آلودگی وانحراف اطرافیان مدیر

 

یکی از اموریکه جزءشرایط مهم مدیریت است (پاک بودن اطرافیان مدیر)است ومدیر باید اهمیت فراوانی به این قسمت بدهد ،زیرا انحراف اطرافیان موجب سستی موسسه وشکست آن خواهد شد ،علاوه بر این ناپاکی وآلودگی اطرافیان دو زیان بزرگ برای مدیریت خواهد داشت:

1)همین افراد وقتی کنترل نشوند کم وبیش در افکار مدیر تاثیر میگذارند ،هر چند هم مدیر هوشیار وزیرک باشد مستقیم یاغیر مستقیم تحت تاثیر اطرافیان آلوده ی خود قرار خواهد گرفت.

2)مردم آلودگی آنان را از چشم مد یر می بینند وبه همان چشم که آنان را می بینند به مدیر نگاه می کنند ، وبه این ترتیب مدیر هر چند که خود هم پاک باشد رفته رفته نام نیک خود را از دست داده ،تا جائیکه دیگر جز بد نامی چیزی برای او بافی نخواهد ماند ،والبته باید گفت که در اینگونه موارد مردم حق دارند چنین قضاوت کنند ،زیرا وضع این مدیر ازدو حال خارج نیست :

الف)یا از فساد اطرافیان خود خبر ندارد ،که دراین صورت صلاحیت مدیریت نخواهد داشت ،چگونه چنین شخصی صلاحیت مدیریت داشته باشد با اینکه نمی تواند از حالات نزدیکترین افراد خود با اطلاع باشد ؟

ب)یا اینکه مدیر از فساد اطرافیان خود با خبر است اما اقدام به اصلاح نمی کند ،اگر قدرت اصلاح اطرافیان خود را ندارد ،باز هم تا هنگامیکه از عهده ی اصلاح آنان بر نیامده است حق مدیریت ندارد ،بنابر این اگر با این نقص بکار خود ادامه دهد با اطرافیان فاسد خود شریک جرم خواهد بود ،همانطوریکه شاعر عرب گفته است :

اگر نمی دانی که ندانستنت مصیبتی است

                                   واگر می دانی که مصیبت بس بزرگتر است

فان کنت لاتدری فتلک مصیبه

                                 وان کنت تدری فالمصیبه اعظم     

        

چیزی که باعث شد حسن آقا توفیق شهادت پیدا کند تقوای ایشان بود.

مادر شهید مقدم: به مقام معظم رهبری که به منزل ما آمده بودند گفتم که آنچیزی که باعث شد حسن آقا توفیق شهادت پیدا کند تقوای ایشان بود. حسن آقا خیلی دقیق بود و نمازش را همیشه اول وقت می خواند در هر شرایطی بود این خصلت را ترک نمی کرد. من که یاد ندارم از 9 سالگی نماز اول وقتش ترک شود همیشه وضو داشت و دائم الوضو بود. یک ساعت مانده بود به اذان صبح بلند می شد و می رفت در تاریکی مطلق بدون اینکه چراغی روشن کند نماز شب می خواند. نماز شب را وصل می کرد به نماز صبح و بعد از نماز صبح حتماً زیارت عاشورا را می خواند که من با صدای زیارت عاشورای حسن آقا گریه می کردم و دعایش می کردم. و هر موقع نماز ظهر و عصر می خواند من پشت سرش نماز می خواندم. عصر جمعه دعای سمات  می خواند و همه اموات را به اسم نام می برد. حدیث کساء را می خواند و ترجمه می کرد و علاقه زیادی به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. یک جمعه یاد ندارم که نماز جمعه اش ترک شود و اگر شهرستان یا کشورهای خارجی هم می رفت در نماز جمعه آنجا شرکت می کرد.

راهکارهای ایجاد وحدت حوزه ودانشگاه

در مجموع براي ايجاد وحدت بين اين دو نهاد چهار راهکار ارايه شده است: ايجاد وحدت معرفتي؛ ايجاد و حدت ايدئولوژي؛ ايجاد وحدت مبتني بر تقسيم کار؛ ايجاد وحدت ساختاري.

1. وحدت معرفتى: اين ديدگاه، عامل اصلى تعارض را جدايى معرفتى و عامل اصلى وحدت‏ را وحدت معرفتى مى‏داند. پيش‏فرض هاى معرفتى، روش‏هاى معرفتى و اخلاق و روحيه ي معرفتى، سه بعد اساسى اختلاف بين اين دو نهاد است. معتقدين اين ديدگاه، ضمن تصريح بر تفاوت دو روحيه ي معرفتى، حوزه را متهم به جزم ‏انديشى، نقدناپذيرى، خودسانسورى، اسير خطوط قرمز خودساخته بودن و محدوديت در جست‏وجو و تحقيق نموده و دانشگاه را معرف آزادمنشى، نقدپذيرى و... مى‏دانند. اين ديدگاه، در مجموع روش‏شناسى واحد را رافع اختلافات مى‏داند.

2. وحدت ايدئولوژيک: از وحدت ايدئولوژيک سه تعبير ارائه شده است:

الف) دليل عمده ي جدايى دانشگاه از حوزه اين است که بنيان علوم دانشگاهى برپايه ي ايدئولوژى غير اسلامى است؛ حال آن‏که علوم حوزوى مبتنى بر تفکر و ايدئولوژى اسلامى است. بايد هر دو نهاد، اسلام را مبناى نگرش و جهت‏گيرى اصلى در تمام رشته‏هاى علمى و دينى قرار دهند و واقع‏نمايى علوم بشرى را از اين ناحيه محک بزنند. بر پايه اين نظريه، سيطره ي متون دينى اسلام بر تمام جوانب علوم و حيات بشرى، پيش‏فرض اصلى وحدت حوزه و دانشگاه است.

ب) مطابق تعبير دوم، هدف هاى متفاوت اين دو نهاد علمى، عامل اصلى عدم وحدت است. علمى که تسلط بر جهان و ازدياد قدرت مادى را هدف نهايى خود مى‏داند و علمى که هدفش دستيابى به حقيقت هستى است و در سير اعتلاجويى، کمال‏جويى و ارتقا به قرب الهى به کمک انسان مى‏آيد; اين دو هدف هيچ قرابت و نسبتى نمى‏توانند با يکديگر داشته باشند.

ج) بر اساس سومين تعبير، اصول و ديدگاه ‏هاى ايدئولوژيکى گروه ‏هاى مختلف اجتماعى متفاوت است. اختلاف برسر معارضه اي بين ديدگاه هاي اين دو نهاد است که با طرح ‏ها و تصويرهاى متفاوت از جهان، زندگى و حيات اجتماعي وجايگاه و شان و نقش ‏هاى متفاوتى به علوم و معارف مى‏دهد و آن ها را در جريان جذب و ادغام در درون نظام مطلوب خود به رنگ خويش درمى‏آورد و به سمت و سويى که اقتضا دارد مى‏کشاند.

3. وحدت ساختارى: اين ديدگاه، حوزه و دانشگاه را دو نهاد عمده ي جامعه ي اسلامى مى‏داند که همانند تمام نهادهاى اجتماعى ديگر، داراى اهداف، ساختار، کارکرد و برنامه ‏هاى مخصوص به خود است؛ اما به دليل اهميت و تأثير بنيادين اين دو نهاد، لازم است‏ بين آن دو وحدت و ادغام سازمانى برقرار شود تا هر يک به تقويت ‏حرکت ديگرى کمک کند؛ کما اينکه هم اکنون شاهد نهادهايى هستيم که شکل تلفيقى از اين دو را در دستور کار خود قرار داده‏اند.

4. وحدت مبتنى بر تقسيم کار: اين ديدگاه به چند روايت مختلف مطرح شده است:

الف) حوزه ‏ها و روحانيان بايد نقش ارزش‏گذارى و جهت‏ دهى را دارا باشند و دانشگاه ‏ها در ذيل اين ارزش هاى غايى و با عنايت‏ به اين جهت‏ گيرى‏ هاى کلى به فعاليت ‏هاى شناختى و علمى بپردازند. البته در حوزه، استنباط اهداف بايد متناسب با شرايط زمانى - مکانى و با توجه به تحول متدولوژيک در شيوه ي استنباط باشد. از سوى ديگر، علوم مختلف، اعم از طبيعى و انسانى، بر يک سرى مفروضات ارزشى، ايدئولوژيک و هنجارى انسان ‏شناختى بنا شده اند که خواه ناخواه اگر قرار باشد به دنبال علوم ديگرى باشيم، حوزه مى‏تواند علاوه بر فضا سازى‏ هاى روانى و تأثير غيرمستقيم ارزشى و ايدئولوژيک بر عالمان علوم طبيعى، در شفاف ‏کردن برخى از مبانى غيرتجربى علوم مختلف نيز نقش داشته باشد.

ب) برخى تقسيم کار را اين‏گونه مى‏ بينند که فرهنگ را بايد از حوزه گرفت و فکر را از دانشگاه. ارتباط اين دو نهايتاً در شکل الگوهاى اجرايى و مديريت نظام، يعنى ساختار دولت ظاهر مى‏شود؛ بنابراين جهت‏ گيرى حرکت، با حوزه‏ها و انطباق آن با مقتضيات زمانى، با دانشگاه و ابزار حرکت ‏با دولت است.

ج) رسالت‏ حوزه در کنار اخلاق و اعتقادات، تربيت فقيهان جامع‏الشرايط است و چون شأن فقها اين نيست که موضوع‏ شناسى کنند، لذا دانشگاه بايد موضوع‏ شناس تربيت کند و حوزه عهده‏ دار استنباط احکام اين موضوع ‏ها باشد. البته منظور موضوعات تخصصى (مثل تشخيص مصحلت، ضرر و...) است، نه موضوعات عرفى.

د) با فرض يکى نبودن مبانى معرفتى علوم حوزوى و دانشگاهى، حوزه‏ها متولى اصلى علوم انسانى باشند و دانشگاه‏ ها به علوم طبيعى بپردازند.

ه) حوزه‏ ها عهده‏ دار وظايف فردى و اخلاقى هستند و مسائل مربوط به برنامه ‏ريزى‏ هاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى در انحصار دانشگاه‏ ها و مباحث کارشناسى آن هاست.

http://www.jahannews.com