع طلاب و دانشجويان تهراني، مي‌خوانيد:

" به‌طور كلي، روايات مربوط به شدّت فتنه‌هاي آخرالزمان و سختي امتحانات الهي در آستانه ظهور، در دلِ انسان مؤمن ايجاد نگراني و خوف مي‌كند كه البته اين نوع خوف، سازنده‌است و سبب اصلاح مؤمن خواهد شد. كما اينكه امام صادق(ع) اصلاح مؤمن را بدون "خوف " ممكن نمي‌دانند: الْمُؤْمِنُ بَينَ مَخَافَتَينِ ذَنْبٍ قَدْ مَضَى لَا يدْرِي مَا صَنَعَ اللَّهُ فِيهِ وَ عُمُرٍ قَدْ بَقِي لَا يدْرِي مَا يكْتَسِبُ فِيهِ مِنَ الْمَهَالِكِ فَهُوَ لَا يصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ "لَا يصْلِحُهُ إِلَّا الْخَوْفُ "(كافي/2/71). اين نگراني موجب خواهد شد كه انسان از خواب خوش خيالي بيدار شده و با دقت بيشتري وقايع را بنگرد. البته معمولاً ما از اين خوف گريزانيم و كمتر نگران مي‌شويم و عموماً خود را به بي‌خيالي مي‌زنيم. به‌همين دليل اگر كسي بتواند چنين خوفي را به ما هديه بدهد كار بزرگي انجام داده است. سخن گفتن از آخرين وظايف منتظران اين هديه بزرگ را به ما مي‌دهد.

" با آنكه سخن گفتن از آخرين وظايف منتظران در آستانه ظهور، در واقع گفتگو كردن درباره وظائف عمومي و معمولي مومنان است كه تنها به دليل مقتضيات زمان بايد بيشتر به آنها توجه كنيم و آنها را در خودمان تقويت كنيم، ولي سختي شرايط خوف برانگيزند. في‌المثل يكي از مهمترين اين ويژگي‌ها مهرباني و دلسوزي نسبت به خوبان و عموم مردم است، كه بايد در مؤمنين آخرالزمان به‌قدري پررنگ باشد كه آنان را به درجات بالايي از ايثار برساند. انسان از تصوّر اين درجه بالاي مهرباني كه بايد در او ايجاد شود و لازمه‌اش از بين رفتنِ تمام خودخواهي‌ها و تعلقات دنياست، دچار نوعي "خوف " مي‌شود.

" يكي ديگر از اين موارد خوف‌انگيز، زماني است كه "تشخيصِ ما " مورد امتحان قرار مي‌گيرد. تشخيص صحيح به ساختار فكري پيچيده ما برمي‌گردد كه محفوف و پوشيده شده است در گرايشها و تمايلات انسان. هر كس بايد ساختار فكري خود را مورد بررسي دقيق و موشكافانه قرار دهد و آنرا اصلاح كند تا در مقام تشخيص دچار اشتباه نشود. چرا كه تشخيصِ غلط نيز در دوران ظهور جرم است و هيچ عذر و بهانه‌اي در اين مقام مورد پذيرش نخواهد بود و تقريباً فرصتي هم براي جبران و بازگشت نخواهيم داشت. لذا بايد طرز فكرمان را اصلاح كنيم و عقلاني و منطقي بينديشيم.

" البته در برخي روايات، در مورد تشخيص حق از باطل اميدواري‌هايي به مؤمنيني كه در آستانه ظهور قرار دارند، داده شده‌است. شخصي نزد امام صادق(ع) از شدّت فتنه‌هاي آخرالزمان ابراز نگراني كرد و از چگونگي تشخيصِ حق و باطل در آن فضاي غبارآلود پرسيد. حضرت چادر خيمه را كنار زد تا نورِ آفتاب بدرون خيمه بتابد. و پرسيد اين چيست؟ آن شخص پاسخ داد، آفتاب است. حضرت فرمود: "در فتنه‌هاي آخرالزمان حقّ براي دوستانِ ما اهلِ بيت، مانند اين آفتاب روشن و آشكار است. "(كافي/1/336)

" اين‌گونه روايات در دلِ مؤمنين ايجاد نوعي اميدواري و شوق مي‌كند كه دركنار آن خوف و نگراني كه ذكر شد براي به‌سلامت پيمودن اين مسير دشوار به‌ما كمك خواهد كرد. البته اين شوق براي كساني مفيد خواهد بود كه آن خوف را چشيده باشند و در آنها ايجاد انگيزه كرده باشد و سبب افزايش مراقبت شده باشد. براي كساني مفيد خواهد بود كه "طرز فكر منطقي و عقلاني " را تمرين كرده باشند، حساسيت‌ها را تشخيص دهند، در مقام تشخيص دچار اشتباه نشوند و هيچ‌گاه خود را از "مكرِ نفس " در امان نبينند. كساني‌كه عيبي را در وجودِ خود پنهان نكرده باشند و به خودسازي پرداخته باشند.

" در بحبوحه جنگ جمل و فتنه ايجاد شده توسط برخي اصحاب باسابقه رسول خدا(ص)، كسي نزد اميرالمؤمنين(ع) رفت و به ايشان عرضه داشت: من اصحاب جمل را گمراه نمي‌دانم! حضرت فرمود: تو زير پاى خود را ديدى، امّا به پيرامونت نگاه نكردى، لذا سرگردان شدى. تو حق را نشناختى تا بدانى كه اهل حق چه كسانى هستند و باطل را نيز نشناختى تا باطل‌گرايان را بدانى؛ إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ(نهج البلاغه/حكمت 262) در اينجا حضرت به "نوع نگاه و طرز تفكر صحيح " اشاره مي‌كند. در جاي ديگري اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: حق با اشخاص شناخته نمي‌شود بايد حق را بشناسي تا بتواني اهلِ حق رابشناسي. إنّ دِينَ اللّهِ ِلا يعرَفُ بالرِّجالِ بَلْ بآيةِ الحقِّ، فاعْرِفِ الحقَّ تَعْرِفْ أهلَهُ.(امالي مفيد/3)

" براي تشخيص حقّ، بايد ساختار فكري درست و طرز فكر صحيح داشته باشيم. مطابق فرمايش حضرت، كساني كه به پايين نگاه مي‌كنند و به همه جوانبِ امر توجه نمي‌كنند دچار اشتباه خواهند شد. بايد همه حق را ديد نه يك جزئي از آن‌را. براي اين كار بايد عيوبي كه در انسان وجود دارد و بر طرز فكر انسان و قدرتِ تشخيص او تأثير منفي دارند، را بشناسيم و اصلاح كنيم. گاهي عيوب كوچكي مانند "رودربايستي " لطمات جبران ناپذيري به انسان خواهد زد. اگر در دفاع از حق يا دفاع از يك مؤمن و محبّ اهل بيت بخاطر رودربايستي كوتاهي كنيم ضررش را خواهيم ديد. چنين عيوبي تنها در رفتار ما تأثيرگذار نيستند بلكه كم‌كم در قدرت تشخيص ما هم تأثير مي‌گذارند. مثلا اگر به يكي از محبين اهل بيت در نزد ما بي‌حرمتي شود و به ناحق مطلبي گفته شود و ما بدليل رودربايستي از او دفاع نكنيم، ثمره شومش را خواهيم ديد. اين گونه رفتار‌ها در آخرالزمان از حساسيت خاصي برخوردار مي‌شود.


" امام سجاد(ع) داستاني از اميرالمومنين(ع) نقل مي‌كنند، كه در آنجا حضرت امير(ع) علت گرفتاري يكي از اصحابشان به درد شديد و زجرآور دوماهه را نتيجه رودربايستي در دفاع از سلمان دانستند و به او فرمودند: "آيا آن روز را يادت مي‌آيد كه فلاني در حضور تو به سلمان فارسي بخاطر موالاتش نسبت به ما طعنه زد و تو فقط به دليل رودبايستي و خجالت جوابش را ندادي و تحقيرش نكردي؟ به همين دليل گرفتار اين بلا شدي ... " (أتَذْكُرُ يوْمَ غَمَزَ عَلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِي فُلَانٌ وَ طَعَنَ عَلَيهِ لِمُوَالاتِهِ لَنَا؟ فَلَمْ يمْنَعْكَ مِنَ الرَّدِّ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَا عَلَى أَهْلِكَ وَ لَا عَلَى وُلْدِكَ وَ مَالِكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنِ اسْتَحْييتَهُ. فَلِذَلِكَ أَصَابَكَ...)(مستدرك الوسائل/12/335)

" يكي ديگر از آن موارد ظريف كه گاهي حساسيت بالايي پيدا مي‌كند اينست كه گروهي، عيبِ يك انسان خوب را بهانه قرارداده و از خوبي‌ها فاصله مي‌گيرند. در شخصي كه در جبهه حق است عيبي مشاهده مي‌كنند و به‌واسطه آن از مسير اصلي منحرف مي‌شوند. البته اينگونه افراد نوعاً در دل دچار مشكل هستند و تنها در پي بهانه‌اي براي انحراف خود مي‌باشند. معاويه قبل از شروع جنگ صفّين با استفاده از اين حربه براي خود لشگري آماده كرد. درحالي‌كه لشكر اميرالمؤمنين(ع) از مدتها قبل آماده جنگ با معاويه بود، او با ترفندهايي جنگ را به تعويق انداخت تا براي خود سپاهي آماده كند و با عيب جويي از اطرافيان علي(ع) عده‌اي را به سمت خود كشيد. پاي ركاب حضرت مؤمنيني بودند كه نقش مختصري در كشته شدن عثمان داشتند، هرچند حضرت قبلاً آنان را از اين كار نهي كرده بود. معاويه از اين نقطه ضعف كوچك در ياران حضرت استفاده كرد و با اين حربه توانست عده‌اي را بفريبد و بگويد كه در اطراف علي(ع) كساني هستند كه دستشان به خون خليفه آغشته است.

" يكي از معيارهاي خوب ولي ظريف، براي تشخيص حق، اينست كه ببينيم چه كساني در دفاع از يك موضوع يا جريان به‌پا مي‌خيزند. البته اين معيار كمي پيچيده است و بايد دقت خود را بالاببريم و دچار اشتباه نشويم. در جريان سوال شخصي به نام حارث در جنگ جمل كه گفته بود: به نظر من طلحه و زبير و عايشه به حقّ احتجاج مى‌كردند، و نظر حضرت علي(ع) را خواسته بود، حضرت پس از اينكه به او گفتند ايراد گرفتند كه تو حق را نمي‌شناسي، به عنوان راه‌كاري براي تشخيص حق، فرمودند: إِنَّ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ لَا يعْرَفَانِ بِالنَّاسِ وَ لَكِنِ اعْرِفِ الْحَقَّ بِاتِّبَاعِ مَنِ اتَّبَعَهُ وَ الْبَاطِلَ بِاجْتِنَابِ مَنِ اجْتَنَبَهُ (امالي طوسي/134) يعني براي اينكه حقانيت يك جريان را بشناسي، ببين چه كساني در پي آنند و چه كساني از آن اجتناب مي‌كنند. وقتي آدم‌هاي بدي و يا حتي دشمنان اسلام از يك جريان حمايت كنند وضع آن جريان معلوم است. در اوج پيچيدگي فتنه‌ها، همواره خداوند روشن‌ترين دلايل را براي تشخيص حق از باطل قرار مي‌دهد. حق هيچ‌وقت به صورت گسترده طرفدارانِ بد پيدا نمي‌كند و انسانهاي ناپاك هيچگاه به صورت مداوم ياور حق نخواهند شد. هيچ‌وقت نفاق آنقدر پيچيده نمي‌شود كه اين علامت‌ها و نشانه‌ها را از دست بدهيم.

" بر اساس همين روايت، يكي از روشن‌ترين نشانه‌ها و ملاك تشخيص حق از باطل، "طرفداري دشمن خارجي " است. اينكه انسان ببيند آنان كه در فلسطين و عراق و افغانستان و ساير مناطق دنيا، دستانشان به خون بي‌گناهان آغشته‌است از چه كساني طرفداري مي‌كنند. آمريكا و اسرائيل كه به اين روشني در دنيا جنايت مي‌كنند، به چه كساني مايل هستند؟ گويا خداوند نمي‌خواهد كسي دچار اشتباه شود كه چنين ملاك و دليل روشني را براي ما قرارداده است.
" از يك نگاه مي‌توان گفت در فتنه‌هاي صدر اسلام تشخيص حق و باطل، كمي سخت‌تر از الآن بود چرا كه آنان دشمن خارجي مشابه با آنچه كه ما داريم نداشتند. در چنين فضايي كه ما قرار داريم، و تقريباً همه چيز شفاف مي‌شود. دشمن خارجي ما با اين وضوح از يك جريان حمايت مي‌كند، در چنين فضاي شفافي، چه كساني دچار ريزش خواهند شد؟ چرا اينها دقت لازم را ندارند و تشخيص غلط مي‌دهند؟ كساني كه خود را از عيوب نفساني پاك نكرده‌اند و يا بيماردل هستند. براي چنين فرد بيماردلي هر چقدر استدلال ارائه شود، باز هم دودل است و ترديد دارد. رسول خدا(ص) بحث كردن با چنين افرادي را بي‌فايده دانسته و اصحابشان را از بحث كردن با ايشان نهي مي‌فرمودند: إِياكُمْ وَ جِدَالَ كُلِّ مَفْتُونٍ فَإِنَّ كُلَّ مَفْتُونٍ مُلَقَّنٌ حُجَّتَهُ إِلَى انْقِضَاءِ مُدَّتِهِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّتُهُ أَحْرَقَتْهُ فِتْنَتُهُ بِالنَّارِ (توحيد صدوق/459)

" تنها مقداري ايمان و عقل لازم است براي اينكه به‌سلامت از فتنه‌هاي آخرالزمان عبور كنيم. در آينده با كمال تعجب در مقابل ديدگان ما پديده‌هاي نوبه‌نوي نفاق، از سوي كساني كه اصلاً انتظارش را نداريم، شكل خواهد گرفت. نبايد به خود ترديد راه دهيم و حتي نبايد غصه آنها را بخوريم؛ به گونه‌اي كه غصه خوردن به حال چنين افرادي ما را در پيروي حق دچار تزلزل كند. در جريان بازديدي كه اميرالمؤمنين همراه عمار ياسر از كشته‌هاي جنگ جمل داشتند، يكي از كشته‌هاي سپاه عايشه، پسر مقداد صحابي بسيار گرانقدر پيامبر(ص) و علي(ع) بود. عمار ياسر پس از اينكه خدا را بر كشته شدن او شكر كرد (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَوْقَعَهُ وَ جَعَلَ خَدَّهُ الْأَسْفَلَ؛ خدا را شكر كه او را بعمل ناپاكش گرفتار كرده و صورتش را بخاك ماليد)، خطاب به اميرالمؤمنين(ع) گفت: إِنَّا وَ اللَّهِ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا نُبَالِي مَنْ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مِنْ وَلَدٍ وَ وَالِدٍ. (سوگند بخدا از كشتن هيچ فرد منحرفى باك نداريم، پدر باشد يا پسر هم در نظر ما يكسانست) حضرت عمار را تأييد كرده و برايش دعا كردند. ( رَحِمَكَ اللَّهُ وَ جَزَاكَ عَنِ الْحَقِّ خَيراً) (ارشاد مفيد/1/255)
http://www.farsnews.

ویژه نامه شهادت امام رضا (ع)

 

 "AVINY.COM "باکلیک روی این واژه وارد سایت شوید

ذوالفقار  حیدری در دست  او  

رهبر من نور چشمان من است                 عشق او آیین و ایمان من است
 
ذوالفقار  حیدری در دست  او           طاعتش میثاق و پیمان من است
 
سیدی از نسل پاک فاطمه(س)      هم ز نسل شیر یزدان من است   
  
در ولایت وارث  آل نبی   (ص)         جانشینی  از   امامان   من  است   
 
همچو مه  تابد  به قلب  شیعیا ن       نائب  خورشید پنهان  من  است  
 
در هدایت  سوی حق  آرد   مر ا           این هدایت سمت قرآن من است

 

دوستانش دوست می دارم همی    دشمن او دشمن  جان  من  است 

 
آنکه   مهر  او ندارد   در  وجو د          بی گمان همکیش نادان من است
 
در سخن چون ابر  می بارد  به دل        در  کویر خشک  باران  من است 
 
در حضورش موج دریا  دیده ام         در کلامش راحت جان من است    
 
در نگاهش غرق دریا می شو م         واژه هایش در و مرجان من است
 
قلب  تارم  را  صفایی  می دهد          جامع فکر پریشان  من  است  
 
من مرید  آن  دل   وارسته ام               او  مراد و پیر عرفان  من است    
 
بوی یوسف می دهد پیراهنش          گرچه خودیعقوب کنعان من است
 
من چو سنگم او چو کوه بیستون        من چو مورم او سلیمان من است
 
من چو بلبل او  چو  باغ  پر زگل            من چوبرگ او سرو بستان من است   
 
نام  او  ورد  زبانم  روز   و  شب             عشق او درد است ودرمان من است
 
آرزوی  دیدنش   دارم  به    دل       در فراقش شهر زندان من است  
 
ای خوش آن روزی که بینم رهبرم         ساعتی در خانه  مهمان  من است  
 
هرگز ای یاران دعایش می کنید           شب نمازش ذکر یاران  من  است
 
روی خوبش با دو چشمت دیده ای             چهره اش چون ماه تابان من است 
 
غرق  دریای  تهاجم  را  چه  غم          ناجی  کشتی  ز طوفان من است 
 
گر چه دشمن نقشه ها دارد بسی     حامی او  حی سبحان من است     
 
در  امانت  او ‹‹  امین  ››  انقلا ب           در شجاعت شیر میدان من است    
 
راه  او  باشد    ره  پیر خمین (ره)      رهرو راه شهیدان من است     
 
افتخار  ما    بود ‹‹  سید  علی ››       سرور من جان جانان من است 
 
چون فقیه وعالم است ودین شناس       مرجع تقلید  دوران من  است  
 
روز ششم  ماه  تیر از سال شصت         رهبرم جانباز  ایران  من  است 
 
ای  خداوندا   نگهدارش  تو   با ش             چون دعای او نگهبان من است    
 
شعر امروزم که وصف رهبر است        بهترین اشعار  دیوان من است 
 
پیروانش نی به پاکستان و   هند          درفلسطین است و لبنان من است   
 
گوئیا مهدی(عج) چنین گوید که او         بهترین اصحاب و یاران من است   
      
 
* ‹‹   امین  ›› تخلص شعری رهبر معظم انقلاب است.

الحمد لله رب العالمین  -  حمید رضا فاطمی          

 "fatemi84.persianblogfa.ir"

  صفای آمدنش گرمی بهاران شد

کسی که  ماه شب تار   بی قراران شد                انیس جان و شفابخش قلب یاران شد

 

نفوذ چشم و پیامش به جان اثر می کرد              همان که  دلبر و  دلدار رهسپاران  شد

 

نه قلب پیر و جوان پر شد از محبت او                صمیم   قلب   مصفای   نو نهالان   شد

 

به سردی دی و بهمن که ناله یخ میزد                صفای  آمدنش   گرمی   بهـاران   شد

 

وجود مردم ایران ز  دوریش  غمناک                 حبیب اهل دل و  پیر این جماران شد

 

در آن زمان که ستم پرده سیاهی بود                امید بخش    قلوب   امید واران   شد

 

چنان که روز ورودش بهشت زهرا رفت              گل  همیشه بهاری  به  لاله زاران  شد

 

خوشا صفای زمانی که  ماه  بهمن  بود               تو  آمدی  و  دل  انقلاب  خندان  شد

 

«حمید»  اگر چه نبودی به دیدنت لایق             ولی به غمزه چشمت ز جان نثاران شد

 

حمیدرضا فاطمی - 12 بهمن 1385

همه مطالب مرتبط با موضوع امام خمینی (ره ) در وبلاگ اشعار فاطمی   


http://fatemi84.persianblog.ir

وصایای نبی مکرم اسلام (ص) بعد از رحلت

از وصایای مهم نبی مکرم اسلام (ص) این است که در حضور مسلمانان، امیرمومنان(ع) را وصی خود قرار داده و علی(ع) نیز این وصایت را پذیرفت و عهد کرده است که به آنچه رسول خدا(ص) می فرماید عمل نماید. امیرمومنان(ع) در این باره می فرماید: وقتی رسول خدا(ص) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و سرای حضرت انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(ص) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانی به هوش می آمد و زمانی از هوش می رفت. اندکی که حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:«ای عباس، ای عموی پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول کن و قرض های مرا ادا نما و وعده هایی که به مردم داده ام به جای آور و چنان کن که بر ذمه من چیزی نماند.» عباس عرض کرد: «ای رسول خدا(ص) من پیرمردی هستم که فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایی و اموال من اندک است چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعده هایت عمل کنم در حالی که تو از ابر پر باران و نسیم رها شده بخشنده تر بودی و وعده های بسیار داده ای خوب است از من درگذری و این وظیفه بر دوش کسی نهی که توانایی بیشتری دارد! »
رسول خدا(ص) فرمود: «آگاه باش که اینک وصیت خود را به کسی خواهم گفت که آن را می پذیرد و حق آن را ادا می نماید و او کسی است که این سخنان را که تو گفتی نخواهد گفت! یا علی(ع) بدان که این حق توست و احدی نباید در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده ام به جای آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می آیند برسان.» امیرمومنان(ع) گوید: «من وقتی دیدم که رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن می گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(ص) را با سخنی پاسخ گویم.»
پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمود: «یا علی آیا وصیت من را قبول می کنی! ؟» و من در حالتی که گریه گلویم را می فشرد و کلمات را نمی توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم: آری ای رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاهخود و زره و پرچم مرا که «عقاب » نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه ام را که «سحاب » نام دارد برایم بیاور... [ سپس رسول خدا(ص) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاه هایی که مربوط به سفر، روزهای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد ] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: «یا علی(ع) برخیز و اینها را در حالی که من زنده ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.»
من برخاستم و با اینکه توانایی راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: «بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت! » بعد رسول خدا(ص) فرمود: «یا علی(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تکیه داد و هر آینه می دیدم که رسول خدا(ص) از بسیاری ضعف سر مبارک را به سختی نگاه می دارد و با وجود این، با صدای بلند که همه اهل خانه می شنیدند فرمود: «همانا برادر و وصی من و جانشینم در خاندانم علی بن ابی طالب است. اوست که قرض مرا ادا می کند و وعده هایم را وفا می نماید.
ای بنی هاشم، ای بنی عبدالمطلب، کینه علی(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمان هایش سرپیچی نکنید که گمراه می شوید و با او حسد نورزید و از وی برائت نجویید که کافر خواهید شد.» سپس به من گفت:«مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود که حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را می بویید. علی(ع) می گوید: من پنداشتم که حسن(ع) و حسین(ع) باعث شدند که اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونی یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود: «یا علی(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم!! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستی که پس از من مشکلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختی را تحمل خواهند کرد، پس لعنت خداوند بر آن کس باد که حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست شمارد. پروردگارا! من این دو را و علی صالح ترین مومنان را به تو می سپارم! »(الطوسی، الامالی، ص 600 و ص 572 )
رسول خدا(ص) در ادامه به امیرمومنان(ع)، فرمود: در قبال این وصیت فردای قیامت در برابر خدای تبارک و تعالی که پروردگار عرش است می بایست جوابگو باشی! به راستی که من روز قیامت با استناد به حلال و حرام خدا و آیات محکم و متشابه، آن سان که خداوند نازل فرموده و در کتاب وی جمع آمده است، با تو محاجه خواهم کرد و از تو حجت خواهم طلبید در مورد آنچه تو را امر کردم و انجام واجبات الهی آن گونه که نازل شده اند و احکام شریعت و در مورد امر به معروف و نهی از منکر و دوری جستن از آن و بر پای داشتن حدود الهی و عمل به فرمانهای حق و تمامی امور دین و هم از تو حجت خواهم خواست درباره گزاردن نماز در وقت خود و اعطای زکات به مستحقین آن و حج بیت ا... و جهاد در راه خدا. پس تو چه پاسخی خواهی داشت یا علی(ع)! ؟
* آخرین سفارش
از امام کاظم(ع) نقل شده است که رسول خدا(ص)، فاطمه(س)، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) را به گرد خود خواند و به کسانی که در خانه بودند فرمود:«از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه » را فرمود که بر درگاه بایستد تا کسی وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت کرد. آن گاه رسول خدا(ص) به علی(ع) گفت: «یا علی نزدیک من بیا.» علی(ع) پیشتر رفت، پیامبر اکرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت بعد با دست دیگر خود دست علی(ع) را گرفت و چون خواست با آنها سخنی بگوید، اشک از چشمانش فرو غلتید و نتوانست کلامی بگوید.
فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) وقتی حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده کردند به سختی به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: ای پیامبر خدا(ص) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتی که گریه شما را دیدم. ای آقای پیامبران! از اولین تا آخرین آنها، ای امین پروردگار و رسول او، ای محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، که را دارند و با آن خواری که بعد از تو مرا فرا گیرد چه کنم؟ چه کسی علی(ع) را که یاور دین است، کمک خواهد کرد؟ چه کسی وحی خدا و فرمان هایش را دریافت خواهد کرد. سپس به سختی گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) نیز چنین کردند.
رسول خدا(ص) سربلند کرد و دست فاطمه(س) را در دست علی(ع) نهاد و گفت: «ای اباالحسن! این امانت خدا و امانت محمد(ص) رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستی که تو چنین رفتار می کنی. یا علی(ع)! سوگند به خدا که فاطمه(س) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم کبری است. آگاه باش که من به این حالت نیافتاده بودم مگر این که برای شما و فاطمه(س) دعا کردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود. ای علی(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جای آور که هر آینه من به فاطمه(س) اموری را بیان داشته ام که جبرئیل من را به آنها امر کرد. بدان ای علی(ع) که من از آن کس راضیم که دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضی خواهند شد. وای بر آن کس که بر فاطمه(س) ستم کند، وای بر آن کس که حق وی را از او بستاند. وای بر آن کس که هتک حرمت او کند. وای بر آن کس که در خانه اش را آتش زند، وای بر آن که دوست وی را بیازارد و وای بر آن که با او کینه ورزد و ستیزه کند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بری هستند.»در این وقت رسول خدا(ص)، فاطمه(س)، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت: «بار خدایا! من با اینان و هر کس که پیروی ایشان کند سر صلح دارم و بر عهده من است که آنان را داخل بهشت سازم و هر کس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم کند یا بر اینها پیشی گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او می جنگم و بر من است که آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا ای فاطمه(س)! راضی نخواهم شد تا این که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نمی شوم مگر آن که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نخواهم شد مگر آن که تو رضا شوی! »( بحارالانوار، ج 22 ، ص 493 )

نقل از سایت eteghadat.com

خطر مدح مداحان چاپلوس:

در قرآن مجید وروایات اسلامی از این کار شدیدا مذمت شده است .

در حدیثی از پیغمبر اکرم (ص)می خوانیم :اذامدح الفاجر اهتز العرش و

غضب الرب(هنگامیکه برای شخص فاجر مدح وثنا گفته شود عرش

 خداوند به لرزه در می آید وپروردگار غضب می کند ).در حدیث دیگری از

همان حضرت آمده است:من مدح سلطانا جائرا وتخفف ونضعضع له

طمعا فیه کان قرینه الی النار(کسی که سلطان ظالمی را ثنا گوید وبه

خاطر طمع در امکانات مادیش برای او تواضع کند همنشین او در آتش

دوزخ خواهد بود !) به همین دلیل در احادیث اسلامی شدیدا نسبت به

مدح مداحان هشدار داده شده است که حتی افراد با تقوا مراقب

خطرات این گونه مداحان باشند!در حدیث معروف نبوی می خوانیم :

احثو فی وجوه المداحین التراب.خاک به صورت مداحان بپاشید !(وآنها را

از خود دور کنید که شما را از عیوب غافل می کنند )

امیر مومنان در عهد نامه ی معروف مالک اشتر به مالک در این زمینه

هشدار می دهد وبعد از آن که اورا به همنشینی اهل ورع وصدق

وراستی دعوت میکند می فرماید :ثم رضهم علی الا یطروک ولا یبجحوک

 بباطل لم تفعله فان کثره الاطراءتحدث الزهو وتدنی من العزه(آنان را

طوری تربیت کن که ستایش بیهوده از تو نکنند وتو را نسبت به اعمالی

که انجام نداده ای تمجید ننمایند !زیرا کثرت مدح وثنا خود پسندی

وعجب به بار می آورد وانسان را به تکبر وغرور نزدیک می سازد.

"پیام امام امیر المومنین (علیه السلام)-جلد اول ص ۵۹۹-آیت الله مکارم شیرازی"

پیام های مدیریتی:

۱-دور کردن افراد متملق وچاپلوس از حوره مدیریتی وکاری وعدم توجه

به زمزمه های شوم آنان .

۲-همنشینی با اهل ورع ومتقین وصادقین وراستگویان که در بیان

مطالب حقایق را باز گو نموده وعیوب را پنهان نکنند .

۳-توجه به اصول آموزش وتربیت کارکنان  ُ بیان کننده این واقعیت

است که مدیر نباید از اصول تربیتی غافل باشد(نوع رفتار های مدیر

وانتخاب مناسب همکارانش وی را می تواند در این نقش حیاتی یاری

 دهد).

 

ویژه نامه اربعین

 از کربلا تا شام، حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند.
من از روایت خونابه و خنجر مى آیم؛ از شعله هاى به دامن نشسته و فریادهاى بى یاورى.
امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخه هاى درختان روضه مى خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقى عظیم، پهنه زمین را مى بارند!
رفته اید و پس از شما، جاده ها، اسیر زمستانى همیشگى اند. پرواز ناگهان شما آتشى است که هرگز فرو نمى نشیند.
زخم عاشورا همیشه تازه است
پاییز را دیده اى، چگونه نوباوگان تابستان را به زمین مى ریزد و سر و روى جهان را به زردى مى نشاند؟! اکنون دیرى است که پروانه هاى هاشمى مان را شعله هایى یزیدى، بر تپه هاى خاکستر فرو ریخته اند.
دیرى است که گیسوان کودکى رقیه را بادهاى یغماگر، با خویش برده اند.
زمین، پاییزش را از یاد مى برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز.
سال ها مى گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى کوبیم.
اربعین لاله ها
نزهت بادى
بشیر!
وقتى به مدینه النبى رسیدیم، مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى آید.
نگذار هیچ لاله اى را در رثاى شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ هاى خونین و پاره اى که از هر سو مرا صدا مى زدند: «أخَىَّ اخَّى».
اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد، گرد و خاک کوچه هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.
این صورت هاى کبود و دست هاى سوخته، نیازى به گلاب افشانى ندارند؛ هنوز اربعین گل هایى که با تشنه کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.
سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه هاى نامحرم و بیگانه بازگشته ایم.
بگذار آسوده ات کنم بشیر!
دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه هاى فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.



نماهنگ شماره1/ پخش
نماهنگ شماره2/ پخش
نماهنگ شماره3/ پخش
نماهنگ شماره4/ پخش




مداحی شماره1/ پخش
مداحی شماره2/ پخش
مداحی شماره3/ پخش
مداحی شماره4/ پخش




سخنرانی شماره1 / آیت الله مجتبی تهرانی/دریافت
سخنرانی شماره2 / آیت الله وحید خراسانی/دریافت
سخنرانی شماره3 / حجت الاسلام والمسلمین پناهیان/دریافت
سخنرانی شماره4 / حجت الاسلام والمسلمین دکتد رفیعی/دریافت




آنچه درسوگ تو ای پاک‏تر از پاک گذشت
نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید
که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت
سرخوشید بر آن نیزه خونین می‏گفت
که چه‏ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو دید
آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت
مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت
هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب
که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او این همه بی‏باک گذشت
بر تو بستند اگر آب، سواران عرب
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند
سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت

"کپی از سایت جهان نیوز- کلیه حقوق متعلق به این سایت است"