فاطمه(س) بر كرسى تربيت

به زندگى پربار اما كوتاه فاطمه(س) از ابعاد گوناگون مى‏توان نگريست و از ديدگاههاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در اين نوشتار در پى آنيم «بررسى سيره تربيتى‏» آن حضرت است. به عبارتى ديگر زهرا(س) را بر كرسى مادرى و در كلاس خانواده و در خدمت كودكانش مى‏نگريم.

الگوى تربيت

تربيت (يعنى به فعليت درآوردن همه استعدادهاى بالقوه انسان) كار سترگ پيامبران و علت انگيزش و بعثت آنان است و تنها كسانى مى‏توانند به حقيقت اين هنر را داشته باشند كه از چشمه‏سار زلال نبوت سيراب شده و از مكتب آنان درس گرفته باشند و فاطمه(س) شاخسار درخت نبوت بلكه ميوه آن درخت است از اين روى در تربيت فرزند بهترين الگو براى هر كسى است كه مى‏خواهد نقش پدرى يا مادرى خويش را به طور كامل اجرا كند و بدرستى اين وظيفه سترگ بگذارد.

اكنون به نمونه‏هايى از آموزه‏هاى تربيتى زندگى زهرا(س) اشاره مى‏كنيم:

1. آغاز تربيت

نكته بسيار مهمى كه بسيارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند اين است كه تربيت كودك و نقش‏پذيرى او از نخستين لحظات زندگى او آغاز مى‏گردد و كودك از لحظات آغازين تولد، آماده پذيرش نقشها و درسهايى است كه از طرف پدر، مادر، نزديكان و ... به او ارائه مى‏شود.

بسيارى از پدر و مادرها منتظر مى‏مانند تا ساليان اوليه زندگى بهر شكلى بگذرد تا در ساليان بعد به تربيت كودكان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نيز از سيره تربيتى فاطمه زهرا(س) مى‏آموزيم كه پس از تولد و در اولين فرصتها بايد زمزمه توحيد در گوش كودكان طنين‏انداز شود.

روح هشيار كودك در همان اوان نيز توان درك معارف والا را دارد و اين كلمات تاثير ويژه خويش را بر روح لطيف كودك مى‏گذارند. به اين نمونه بنگريد:

چون هنگام ولادت كودك فاطمه(س) فرا رسيد، رسول خدا(ص) به اسماء بنت‏عميس و ام‏سلمه فرمود: نزد فاطمه بشتابيد و چون كودكش به دنيا آمد در گوش راستش اذان گوييد و در گوش چپ او اقامه بگوييد زيرا با هر كودكى كه اين گونه رفتار شود از شيطان ايمن مى‏ماند.

يكى ديگر از اين آموزشهاى روزهاى آغازين زندگى لالايى‏هاى فاطمه(س) است. لالائى كه معمولا همراه با در آغوش كشيدن كودك گفته مى‏شود بهترين داروى آرامش‏بخش براى روان لطيف كودك است.

بدون شك پرآرامش‏ترين لحظات زندگى انسان و آسايش‏مندترين دقايق زندگى همان لحظه‏ها و دقيقه‏هايى است كه كودك همراه با آهنگ قلب مادر و با آواى مهرآميز او آرام‏آرام به خواب مى‏رود اگر در اين لحظات درسهاى ايمان و معرفت، جهاد و مبارزه و انسانيت و اخلاق به كودك داده شود بدون شك چونان نقشى بر سنگ در ضمير ناخودآگاه او جاى گرفته و سرلوحه زندگى فرداى او خواهد بود.

اينك به لالايى فاطمه(س) براى كودكش توجه كنيد:

فاطمه(س) به هنگام حركت دادن كودكش مى‏گفت:
حسن جانم، چونان پدرت على باش‏و بند از پاى حق برگيرخدايى را كه بخشنده نعمتها است‏بندگى كن‏و با خطاكاران دوستى منما

2. نامگذارى

انسان در آغاز زندگى تابلويى را بر دوش مى‏گيرد كه تا آخرين لحظات زندگى با آن تابلو و علامت‏شناخته مى‏شود و آن نام كودك است. اگر هر كشورى براى معرفى خويش پرچمى ويژه دارد. نام كودك پرچمى است كه بر فراز قله شخصيت كودك و در كشور زندگى او برافراشته مى‏شود از اين روى اسلام بر انتخاب نام زيبا تاكيد بسيار كرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را يادآور شده است.

متاسفانه در برخى موارد پدران يا مادران يا حتى خويشان دور و نزديك بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سليقه و تحميل پسند خويش نسبت‏به كودك تازه به دنيا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به ميدان كارزارى مى‏ماند كه هر كسى سعى مى‏كند طرف مقابل را مغلوب ومنكوب كند اكنون به نامگذارى كودكان زهرا(س) دقت كنيم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خويش براى تعيين نام كودك پيشقدم نشده و از على(ع) مى‏خواهد كه او نام كودك را تعيين كند و على(ع) هم بر پيامبر اكرم و پدربزرگ كودكان پيشى نمى‏گيرد و انتخاب نام كودك را به او واگذار مى‏كند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مى‏شود، او كه شخصيت كودكان فاطمه(س) را شخصيتى ملكوتى و آسمانى مى‏بيند براى اسم آنان نيز منتظر سروش غيبى مى‏شود. دقت‏كنيم:

جابر بن‏عبدالله انصارى مى‏گويد: چون امام حسن‏مجتبى‏7 متولد شد فاطمه(س) به على(ع) گفت: يا على برايش نامى انتخاب كن. على(ع) فرمود: هرگز به رسول خدا(ص) در نامگذارى فرزندم سبقت نخواهم جست، رسول خدا(ص) وارد خانه فاطمه(س) شد و كودك را گرفت و بوسيد و سپس دهان خود را بر دهان او گذارد ... سپس در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه آن گاه روى به على كرده فرمود: چه نامى برايش برگزيده‏اى؟ على(ع) عرض كرد: هرگز بر شما پيشى نمى‏گيرم! رسول خدا(ص) فرمود: من نيز بر خداى خويش پيشى نمى‏گيرم!
پس خدا به جبرئيل فرمود: فرود آى و محمد را از جانب ما سلام و تهنيت گوى، و به او بگوى كه خدايت مى‏فرمايد نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشين و برادر حضرت موسى(ع)) بايد باشد، پيامبر پرسيد: نام پسر هارون چيست؟ جبرئيل پاسخ داد: شبر. پيامبر فرمود: به عربى چه ناميده مى‏شود و جبرئيل پاسخ داد: حسن. پيامبر نام كودك را حسن گذاشت.

در جريان نامگذارى حضرت زينب سلام الله عليها هم جريان اينگونه بود.

چون زينب به دنيا آمد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به سفرى رفته بود. فاطمه(س) به على عرض كرد: يا على! اسمى براى دخترت برگزين! على فرمود: فاطمه! صبر كن تا رسول خدا(ص) از سفر برگردد. پس از گذشت‏سه روز پيامبر از سفر برگشت و به خانه فاطمه وارد شد. على(ع) عرض كرد: اى رسول خدا(ص) خداوند به دخترت فاطمه دخترى عنايت كرده است اكنون نام او را برگزين. رسول اكرم فرمود: دخترم نوزادت را بياور. زينب را به محضرش بردند او را در آغوش گرفت و صورتش را به صورت كوچك زينب نهاد و با صداى بلند گريست; تا آنجا كه اشك بر گونه‏هايش جارى شد. زهرا(س) گفت: پدر جان چشمانت گريان مباد چرا مى‏گريى؟ پيامبر(ص) فرمود: دخترم اين كودك پس از تو و من به مشكلات و امتحانات بسيارى گرفتار خواهد شد و مصيبتهاى بزرگى خواهد ديد.

آنگاه فرمود: اولاد فاطمه فرزندان خودم هستند ولى براى نامگذارى اين دختر منتظر سروش آسمانى مى‏مانم. در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! خداى سلامت مى‏رساند و مى‏گويد نام اين كودك را زينب بگذار زيرا ما او را در لوح محفوظ زينب نام نهاده‏ايم.

3. توجه به حفظ و سلامت كودك

يكى از مهمترين دغدغه‏هاى ذهنى و دلهره‏هاى هميشگى پدر و مادر حفظ و سلامت كودك است. آنان براى حفاظت و سلامت كودك از هيچ كوششى دريغ نمى‏كنند تا آنجا كه گاه سلامت‏خويش را نيز در اين راه به خطر مى‏اندازند.

براى تامين سلامت و حفظ كودك از بيمارى‏ها، خطرات و مشكلات راههاى مختلفى وجود دارد. پدر و مادر آگاه سعى مى‏كنند در كنار توجه به مسائل مهمى همچون رعايت‏بهداشت، تغذيه سالم و كامل، بررسى رشد طبيعى كودك و مواظبت دقيق در مقابل خطرات و حوادث تنها به همين مسائل اكتفا نكنند بلكه براى حفظ و سلامت و سعادت كودك از راههاى ديگرى هم كه اسلام پيشنهاد كرده است، بهره جويند. برخى از اين راهها صدقه دادن براى كودك و عقيقه كردن براى اوست. اين نكته در زندگى زهرا(س) مورد توجه كامل قرار گرفته است.

امام صادق(ع) فرمود: فاطمه زهرا(س) هر دو پسرش را عقيقه كرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشيد و به اندازه وزن آن پولهاى نقره صدقه داد.

و در روايتى ديگر اضافه فرمود: فاطمه زهرا(س) حسن و حسين را عقيقه نمود و به خانم قابله‏اى كه در تولد آنان كمك كرده بود يك ران گوسفند و يك سكه طلا هديه داد.

4. تساوى در محبت

از مهمترين نكاتى كه در زندگانى كودكان نقشى بس بااهميت دارد و گاه رعايت نكردن آن صحنه‏هاى بسيار دردناك و ناراحت‏كننده‏اى مى‏آفريند، تبعيض در محبت‏به كودكان است.

برخى پدران و مادران به تصورى ناصحيح، گمان مى‏كنند اختيار اظهار احساسات خود و اختيار فرزندان و اموال خويش را دارند و از اين روى مى‏توانند به هر كس خواستند ببخشند. و از هر كه خواستند دريغ كنند. و به هر كس خواستند و به هر مقدارى كه دلشان خواست اظهار محبت و ابراز احساسات كنند و از اين روى به برخى كودكان خود توجه ويژه‏اى مى‏كنند، اظهار محبت‏بيشتر، توجه زيادتر، كمك‏هاى مالى و هديه‏هاى فراوان‏تر به برخى كودكان نمونه‏هاى بارز اين تبعيض در محبت است.

آنان با اين كار تخم دشمنى و كينه و حسادت را در دل پاك كودكان مى‏كارند و چه ميوه‏هاى تلخ و ناگوار و چه حاصلى شوم به دست مى‏آورند.

برخى ديگر از پدر و مادران گمان مى‏كنند كودكان توان فهم مسائل ارتباطى و عاطفى را ندارند و نمى‏توانند محبتهاى آنان به ديگر كودكان را بفهمند و يا اينكه دل شكسته آنان را مى‏توان با هديه‏اى كوچك به دست آورد از اين روى به يكى از فرزندان توجه بى‏حساب و به ديگرى بى‏اعتنايى بى‏اندازه مى‏كنند و گاه مى‏خواهند با هديه‏اى جبران اين بى‏توجهى‏ها و عدم رعايت تساوى در اظهار محبت و ابراز احساسات را بنمايند.

آنان نمى‏دانند كه هيچ نگاه محبت‏آميز پدر و مادر به يكى از كودكان از ديد تيزبين ديگر فرزندان پنهان نمى‏ماند و اثر سوء بياد مانده از يك رفتار تبعيض‏آميز با هيچ هديه و سرگرمى از ذهن كودك زدوده نمى‏شود.

در اين رابطه روايات بسيارى رسيده است ما تنها به دو روايت اشاره كرده سپس به اين نكته مهم در زندگى زهرا(س) توجه مى‏كنيم.

امام صادق(ع) فرمود: پيامبر اكرم(ص) مردى را ديد كه دو پسر داشت‏يكى را بوسيد و ديگرى را نبوسيد. رسول اكرم‏3 به او اعتراض كرده فرمود: چرا بين آن دو به تساوى رفتار نكردى؟

امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانويم مى‏نشانم و بسيار به او محبت نموده از او تشكر مى‏كنم با اينكه حق با فرزند ديگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (كه حق با اوست) و نيز حفاظت‏ساير فرزندانم اين كار را انجام مى‏دهم تا برادران آنگونه كه با يوسف رفتار كردند با وى رفتار نكنند.

يعنى توجه كردن به فرزندى كه شايستگى آن را هم دارد (همانند يوسف پيامبر) باعث‏شد ديگر برادران حسادت ورزيده و كينه او را به دل گرفته در چاهش بيندازند.از اين روى بايد همه فرزندان را احترام كرد، حتى آن را هم كه ظاهرا سزاوار احترام و توجه و محبت نيست مورد توجه و نوازش قرار داد.

علامه مجلسى مى‏گويد: حسن و حسين(عليهما السلام) در كودكى خط مى‏نگاشتند. امام حسن(ع) به امام حسين رو كرد و گفت: خط من از خط تو بهتر است. و امام حسين(ع) گفت: نه بلكه خط من از خط تو نيكوتر است.

پس هر دو نزد مادرشان شتافتند و گفتند: مادر، بين ما داورى كن. فاطمه(س) نخواست‏يكى را بر ديگرى برترى داده و يكى را برنجاند از اين روى گفت: از پدرتان سؤال كنيد. آنان نزد پدر آمدند اما اميرالمؤمنين(ع) نيز نخواست‏يكى را برترى دهد و ديگرى را آزرده خاطر نمايد فرمود: از جدتان رسول خدا(ص) بپرسيد. و چون آن دو نزد پيامبر اكرم(ص) آمدند. او فرمود: من داورى نمى‏كنم ...

تا اينكه بالاخره بنا شد فاطمه(س) مجددا بين آنها داورى كند در اينجا فاطمه(س) شيوه بسيار زيبا و هنرمندانه‏اى را انتخاب كرد، تا ضمن پايان گرفتن ماجرا هيچكدام ناراحت نشده ضربه عاطفى نبينند. آرى فاطمه(س) فرمود: من گردنبندى دارم كه داراى چند گوهر است. اكنون بند آن را مى‏گشايم و آن گوهرها بر زمين مى‏ريزد شما گوهرها را از زمين برگيريد، هر كس تعداد بيشترى گوهر بدست آورده باشد خط او نيكوتر است...

و در روايتى ديگر اين جريان اينگونه بازگو شده است:

پيامبر اكرم(ص) در مسجد نشسته بود كه حسن و حسين(عليهما السلام) وارد شدند و امام حسن(ع) اظهار داشت: پدر بزرگ! من و برادرم حسين كشتى گرفتيم ولى هيچكداممان بر ديگرى پيروز نشد اكنون مى‏خواهيم بدانيم نيروى كداميك از ما بيشتر است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى عزيزان من دو پاره جگرم كشتى سزاوار شما نيست. برويد و خط بنگاريد. هر كدام خط او نيكوتر باشد، نيرو و توان او نيز بيشتر خواهدبود.

آن دو رفتند و هر كدام سطرى نگاشته آمدند و نوشته‏هاى خود را به پيامبر دادند تا بين آنها داورى كند. ولى پيامبر نخواست دل آنان را بشكند از اين روى گفت‏به سراغ پدرتان برويد. على(ع) نيز نخواست آنان را آزرده خاطر سازد و آنها را به سراغ فاطمه(س) فرستاد. فاطمه(س) به خاطر رعايت عواطف كودكانه آنان و نيازردن آنها پيشنهاد كرد رشته گردنبند خود را بگشايد و آنان گوهرهاى آن را برگيرند هر كدام گوهر بيشترى به دست آورد برنده مسابقه اعلام شود...

5. آموزشهاى سياسى و عبادى

انسان بايد از سويى رسم بندگى بياموزد، تا حق حق‏تعالى گذارد و از طرفى براى خدا به خدمت‏به خلق بپردازد تا وظيفه سترگ اجتماعى خويش را به انجام برساند و از اصلى‏ترين وظايف پدر و مادر آموزش كودكان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن اين دو وظيفه بزرگ است.

الف) آموزش بندگى

اگر چه عبادت وظيفه بالغان و مكلفان است ولى كودكان نيز نبايد از اين فيض محروم بمانند بلكه بايد در سنين خردسال با عبادت و راز و نياز و شب‏زنده‏دارى آشنا شده براى اين امور آماده شوند.

پدران و مادرانى كه تنها به خورد و خواب و كفش و لباس كودكانشان مى‏انديشند و به تغذيه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمى‏كنند هرگز فرزندانى كامل و صالح تحويل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنه‏كام فرزندانشان از اين نگرش يك‏سويه آنان به خداى شكايت‏خواهد برد.

پدر و مادر در ضمن اينكه خود اهل عبادت و نيايش و شب‏زنده‏دارى هستند بايد كودكان خويش را با بهترين شيوه‏ها و مناسبترين روشها به اين سوى هدايت كنند. از اين رو در روايات اسلامى دستور داده شد كه به هنگام راز و نياز شبانه و عبادت كودكان را بيدار كنيد تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درسهاى فردا را فرا گيرند. ما در نمونه‏هايى از روايات مشاهده مى‏كنيم كه كودكان فاطمه(س) شاهد عبادتها و شب‏زنده‏داريهاى مادر بوده‏اند.

امام حسن مجتبى‏7 مى‏گويد: شب جمعه‏اى مادرم را ديدم كه در محراب عبادت ايستاده بود و هماره در ركوع و سجود بود تا سپيده دميد، در تمام اين مدت مى‏شنيدم كه براى مؤمنين و مؤمنات دعا مى‏كرد و آنان را نام مى‏برد و هيچگاه براى خودش دعا نكرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نكردى و همه‏اش براى ديگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسايه سپس خانواده.

در نمونه‏اى ديگر مى‏بينيم كه زهرا(س) چگونه كودكان خويش را به عبادت و شب‏زنده‏دارى وا مى‏دارد. اميرمؤمنان على(ع) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارك رمضان بجوييد... چون دهه آخر ماه رمضان فرا مى‏رسيد پيامبر بستر را نمى‏گسترد و كمر همت (براى عبادت) را محكم مى‏نمود و چون شب بيست و سوم فرا مى‏رسيد خانواده‏اش را بيدار مى‏كرد و (هر گاه خوابشان مى‏گرفت) به صورتشان آب مى‏پاشيد. و زهرا(س) در اين شب نمى‏گذاشت هيچ يك از افراد خانواده‏اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى كمتر براى اين شب‏زنده‏دارى آماده مى‏ساخت و خود از روز بيست و دوم براى شب‏زنده‏دارى شب بيست و سوم مهيا مى‏شد و مى‏فرمود: محروم (واقعى) كسى است كه از خير امشب محروم شود.

ب) آماده‏سازى براى جهاد

اسلام اگر چه به لطافتهاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسيار كرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسيار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان يك بعدى و فاقد غيرت دينى را نمى‏پسندد. اسلام در كنار نماز، جهاد را مطرح مى‏كند و مى‏گويد: آنكه جهاد نكرده و يا خويش را براى آن آماده نساخته است چون بميرد به گونه‏اى از نفاق بميرد.

انسان مسلمان همانگونه كه خويش اهل جهاد و دفاع از ارزشهاى دينى است‏بايد فرزندان خود را هم مبارز و غيور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقيده بپروراند. در صحنه مسؤوليتهاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام فاطمه(س) را مى‏بينيم كه در دوران مصيبت‏بار و اندوه‏خيز پس از پيامبر يك تنه در مقابل انحراف حكومت ايستاده است و در اين راه فرزندان خردسال خويش را هم در كوران اين مبارزه و كانون داغ اين كوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه عليه جهالت مسلط و فرمانروايى نابحق مى‏برد.

سلمان مى‏گويد: (پس از رحلت رسول خدا(ص) و بيعت‏سقيفه) چون شب مى‏شد على(ع) فاطمه را سوار بر مركبى مى‏كرد و در حالى كه دست‏حسن و حسين را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر - از مهاجرين و انصار - مى‏رفت و على(ع) حقانيت‏خويش را برايشان بيان مى‏كرد و آنان را به يارى خود مى‏خواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمى‏دادند. على(ع) به همين عده (چهل و چهار نفر) فرمان مى‏داد كه صبحگاهان با سلاح در حالى كه سرهاى خود را تراشيده باشند براى بيعت كردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمى‏شدند و اين جريان سه شب تكرار شد و چون على(ع) اين بى‏وفايى را ديد در خانه نشست... و آن گاه كه همه راههاى مبارزه را بر روى فاطمه(س) بستند او دست‏به مبارزه‏اى منفى با سلاح اشك و گريه زد. او با گريه خويش و اظهار ناراحتى از وضعيت موجود به بهترين وجه، پرده تزوير را از چهره حكومت غاصبانه دريد و نارضايتى خاندان پيامبر را بارها اعلام نمود.

 در اين مبارزه نيز كودكان فاطمه در كنار اويند. با اينكه معمولا مادران گريه خود را از كودكانشان پنهان مى‏كنند ولى او حسن و حسين(عليهما السلام) را هماره شاهد و ناظر گريه خويش مى‏گيرد و آنان را همه جا مى‏برد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بياموزند و مظلوميت و غربت دين خدا و ولى خدا على(ع) را با تمامى وجود خويش درك كنند و خود را آماده كنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شيوه صحيح به يارى او بشتابند.

ابتدا فاطمه، شهر مدينه و كنار گورستان بقيع را ميدان مبارزه خويش با بدعتها و تحريفها و غصب خلافت قرار داد و حسنين در اينجا در كنار مادر بودند.

علامه مجلسى مى‏نگارد: پس از شكايت‏بزرگان مدينه از گريه‏هاى زهرا(س) اميرالمؤمنين(ع) در بيرون مدينه در كنار بقيع خانه‏اى براى زهرا بنا كرد كه آنرا «خانه اندوه‏» (بيت الاحزان) مى‏ناميدند چون صبحگاهان فرا مى‏رسيد زهرا در حالى كه گريان بود حسن و حسين(عليهما السلام) را پيشاپيش فرستاده، خود از پشت‏سر آنان حركت مى‏كرد و به بقيع مى‏رفت و هماره گريه مى‏كرد. تا آنكه شب فرا مى‏رسيد. در آن هنگام على(ع) به بقيع مى‏رفت و آنها را به خانه باز مى‏آورد.

و زمانى نيز فاطمه زهرا(س) به ديدار شهداى احد و عمويش حمزه مى‏رفت و آنجا به گريه سياسى خويش مى‏پرداخت و پرده‏هاى دروغ و خيانت و تزوير حاكم را مى‏دريد. شايد در اين سفرها هم كودكان را به همراه داشت.

و چون فاطمه زهرا براى اعتراض به غصب فدك و آشكار ساختن چهره سلطه غاصبانه حكومت‏به مسجد رفت و با خطبه‏اى شگفت‏به دفاع از حق خويشتن و حق ولايت پرداخت آنگونه كه همه حاضران را به گريه واداشت. باز دختر خردسالش زينب همراه او بود و اين خطبه را به تمام و كمال براى آيندگان ضبط كرده و نقل فرمود.

و هنگامى كه حاكمان غاصب از فاطمه(س) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت‏به فدك شهادت دهد او دو كودك خود را به عنوان گواه به بيدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و اميرمؤمنان و ام ايمن (زنى كه به شهادت همه مسلمانان پيامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نكرد و به نفع زهرا(س) حكمى صادر نشد.

و باز در همين جريان اعتراض به غصب فدك فاطمه و على(ع) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مى‏روند و آنان را به يارى مى‏خوانند ولى كسى آنان را يارى نمى‏كند و در اين استمداد شبانه حسن و حسين هماره همراه فاطمه و على (عليهما السلام)اند.

امام صادق(ع) مى فرمايد: فاطمه(س) پس از پيامبر هفتاد و پنج روز بزيست و هرگز خوشحال و خندان ديده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مى‏آمد. و در اين سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بيان مى‏كرد و مى‏گفت: در اين جا رسول خدا ايستاده بود و در اين مكان مشركان ايستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مى‏گذارد و دعا مى‏كرد.

و ثقة المحدثين قمى از شيخ مفيد نقل مى‏كند كه: فاطمه زهرا(س) پس از رحلت پيامبر(ص) هر صبح و شام به زيارت قبر حمزه مى‏آمد.

فردى به نام محمود بن‏لبيد مى‏گويد: پس از رحلت رسول خدا(ص) فاطمه(س) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مى‏آمد و آنجا مى‏گريست. در يكى از روزها او را در كنار قبر شهدا ديدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض كردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با اين گريه‏هايت‏بريدى. فاطمه(س) فرمود: مرا شايسته است كه اينگونه بگريم كه پدرى مثل رسول خدا را از دست داده‏ام... سپس مفصل به مسائل سياسى روز پرداخته و جريان غصب خلافت را توضيح داد و با عبارتهايى بسيار زيبا و آهنگين و همراه با استدلال به آيات قرآن و سنت رسول الله حقانيت اميرالمؤمنين را بر وى اثبات نمود.

البته اثر اين تربيت‏سياسى را به خوبى در زندگى كودكانش مى‏بينيم كه چگونه بزودى همين راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مى‏كنند.

امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد: روز جمعه‏اى ابوبكر بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسين(ع) برخاست و فرمود: اين جايگاه پدر من است نه جايگاه پدر تو. ابوبكر گريست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نيست.

در خلافت عمر نيز امام حسين(ع) در وسط سخنان عمر بپا خاست و فرياد زد: اى دروغگو از منبر پدرم رسول خدا(ص) فرود آى اين منبر پدر تو نيست.
عمر گفت: آرى به جان خودم سوگند اين منبر آن پدر توست و پدر مرا منبرى نيست. آيا اين سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟

امام حسين(ع) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرمايد، فرمان برم او هدايتگر و من هدايت‏شده خواهم بود. بيعت‏با پدرم كه جبرئيل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن اين مردمان است و آن را انكار نمى‏كنند مگر آنكه منكر كتاب خدا باشند. اين مردم با قلبهاشان بدان يقين دارند و با زبانشان انكار مى‏ورزند واى بر آنان كه حق ما اهل بيت را انكار مى‏كنند چگونه با رسول خدا(ص) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابى‏شديد.

... عمر به شدت خشمگين شد. با گروهى به خانه اميرالمؤمنين(ع) آمد و به حضرت اعتراض كرده گفت: حسين، اراذل و اوباش مدينه را بر عليه من مى‏شوراند امام حسن(ع) كه حاضر بودفرمود: آنكه حق حكومت ندارد بر حسين فرزند رسول خدا(ص) خشم مى‏گيرد و همكيشان خود را (مسلمانان را) اراذل و اوباش مى‏نامد به خدا سوگند تو جز با همدستى اوباش و اراذل به اين مقامات نرسيدى پس خداى لعنت كند آنكس را كه اوباش و اراذل را شوراند...

6. تشويق به دانش‏آموزى

براى كمال انسان ضرورى‏ترين شرط، دانش‏آموزى و به دست آوردن اندوخته‏هاى ارزشمند علمى است و براى دريافت دانش‏ها و بينشها مهمترين راه چشم و گوش است. بيشترين آموخته‏هاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مى‏آيد. بنابراين آموختن به كودك كه شنونده خوبى باشد در حقيقت گشودن راههاى دانش به سوى اوست.

و نيز بازخواست كردن دانشهاى آموخته همراه با محبت‏بى‏شائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترين راه شكوفا كردن استعداد كودكان است.

فاطمه(س) كودكانش را به محضر رسول خدا(ص) مى‏فرستاد تا از درياى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا(ص) استفاده برند و باز از آنان بازمى‏خواست كه آنچه را آموخته‏اند بازگو كنند به جريان زير دقت‏كنيد:

امام حسن مجتبى عليه السلام هفت‏ساله بود كه در جلسات رسول خدا(ص) شركت مى‏جست و آنچه را از وحى بيان مى‏كرد به خاطر مى‏سپرد. آنگاه به حضور مادرش مى‏آمد و آنچه را به خاطرسپرده بود براى مادر بازگو مى‏نمود. چون اميرالمؤمنين(ع) به خانه مى‏آمد، مى‏ديد فاطمه(س) از آنچه امروز به پيامبر اكرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است‏با خبر است. شگفت‏زده مى‏پرسيد: از كجا اين مطالب را مى‏دانى. با اينكه در جلسات رسول خدا(ص) حضور نداشتى. فاطمه زهرا(س) مى‏فرمود: فرزندت حسن، برايم نقل مى‏كند.

روزى اميرمؤمنان(ع) در خانه پنهان شد تا جريان بازگو كردن سخنان پيامبر(ص) توسط امام حسن(ع) را ببيند در اين هنگام امام حسن به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن كرد ولى دچار لكنت زبان شد مادر شگفت‏زده شد كه هيچ گاه اين چنين نبودى. امام حسن پاسخ داد: مادر تعجب نكن زيرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مى‏دهد و بدين واسطه است كه دچار لكنت زبان شدم. على(ع) از مخفى‏گاه خود خارج شد و امام حسن(ع) را بوسيد.

او كودكانش را به گونه‏اى تربيت كرد كه دخترش زينب سلام الله عليها روايات بسيارى را كه از مادرش زهرا شنيده بود براى ما نقل كرده است و امروز روايات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شيعى به شمار مى‏رود.

همه مى‏دانيم مدت زندگى فاطمه زهرا(س) بسيار كوتاه بود و از سويى ديگر اخبار و گزارشهاى همين زندگى كوتاه را هم دست‏سياست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول‏دانشمندى: فضايل اين خاندان را دوستان از ترس پنهان كردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با اين همه آنچه به دست مردمان رسيده، بوى دل‏انگيزش دنيا را عطرآگين كرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است.

ما برخى از آثار و رواياتى كه در زمينه سيره تربيتى فاطمه(س) بدست ما رسيده بود بررسى كرديم ولى بررسى كاملتر آن را بايد در فرآورده‏هاى اين تربيت جستجو و نظاره كرد.

آرى، تمام عظمتها و شكوههايى كه به بهترين صورت در زندگى فرزندان فاطمه(س) متجلى است نشانگر تربيت تابناك و دامان پاك و آموزه‏هاى گران‏ارج فاطمه(س) است.

به اين خانه گلين كوچك بنگريد. چه كسانى را به جامعه تحويل داده است.

حسنين (حسن و حسين عليهماالسلام)

زينبين (زينب و ام‏كلثوم سلام الله عليهما)

دو مردى كه قلم و بيان از ترسيم شكوه صلح و جنگ آنان و دستيابى به فراز قله‏هاى دانش و بينش آن دو و بلنداى چكاد اخلاق آنها ناتوان است‏بلكه پرنده تيزپرواز و بلندگراى انديشه را نيز ياراى رسيدن به بلنداى آن نيست. و دو زنى كه «مردانگى در ركابشان جوانمردى آموخته‏» و در غروب سياه تمامى ارزشهاى انسانى فرياد رساى آن دو تاريكزار بى تپش توده‏هاى مردم كوفه و شام را به حركت و هيجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در ميادن معنويت و صفا و عرفان نيز چشم عارفان روزگار را خيره و انديشه عابدان اعصار را سرگردان و متحير نموده‏اند.

آرى همه آن عظمت‏ها مديون تربيت فاطمه(س) و ريشه در پرورش نيكوى او دارد. از اين رو در با شكوه‏ترين نمايش حق و باطل و در رساترين و گيراترين و زيباترين هماوردى نور با سياهى و تباهى و فضيلت‏كشى - در عاشورا - تك سوار ميدان، همه اين شكوهها و عظمتها و اوجها را مرهون دامان پاك فاطمه مى‏داند و مى‏گويد: هيهات منا الذلة... زبونى، خوارى، پستى از پيرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پيامبر و مؤمنان و آن دامنهاى پاك و پاكيزه‏اى كه ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمى‏پسندند.

زهرا(س) در جهان حقيقت

اكنون اين مختصر را با روايتى به پايان مى‏بريم كه پرده‏اى ديگر از شكوه هوش رباى فاطمه(س) را بازگو مى‏كند.

آرى فاطمه كه تربيت را از محضر وحى آموخته و در دنياى تربيت‏بهترين نمونه‏هاى ادب و تعالى را پرورانده و در اين مرحله بهترين شاگرد و برترين معلم بوده است. در جهان حقيقت و زندگى جاودان آخرت نيز از جانب خداى بزرگ عهده‏دار همين مسؤوليت است اما اين بار نه در محدوده خانه و كودكان خود بلكه تمامى كودكان شيعيانش و دوستدارانش شاگردان مكتب تربيتى اويند و سر بر دامان محبت اين مادر مى‏گذارند توجه كنيد.

ءابوبصير مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: كودكان شيعيان ما را [در عالم برزخ] فاطمه زهرا(س) تربيت مى‏كند و در روز قيامت‏به پدرانشان تحويل مى‏دهد.

ماهنامه كوثر شماره 7
سيد محمود مدنى‏بجستانى

قدوم مبارک حضرت آیت الله نوری همدانی را به خراسان شمالی گرامی می داریم

قدوم مبارک مرجع عالی قدر جهان اسلام حضرت آیت الله نوری همدانی را به خطه سرسبز وشهید پرور خراسان شمالی گرامی می داریم وآرزوی موفقیت وسلامتی ایشان وهمه ی مراجع عظام مدافع حریم ولایت را از پیشگاه حضرت حق تعالی خواستاریم

حضرت آیت الله مصباح يزدي: تشکيلات فراماسونري در حال شکل گرفتن در جامعه است(انتقاد شدید از طرح مکتب ا

آيت ا... مصباح يزدي با بيان اين که تشکيلات فراماسونري در حال شکل گرفتن در جامعه است، گفت: چگونه کسي که در عمرش با عالمي ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه اي به اسلام مي زند، مي تواند براي اسلام مفيد باشد و معلوم نيست چه شده که برخي نيز به آن ها دل بسته اند.وي همچنين افزود: اين حرف هاي ملي گرايانه و مکتب ايراني، آن هم در زماني که نهضت اسلامي در جهان اسلام در حال شکل گيري است، براي چيست؟به گزارش فارس، آيت ا... مصباح يزدي، رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در ديدار با جمعي از مسئولان شوراي عالي زنان با اشاره به نعمت پيروزي انقلاب اسلامي و رهبري حضرت امام خميني(ره) و جانشين شايسته اش گفت: امروز بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي مي گذرد و فعاليت هاي بسيار زيادي در نظام صورت گرفته و گاه باعث بهت جهانيان شده است، اما هنوز تا رسيدن به نقطه ايده آل فاصله بسياري داريم.مصباح يزدي با بيان اين که نواقص و مشکلاتي در اين سه دهه باعث شده تا به اسلام ناب نرسيم، ادامه داد: بايد مسائل را به صورت ريشه اي حل کرد و مشکلات و نواقصي را که جلوي تحقق اين امر را گرفته اند شناسايي و در جهت رفع آن ها برآمد.مصباح يزدي با اشاره به اين که هر بخش از اسلام داراي لايه هاي مختلف است، دومين مشکل را نگاه سطحي به اسلام دانست و اظهار داشت: اگر به لايه هاي عميق آن توجه نکنيم چه بسا در درازمدت دين را از بين ببريم، چرا که نگاه سطحي به اسلام مانند درختي است که ريشه اي ندارد.رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در ادامه به عنوان نمونه به مسئله ولايت فقيه اشاره کرد و گفت: حتي در بين مسئولان نيز کساني که واقعا ولايت فقيه را شناخته و بدان اعتقاد دارند کم اند و حتي عده اي معتقدند اين که يک روحاني آن هم به حکم دين در راس مسائل کشور قرار بگيرد، امري اشتباه است.وي افزود: با وجود اين مشکلات، اگر هزار بار درباره حقوق زن تحقيق و اجتهاد کرده و مراجع هم نظر بدهند، ولي مسئولان کشور به آن اعتقاد نداشته باشند اصلا تصويب و اجرا نخواهد شد و حتي قوانيني بوده است که با راي قاطع تصويب شده و شوراي نگهبان نيز تاييد کرده اما از آن جا که مطابق ميل مجريان نبوده، متروک مانده است.مصباح يزدي ادامه داد: پس مشخص مي شود آن چه اهميت دارد تقويت اعتماد قلبي مردم و مسئولان به اسلام است که در اين صورت حاضرند تا پاي جان براي آن ايستادگي کنند.مصباح يزدي با هشدار به مسئولان گفت: امروزه در درون جامعه ما تشکيلاتي فراماسونري در حال شکل گرفتن است و همان طور که در دوران مشروطه، فراماسونري با شعار قرآن و اسلام پيش آمد، امروز نيز فراماسونري با شعارهاي انقلاب و اسلام جلوه مي کند و تحت پوشش آن حرف خود را بيان مي کند، يعني قالب را حفظ و محتوا را عوض مي کند.وي ادامه داد: چگونه کسي که در عمرش با عالمي ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه اي به اسلام مي زند، مي تواند براي اسلام مفيد باشد و معلوم نيست چه شده که برخي نيز به آن ها دل بسته اند.

اين عزل و نصب ها و اين حرف هاي ملي گرايانه و مکتب ايراني براي چيست

استاد اخلاق حوزه علميه قم گفت: اگر تنبلي کنيم زماني از خواب غفلت بيدار مي شويم که تيرگي فتنه همه جا را فراگرفته است و مي بينيم همان کساني فتنه را آغاز کرده اند که خود پرورش داده ايم. اين عزل و نصب ها از کجا در مي آيد؟ اين حرف هاي ملي گرايانه و مکتب ايراني، آن هم در زماني که نهضت اسلامي در جهان در حال شکل گيري است، براي چيست؟ ملي گرايي و دم زدن از مکتب ايراني با چه انگيزه اي مي تواند صورت بگيرد؟عضو مجلس خبرگان رهبري افزود: اگر روزي از ما بپرسند چرا براي تساوي ارث زن و مرد کاري نکرديد شايد بتوانيم عذري بياوريم، ولي اگر به ما بگويند چرا اساس اسلام را حفظ نکرديد چه عذري مي توانيم بياوريم؟!مصباح يزدي با اشاره به تاريخ صدر اسلام گفت: همان کساني که از اصحاب رسول خدا صلي ا... عليه و آله بودند پس از رحلت ايشان علي عليه السلام را خانه نشين کردند، و بني اميه که با نام اسلام بر سرکار آمدند کاري کردند که بر همه منابر به لعن علي عليه السلام مي پرداختند و مجاهدان و ياران پيامبر صلي ا... عليه و آله نيز اعتراضي نکردند؛ پس جاي تعجب نيست اگر برخي از ياران امام ، روزي عليه اسلام و انقلاب به پا خيزند ( همان گونه که سران فتنه گذشته اين چنين کردند) و جاي تعجب نخواهد بود اگر برخي از کساني که امروز دم از رهبري مي زنند و از ياران رهبري هستند، فردا فتنه بزرگ تري را به وجود آورند.

خطري که من احساس مي کنم شديدترين خطري است که تاکنون اسلام را تهديد کرده است

رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) ادامه داد: خطري که من احساس مي کنم شديدترين خطري است که تاکنون اسلام را تهديد کرده است و آن هم از سوي نفوذي هايي است که در بين خودي ها در حال رشد هستند.مصباح يزدي در پايان ، طول عمر رهبر شايسته و مدبر نظام اسلامي را از خداوند مسئلت کرد و گفت: بزرگ ترين نعمتي که براي حفظ اسلام به آن اميد داريم، وجود مقام معظم رهبري است

http://www.khorasannews.com/Newsمنبع

حضرت آیت الله بهجت :در راستای عشق به امام زمان (عج)

امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]
در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]
سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]
به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247]
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366]
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18]
آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101]
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]
هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133]
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179]
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]
اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250]
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65]
روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90]
هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27]
از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119]
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]
با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]
کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دارند. [در محضر بهجت:2/134]
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟![در محضر بهجت:2/181]
ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! [در محضر بهجت:2/188]
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟![در محضر بهجت:2/256]
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد. [در محضر بهجت:2/271]
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید! [در محضر بهجت:2/299]
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه. [در محضر بهجت:2/347]
سؤال: این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم!
جواب: زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش. [به سوی محبوب:59]
82. ما طلاب باید در این فکر باشیم که چگونه می توانیم یک امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بگیریم؟! یعنی چگونه درس بخوانیم، و چگونه رفتار کنیم، که مولایمان ما را امضا و تأیید کند؟![بهجت عارفان:202

http://bahjat.org :منبع وبرداشت

براي نماز اول وقت نقشه بكشيد

پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آيت الله العظمي حضرت آيت الله خامنه‌اي به انتشار گفتاري از آيت‌الله محمدعلي جاودان مدرس حوزه و استاد اخلاق با عنوان «براي نماز اول وقت نقشه بكشيد» اقدام كرد.

به گزارش  پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آيت الله العظمي حضرت آيت الله خامنه‌اي، اين پايگاه به انتشار گفتاري از آيت‌الله محمدعلي جاودان مدرس حوزه و استاد اخلاق اقدام كرد.

بنابراين گزارش، تابستان سال 1387 بود كه به اتفاق حاج‌آقاي پناهيان به ديدار آيت‌الله محمدعلي جاودان رفتيم تا با ايشان درباره موضوع معنويت و الزامات آن گفت‌وگو كنيم.

يكي از توصيه‌هاي ايشان يا بهتر است بگويم اولين توصيه‌ي ايشان به جوانان، خواندن نماز اول وقت و صحيح بود. سخنان روز گذشته رهبر انقلاب اسلامي درباره توجه به نماز، بهانه‌ي خوبي است تا دوباره سري به صحبت‌هاي اين استاد اخلاق بزنيم:

دستور اولي كه مي‌خواهم براي كساني كه قصد شروع دارند، بگويم- مطلبي است كه هزاران بار استادان و بزرگاني نظير مرحوم آيت‌الله حق‌شناس به جوانان توصيه مي‌كردند- نماز اول وقت است. نماز اول وقت بخوانيد. اگر توانستيد، به جماعت بخوانيد و اگر هم نشد، همان اول وقت بخوانيد.

* براي نماز اول وقت نقشه بكشيد

شايد جوان به‌خصوص در اين زمان‌هايي كه شب‌‌ها كوتاه است و اذان صبح خيلي زود اتفاق مي‌افتد و وقت اداي نماز كم است، شكست بخورد؛ عيبي ندارد. براي فردا شب نقشه بكشد. براي پس فردا شب. براي هزار شب ديگر. بايد برنامه بريزيم كه نمازمان را اول وقت بخوانيم، اما بايد در نظر بگيريم كه يكي از نمازهايمان نماز صبح است كه خيلي هم اول وقت خواندنش مهم است.
بنابراين براي آن ‌هم بايد نقشه داشته باشيم، تا حتماً در طرحمان آن را هم به اول وقت برسانيم. اما مشكلش خيلي بيشتر از ظهر و عصر و مغرب و عشاء است.

مثلاً ممكن است كه دانشجويي وقت نماز ظهر و عصرش در كلاس مشغول باشد. ما نمي‌گوييم كه كلاس را بشكند و بيرون بيايد، اما هر وقت كه كلاس تمام شد، بلافاصله برود نمازش را بخواند. ديگر نرود مثلاً يك ناهاري با خيال راحت بخورد و يك ساعتي هم استراحت، نه. نمازمان را مي‌خوانيم. دست ‌كم وضو مي‌گيريم و نماز ظهر را مي‌خوانيم تا از اول وقتش خيلي دير نشود. بعد هم اگر گرسنه بوديم، ناهار مي‌خوريم و نماز عصرمان را بلافاصله مي‌خوانيم. اين نماز اول وقت را برايش بكوشيم.

* شيطان از چه كسي هراس دارد؟

اگر روايت اين باب را ديده باشيم، مي‌فرمايد كه شيطان از كسي كه نمازش را اول وقت مي‌خواند و بر آن مراقبت مي‌كند، هميشه ترسان است. «لايَزالُ الشّيطانُ زائِلاً مِن بَني ‌آدم». اين نكته را هم به نماز اول وقت اضافه كنيم كه نماز صحيح بخوانيد.
بنابراين براي اين‌كه نماز صحيح باشد، من ناگزيرم كه ركوع صحيح بياموزم، غسل صحيح بياموزم، يك حمد و سوره‌ي صحيح بياموزم و مسائل ديگر نماز را بياموزم كه اگر كلش را جمع كني، ممكن است در سه چهار ساعت بشود به همه‌‌اش پرداخت.

تقليد صحيح؛ يعني مي‌پرسم و عمل مي‌كنم. چند مسأله در باب وضو بايد بخوانم؛ مثلاً به اندازه‌ي دو صفحه رساله، براي غسل بايد دو صفحه رساله بخوانم، براي نمازم هفت، هشت صفحه بايد بخوانم تا مسائل اصلي را ياد بگيرم. چون جوانم، زودتر ياد مي‌گيرم. بعد هم دو بار، سه بار يا بيشتر پيش معلم مي‌خوانم تا تصحيح شود.

من به يك نماز صحيح احتياج دارم و بعد از آن به يك نماز اول وقت. جوان مادامي كه نمازش را صحيح مي‌خواند، نمازش را دقت مي‌كند، مواظبت مي‌كند و اول وقت مي‌خواند، شيطان ترسان است. نه اين ‌كه جوان از شيطان ترسان باشد؛ شيطان از آن جوان ترسيده است. اگر انسان اين‌گونه نباشد، آن‌وقت شيطان طبق روايات، انسان را به جاهايي مي‌برد كه ديگر برگشت ندارد.

اگر مي‌خواهيد هميشه سالم و محفوظ بمانيد، نماز اول وقت بخوانيد. نماز اول وقت ايجادكننده‌ي ترس از خداست. بعضي جوان‌ها دو دقيقه نماز مي‌خوانند؛ نه دو دقيقه و نه نيم ساعت. ما كه يك ذره بيشتر كِش مي‌دهيم -كه آن‌ هم از روي عادت است و قيمت ندارد- مي‌شود پنج دقيقه. «سبحان ربي العظيم و بحمده» را صحيح بگو؛ يك بار بگو، اما صحيح و با آرامش بدن. صحيح خواندن نماز مثل اين است كه انسان به ديوار مستحكمي تكيه كرده باشد. اين امر را اگر شما به‌دست بياوريد، حتي با نيروي خيلي زياد هم اين زمين نمي‌خورد. شايد تكان بخورد، اما زمين نمي‌خورد. ممكن است حوادث مهمي هم برايش پيش بيايد، اما آن حوادث با نماز اول وقت و صحيح، او را به زمين نمي‌زند

منبع وبرداشت :رجانیوز

خطر محبوب‌بودن نزد مردم

من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام):
وقال له رجلٌ: إنّي لأحبّك في اللّه حبّاً شديداً، فنكس عليه السلام ثمّ قال: الّلهم إنّي أعوذبك أن اُحَبّ فيك وأنت لي مبغض ثمّ قال له: أحبّك للذي تحبّني فيه.
(تحف العقول صفحه 282)
نكته اساسى كه در اين بيان وجود دارد و درس بزرگى براى ما است، توجه فورى به خطرى است كه در برابر چنين پديده‏اى (محبوب بودن نزد مردم بخاطر خدا) انسان را تهديد ميكند. لذا وقتى آن مرد به حضرت عرض مى‏كند كه شما را براى خدا دوست دارم نمى‏فرمايند: از تو متشكرم، يا خدا را بر اين محبوبيت سپاس ميگويم، بلكه مى‏فرمايند: «پرودگارا پناه به تو مى‏برم از اين كه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولى تو مرا دشمن داشته‏باشى» و اين خطر بزرگى است براى ما، نكند كه مردم فكركنند ما مخلصانه براى خدا كارمى‏كنيم و در راه او قدم مى‏زنيم اما حقيقتاًً ما اينطور نباشيم، و ظاهر و باطنمان يكى نباشد و يا با اعمال خود موجبات غضب الهى را در خود بوجود آورده باشيم. و در اين صورت است كه مردم به خاطر خدا ما را دوست‏ دارند ولى خداوند - نعوذ باللّه - دشمن ما مى‏باشد.
جلسه چهل و چهارم
 
http://www.leader.irمنبع وبرداشت از سایت مقام معظم رهبری

شعرجدید آیت الله صافی درباره کوروش و بقیه اسطوره های ایرانی

حضرت آیت الله شیخ "لطف الله صافی گلپایگانی" از مراجع معظم تقلید در ۱۵ فروردین امسال - ۱۳۹۰- شعری سروده اند.

متن این سروده که توسط حجة الاسلام و المسلمین رسول جعفریان در اختیار خبر آنلاین قرار گرفته به شرح زیر است:

ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست

فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد

ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

در سایه محمد و آل محمدیم

برتر از این برای بشر افتخار نیست

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم

بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است

هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم

مانند این حصار به گیتی حصار نیست

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم

در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه

ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست

اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

گر مدعی تلاش به توهین ما کند

با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات

راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست

زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)

اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

یارب رسان امام زمان منجی جهان

فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین

بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

آئین دین مداری و تقوی شود رواج

رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست

منبع :جهان نیوز

كتاب «غم عشق» بر آن است تا اولين قدم‌هاي سير و سلوك را براي همگان به ويژه نسل جوان يادآور شود.

غم عشق

( انتشارات طوبی محبت )
قيمت هر واحد (عدد): 38000 ریال

پرسيدن يك سوال درباره اين كالا

غم عشق (گام‌هاي نخستين در سير و سلوك)

نويسنده: حضرت استاد آیت الله حاج شیخ عبدالقائم شوشتري

ناشر: مؤسسه فرهنگي طوباي محبت

کتاب غم عشق

كتاب «غم عشق» بر آن است تا اولين قدم‌هاي سير و سلوك را براي همگان به ويژه نسل جوان يادآور شود. حضرت استاد اهداف نگارش كتاب ياد شده را چنين برمي‌شمرد:

1. هدف اصلي دعوت مؤمنين به سوي خداي عزوجل است.

2. مخاطب ما جوانان صالح و خداجو هستند.

3. اين كتاب در حد قدم اول براي سلوك نگارش شده است.

4. راه‌هاي سلوك مختلف است و راه ما راه عشق به خداست. البته از طريق ائمه اطهار(ع) و توأم با عبادات خالصانه، خدمت به خلق، ذكر، توسل، تحصيل، اشتغالات مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و پرهيز از انزوا و رهبانيت مذمومه.

5. نويسنده كتاب، هر چند بر عرفان و راه سير و سلوك تأكيد و توصيه شديد دارد ولي در عين حال به مباني حكومت ديني و رهبري فقيه عادل و حكومت صالحان و مجتهدان نيز اعتقادي راسخ و پابرجا داشته و اين همه را نه در تنافي با هم، بلكه مكمل و متمم يكديگر مي‌بيند.

6. اين كتاب ادعاي گزافي ندارد و حتي بنده معتقدم يك كار علمي و تحقيقي انجام نداده‌ام، اما سعي كردم با اخلاص و بي‌ريا و بي‌ادعا با كارواني از جوانان خداجو همه با هم به سوي خدا برويم. امير قافله خداجويان، صاحب الامر و العصر و الزمان، حضرت مهدي(عج) هستند. بنده نيز كمترين سگ آستان آن جنابم.

7. از نظر اين كتاب و روش سلوكي كه ما در آن مسير مي‌رويم قبل از شروع به هر برنامه‌اي اگر تا امروز در اعمال عبادي خود از هيچ مرجع تقليدي تبعيت نداشته‌ايد، يكي از مراجع موجود را انتخاب كنيد و احكام فقهي و عبادي خود را مطابق با رساله توضيح المسائل ايشان انجام دهيد.

8. از آنجا كه مخاطب اين كتاب جوانان خداجو هستند، حتي الامكان تلاش شده است كه عاري از اصطلاحات عرفان نظري باشد و راه سهل و همواره و ميان‌بُري را براي خداجويان جوان تنظيم كند.

اين كتاب در يك مقدمه و شانزده بخش تدوين يافته است. عناوين بخش‌هاي مختلف اين كتاب به شرح ذيل است: انتخاب خدا، استمداد دائم از خداوند متعال، استغاثه به امام زمان، لزوم استاد، عبادت و بندگي، عشق و محبت شديد به خداوند و بندگان، قصص عاشقان، خدمت به خلق، اخلاص در عمل، خلوت با خدا و مناجات و دعا، حسن ظن به خداوند متعال، نقش لقمه حلال در سلوك، سالك و مسائل اجتماعي، نكته‌هاي سلوكي، دستور سلوكي امام صادق(ع) به عنوان بصري.

كتاب مذكور توسط مؤسسه فرهنگي انتشاراتي طوباي محبت در قم منتشر شده است.

http://abdolghaem.com

نشاط برنامه‌های کودک در تلویزیون از چه الگویی تبعیت می‌کند؟

سارا طالبی- "دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه/ خوشبختی از رو دیوار سرمیکشه تو خونه" این بخشی ازتیتراژبرنامه عروسکی "خونه مادربزرگه" هست که به عنوان برنامه ای دوست داشتنی برای جوانان کنونی و کودکان دیروز نشاط آفرین بود. اما چند سالی  است که اگرچه برنامه های پررنگ و لعاب برای کودکان ساخته مي‌شود، اما  کمتر صفا و صمیمیت و سادگی و در عین حال پر محتوا بودن برنامه های قدیمی را شاهد هستیم.

روند کنونی ویژه برنامه های کودک، نشان از پررنگ شدن موسیقی بی هدف و تحرک و حرکات به اصطلاح موزون در این برنامه‌ها دارد. در حالی که درسال‌های گذشته برنامه‌هایی با تکنیکی نه چندان بالا مانند خونه مادر بزرگه، هادی و هدا و علی کوچولو و... با قالبی مبتکرانه و ساده، حاوی پیام‌های جذابی برای کودکان بود، امروز کمتر برنامه‌ای برای کودکان ساخته می‌شود که در عین آنکه از پیشرفت تکنولوژی برنامه‌سازی بهره‌مند شده است، محتوایش مغلوب تکنیک و ظاهر برنامه نشده باشد و سرگرم کردن مخاطب و جذابیت زود گذر اولویت داده نشده باشد.

برنامه‌های کودک در تلویزیون، با توجه به انعطاف پذیری زیاد و ظرفیت بالای فراگیری کودکان، طیف وسیع مخاطبان و تداوم پیام رسانی، می‌توانند مسئولیت تعلیم و تربیت و سرگرمی کودکان را بر عهده بگیرند و در صورت مدیریت هوشمندانه، تعالی فرهنگی جامعه در آینده را محقق کنند.

اگرچه ایجاد نشاط و سرزندگی در بین کودکان و نوجوانان  هدفی لازم و شایسته است، اما باید بررسی کرد در این  مسیری که برنامه های کودک طی می کنند، بیشتر چه دستاوردهایی  داشته است؟ آیا نشاط ایجاد شده در بین کودکان، دربرنامه های فعلی تلویزیون، همگام با تربیت انسان‌هایی بوده که انقلاب در آینده به آنها احتیاج دارد؟

ویژه برنامه های کودک اگرچه در ابعادی مانند ارائه پیام در قالب شعر و بازی به کودک موفق بوده اند، اما در ایجاد نشاط، بیشتر حاوی فرمی تقلیدی برگرفته از سبک شبکه های ماهواره ای هستند. در حالی که تربیت دینی در نگرش اسلامی، در سنین کودکی باید آغاز شود، تساهل نسبت به ارزش‌های دینی در روش‌های ایجاد نشاط به بهانه مکلف نبودن کودکان، ناشی از نشناختن روح آنها و شیوه تربیت اسلامی است.

شوهایی که به عنوان نماهنگ ها در تلویزیون ارائه می شود، به عنوان ابزار شاد کردن کودکان قابل بررسی است. موسیقی‌ها در شوهای برنامه های کودکان، سنخیتی با نیاز کودکی ایرانی و مسلمان نداشته و یادآور موسیقی‌های غیر موجه و شبهه ناک است. توجه به موسیقی هایی که در بسیاری از برنامه های کودک پخش می‌شود، این سوال را در ذهن ایجاد می کند که آیا قاعده و هدف و سیاستی برای تولید موسیقی کودکان در سیما طراحی شده است یا خیر؟ آیا هر کسی توانست بهتر بین رقص و موسیقی اکشن و گفتن جملاتی دینی که بتوان با آنها از زیر ممیزی های نظارت عبور کرد جمع کند، می تواند برای کودکان ازهمه جا بی‌خبر و معصوم موسیقی بسازد و ترانه خوانی کند؟ به جز تناسب اين موسیقی ها با فرهنگ غیر خودی، محتوا و سروده های این برنامه ها نیز قابل بررسی است. مسئله اول غلبه آهنگ بر محتوا است. شعر در موسیقی گم شده و شنونده تحت تاثیر آهنگ هست تا کلام فاخر و موزون. حتی میزان صوت بیشتر به موسیقی و نه کلام تعلق دارد. برخی اوقات شعر و ترانه ای که خوانده می شود، حامل هیچ پیامی نبوده وبعضا معنایی هم ندارند. اما این همه زمان و هزینه ای که به تولید و پخش نماهنگ ها و موسیقی های میان برنامه های کودک، اختصاص یافته، چه حاصل و نتیجه ای درراستای تربیت فرزندان این کشور داشته است؟

در ادامه برای مثال به سرود نماهنگ دوستی عمو پورنگ اشاره می‌شود:

دونه دونه اشكام ميچكه از چشمام، وقتي كه تو نيسي تنهاي تنهام، هر چي كه دارم من از تو دارم، يه برگ زردم تويي بهارم، قلب منو تو خط خطي كردي، روز و شبامو قاطي پاتي كردي، نه نميتونم ديگه نميمونم، اگه تو نباشي ديگه نميخونم، ميام ميام كنار تو با تو ميمونم، بخون بخون تا هم صدا با تو بخونم، تويي تويي اي مهربون عزيز جونم، عزيز جونم عزيز جونم

دوستي ما مثل يه قصه خوبه، مثل يه خورشيد بي غروبه، قلباي ما به ياد هم توي سينه ميكوبه

این کلیپ ویدئو موزیک که بارها در سال 89 برای کودکان تکرار شد و بسیاری ازشوهای مشابه در دیگر برنامه ها، اشكال‌هاي زيادي دارند: پیام نامشخص است، مخاطب معلوم نیست، مفاهیم برای کودکان تولید نشده و گاهي برای آنها قابل فهم نیست و بعضا به نظر می آید سازندگان این نماهنگ ها، مخاطبان بزرگسال را از طریق ترانه هایی که به اسم کودکان تمام می شود، نشانه گرفته و تغییر ذائقه وگرایشات کودکان را سبب می شوند. از سوی دیگر در برخي موارد با تولید نماهنگ های ویژه مناسبت‌های دینی و وصله کردن الفاظ مقدس و برخی نمادهای دینی به نحوي سعی شده به عموم موسیقی ها و قالب های نا متناسب، در دیگر زمان‌ها مشروعیت داده و نوعی نفاق عملی به کودکان آموزش داده شود.

التزام شادی و ایجاد نشاط برای کودکان به همراهی با موسیقی های تند و حرکات بدن، درتحقیقات آینده پژوهانه، تغییر ذائقه کودکان درانتخاب روش شادی و سرگرمی در آینده و سنین بعدی را نشان داده و منجر به ایجاد نیازکاذب به هیجان مصنوعی می شود، همان الگویی که رسانه های غربی برای ایجاد نشاط به آن روی آورده اند. در این فضا، هرروز برای ایجاد نشاط در کودکان، باید هیجان و تحرک و رقص بیشتری را تولید کرد. این امر به نحوی اعتیاد به تلویزیون و افسردگی ناشی از آن را بین کودکان بالا می برد.

این درحالی است که طبق آموزه های اسلامی کل مولد يولد علي الفطره» (کافي ج2 ص13 باب «فطره الخلق علي التوحيد»)؛ هر مولودي بر اساس فطرت توحيدي متولد مي شود. یعنی اگر عوامل انحرافی از بیرون به کودکان تحمیل نشوند، کودکان در راه پاک انسانی گام می گذارند. پذیرش این مطلب که کودکان فطرت پاک الهی دارند، مانع می شود که برای ایجاد نشاط در برنامه های کودکان، به سبب احکام اسلامی احساس محدودیت کنیم و سعی کنیم این چارچوب‌ها را که برای حفاظت از فطرت پاک انسانی تعریف شده اند، دور بزنیم.

با اين حال، سپردن سکان رسانه در برنامه های کودک به افرادی که به ظرافت های انسان شناسی اسلامی آگاه نیستند، بلکه بیشتر برای تهیه برنامه ها به الگوهای خارجی تکیه می کنند،  موجب می شود نسل آینده ازفطرت توحیدی خود دور شود. در این برنامه ها با این پیش فرض که کودکان برای شاد شدن نیاز به موسیقی های غربی، رقص و نازک کردن و لرزاندن صدا و... دارند، محتوای ضعیف در قالب غیر اسلامی ارائه می‌شود، کودکان به جیغ زدن و هورا کشیدن و رقصیدن تشویق می شوند. در حالی که از لحاظ شرعی اگرچه کودکان تکلیف ندارند اما تشویق آنها به رفتارهای غیر دینی نادرست بوده و تشویق آنها به رقصیدن برای مثال حرام است.

کودک غیر بالغ چه پسر و چه دختر تکلیف ندارد ولی سزاوار نیست افراد بالغ او را تشویق به رقص کنند (استفتا از امام خامنه ای.)

همچنین با توجه به "جامعه پذیری کودکان" از طریق تلویزیون، مجریان برنامه های کودک می توانند از طریق محبوبیتی که در بین کودکان دارند، صورت های مطلوب  ذهنی کودکان و الگوی زندگی عملی آینده آنان باشند. در فضایی که مدل پذیری کودکان از رسانه می تواند پتانسیل مهمی برای ترویج سبک زندگی دینی در بین آنها باشد، محبوب کردن مداوم چهره هایی که با الگوی حیات طیبه چندان سنخیتی ندارند، تغییر فرهنگ اسلامی و نزدیک شدن به فرهنگ غربی را در بین نسل آینده، محقق می کند. رابطه صمیمانه و بگووبخند مجریان نامحرم برنامه های کودک به بهانه سرگرم کردن کودکان به علاوه زیرپاگذاشتن احکام اسلامی در مدل مو و لباس و آرایش صورت مجریان و خودنمایی های بدنی به اسم جذب کودکان، نوعی سکس پنهان را درون بچه ها نه از شبکه‌های ماهواره ای بلکه از شبکه های سراسری سیمای جمهوری اسلامی ایران نهادینه کرده و جذاب و لذت بخش معرفی می کند که کم کم در زندگی آینده کودکان ارزشمند شناخته شده و بروزمی کند و  به عنوان  افرادی که بچه ها را شاد  و با نشاط می کنند، کم  کم تقلید عملی از آنها را  میسر می کند.

قصه ها و  حکایت های شیرین و دارای  نکات جذاب تربیتی، شناخت آفریده ها و مهربانی های خالق یکتا، داستان‌های  رفتار امامان با کودکان و حیوانات، بازنمایی لذت کمک به دیگران از جمله والدین از جمله روش‌های متعالی ایجاد نشاط درمیان کودکان است، که در صورت ارائه  هنرمندانه سلامت روحی اطفال و  تعالی جامعه آینده را به ارمغان می آورد.

به نظر  مي‌رسد باید برای سامان دادن به برنامه‌های کودک، هدف سرگرمی را به معنای غفلت سازی تعبیر نکرده بلکه با عنایت به آشنایی کودکان با جهان پیرامون از طریق رسانه و شناخت فطرت پاک کودکان، از پتانسیل برنامه‌های کودک، برای جامعه پذیرکردن سبک زندگی دینی و گسترش نگرش توحیدی در بین کودکان، روی آوریم.

کد خبر:8366

منبع :رجانیوز

ریشه تاریخی مراسم خرافی سیزده بدر از دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی

  ریشه تاریخی مراسم خرافی سیزده بدر از دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی 
نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ فروردین ۹۰

بسم الله الرحمن الرحیم

سرچشمه مراسم خرافى سیزده بدر از نظر تاریخى به اصحاب الرّس، که در قرآن به آن اشاره شده، بر مى گردد. به حالات اصحاب الرّس در تفاسیر اشاره شده، و در یکى از شرح هاى نهج البلاغه نیز داستان مفصّل آن را چنین یافتم: دوازده شهر یا آبادى بود، که هر شهر و آبادى به یکى از ماه هاى سال خورشیدى نامیده شده بود; آیین مردم آن شهرها بت پرستى بود. درختان صنوبر را پرستش مى کردند. زیرا صنوبر منبع درآمد خوبى براى آنها بود. روز اوّل سال، همه مردم از تمام دوازده شهر یا روستا در شهر فروردین جمع مى شدند، و مراسم جشنى داشتند. فردا به شهر اردیبهشت مى رفتند، و در آنجا مراسمى داشتند. روز سوم به آبادى خرداد مى رفتند…، تا به آبادى اسفند که مى رسید، دوازده شهر تمام مى شد; روز سیزدهم دسته جمعى از آبادى ها خارج شده، به بیابان ها مى رفتند، و مراسم سیزده و جشن و پایکوبى و آلودگى به انواع مفاسد را در آنجا برگزار مى کردند. بنابراین سیزده بدر سنّتى بوده که از بت پرستان باقى مانده است، همانطور که مراسم شب چهارشنبه سورى، که احترامى براى آتش قائل مى شوند، سنّتى از آتش پرستان است.

(به نقل از سایت معظم له)

فراهم آوردن زمینه‌ های ظهور، از جمله شرایط ظهور به حساب می‌آید، و تا زمینه ظهور فراهم نشود،  

فراهم آوردن زمینه‌ های ظهور، از جمله شرایط ظهور به حساب می‌آید، و تا زمینه ظهور فراهم نشود، حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ظهور نخواهد كرد. حال باید توجه داشت كه برخی از شرایط ظهور، با گذشت تاریخ و ظلم و جور انسان‌ها، پیشرفت علم و دانش بشری و در نتیجه آگاهی مردم دنیا و ناامید شدن مردم از نحله ‌ها و مذهب‌های بشری و حكومت‌ های مختلف فراهم می‌شود؛ و بایسته است برخی دیگر از آنها به دست ما انسانها و دوستداران آن حضرت فراهم آید.
اما سؤال این است كه چگونه می‌توان زمینه‌ظهور را فراهم آورد؟
برای فراهم آوردن زمینه‌ های ظهور حضرت می‌توان موارد متعددی را ذكر كرد؛
1 . تحوّل جامعه بشری
ایجاد آگاهی و آمادگی جامعه بشری برای حقّ و حقیقت و مخالفت جدّی با ظلم و جور در یكی از زمینه‌ های مهم برای ظهور آن حضرت است. و این مهمّ بر عهده همه ما مسلمانان و شیعیان است.
ما باید با استفاده از علم و تكنولوژی، حقایق اسلام را به گوش جهانیان برسانیم، آنها را با زیبایی‌های مكتب اهل بیت پیامبر ـ علیهم السّلام ـ كه هماهنگ با فطرت انسانی است آشنا بسازیم؛ تا همان گونه كه در احادیث آمده است، با شناخت زیبایی‌های مكتب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و مقایسه آن با سایر مكاتب و فرهنگ‌ها، حق را از باطل تشخیص داده، از آنها دل كنده و به حقیقت بپیوندند و آن زمان كه مردم جهان با دروغگویی‌های حكّام هواپرست و جاه طلب آشنا و بر ناتوانی آنها از سعادتمندی جامعه بشری آگاه شدند، قهراً مستأصل شده و بدنبال یك منجی مصلح بوده و خود به خود برای پذیرش حق و حقیقت آمادگی پیدا می‌كنند و قدر آن منجی را ارج می‌نهند.
اصولاً باید توجّه داشت كه یكی از علل غیبت امام عصر ـ علیه السّلام ـ نیز، عدم آمادگی مردم برای پذیرش حق و حقیقت بوده است. چرا كه بر اثر جهل مردم و ظلم حكّام زمان، همه‌ ائمّه قبلی یكی پس از دیگری به شهادت رسیدند، لذا برای حفظ حجّت الهی و خالی نماندن زمین از وجود آن، دوران غیبت شروع و تا فراهم شدن زمینه ظهور ادامه خواهد داشت.
اگر برای جامعه بشری این آمادگی‌ها و آگاهی‌ها حاصل نشود، حضرت تشریف بیاورند، آن حضرت نیز مانند امامان معصوم سابق به شهادت خواهد رسید. بنابراین رشد و آگاهی عموم مردم محروم و مستضعف، می‌بایست به درجه ‌ای برسد كه نور وجود امام را لمس كرده، مثل پروانه گرد شمع وجود او گرد آیند. باید درجه رشد و آگاهی آنان به حدّی برسد كه از مدّعیان حقوق بشر و دموكراسی، ناامید شده و همه منتظر ظهور منجی بزرگ الهی باشند.
2. انقلاب و تحوّل روحی افراد
تغییر و تحوّل روحی و خودسازی و تهذیب نقش مهمی در ایجاد انقلاب بزرگ و به پیروزی رساندن آن دارد و با تحولات بیشتر در روحیه انسانها و ساخته شدن نیروهای با صلابت می‌توان اذعان داشت یكی دیگر از زمینه ‌ها فراهم آمده. است. باید بدانیم كه امام زمان ـ علیه السّلام ـ هم به انتظار لحظه ‌ای است كه این تحوّلات درونی در قلب و روح انسانها به وجود آمده و به حدّ كمال خود برسد تا ظهور برای حضرت میسر شود.
چنان چه افرادی كه شایستگی همراهی با حضرت را داشته باشند فراهم آیند، یكی دیگر از مقدمات ظهور مهیّا می‌گردد. و با خودسازی این افراد نیروی انسانی انقلاب بزرگ مهدی ـ علیه السّلام ـ تشكیل می‌گردد و حضرت با آن نیروها منویّات خود را به پیش می‌برد.
پیداست، انقلابی با آن عظمت و وسعت و رسالت سترگ، انسانها و عوامل بزرگی را می‌طلبد تا قادر به پیاده كردن رسالت عظیم خود باشد؛ انسان‌هایی خود ساخته و از جان گذشته، فقیه، سیاستمدار، مدیر و مدبّر، مبارز و شجاع و... .
بنابراین ما با خودسازی و تهذیب و اصلاح خود می‌توانیم در تحول جامعه هم مؤثر بوده و در نتیجه زمینه برای ظهور حضرت بیش از پیش فراهم آید.
3. انتظار سازنده
افضل اعمال امّتی انتظار الفرج[1]؛ برترین اعمال امّت من امید و انتظار گشایش (كارها و گرفتاری‌ها به دست با كفایت حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ) است.
انتظار سازنده و صحیح، مكتب انسان سازی و انقلاب است. انتظاری‌ كه برترین اعمال امّت پیامبر شمرده شده است، ریشه و اساس دو نكته مذكور (خودسازی افراد و ساختن جامعه) است. تا امید و انتظار و در نتیجه صبر و تحمّل مشكلات نباشد، انسان قادر به خودسازی و دیگر سازی نیست. انتظار به انسان امید و عشق می‌بخشد، توان وحوصله و حركت و تلاش می‌دهد؛ در نتیجه، افراد را امیدوار، ‌شاداب، پرتلاش و هدفمند بار می‌آورد؛ یعنی همان چیزی كه لازمه فراهم آوردن مقدمات انقلاب بزرگ و جهانی حضرت مهدی (عج) است.
"مكتب تشیّع، همواره یك آرزوی مقدّسی را در قلب پیروان خود می پروراند؛ و آن، آرزوی ظهور حضرت حجّت ـ علیه السّلام ـ و ریشه كن كردن ظلم و ستم و سیطره عدل و داد بر این جهان است. آرزو اساسی ترین محرّك یك انسان در فعّالیّت های روزمره اوست. انسانی كه آرزو و طلب و خواسته ای نداشته باشد، یك مرده متحرك است. افراد آرزوهای مختلفی دارند. مكتب تشیّع به پیروان خود تعلیم می دهد كه آرزوی اصلی و اساسی آنان ظهور حضرت حجّت ـ علیه السّلام ـ باشد؛ چرا كه اگر او ظهور كند، همه مشكلات رفع می گردد؛ تمام مشكلات وقتی حلّ می شود كه مدینه فاضله آن حضرت به دست مبارك او پیاده شود.[2]
4. برپایی قیام ها و انقلاب های ظلم ستیز و عدالت خواهانه
از اموری كه باعث تسریع در انقلاب جهانی حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ شده و موجب بیداری، ‌آگاهی... جامعه جهانی و در نتیجه فراهم آمدن زمینه ظهور می گردد قیام ها و انقلاب های اسلامی و بیدارگرایانه است. یكی از این انقلاب ها كه تأثیر بسزایی در این رابطه داشته و موجب مطرح شدن اسلام و فرهنگ تشیّع در بین مردم جهان گردیده، انقلاب بزرگ ملّت ایران به رهبری بزرگ مردی از سلاله پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می باشد. با مطالعه روایات، چنین به نظر می آید كه این انقلاب، همان حركت آگاهی بخش و زمینه ساز قیام حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ است؛ چنانكه روایات گوناگونی كه بعضی از آنها در توصیف رهبر این قیام، و بعضی در وصف مردم و قیام گران، و اینكه از چه منطقه ای و... هستند، وارد شده است.[3]
بنابراین از وظایف و مسؤولیّت های ما است كه از این انقلاب پاسداری نموده و در ترویج و پربارتر كردن آن بكوشیم، اهداف آن را زنده و در راه تحقّق آنها تلاش كنیم. تا ان شاء الله، با آگاه ساختن مردم جهان، از ظلم و ستم مستكبران، آشنایی هر چه بیشتر آنان با فرهنگ اسلام و اهل بیت و...، زمینه ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوریم.
پیداست، كه این امور مهمّ و سنگین، بدون داشتن قدرت و مكنت، تحت لوای یك دولت قدرتمند، امكان پذیر نیست. بنابراین می بایست، در حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی و به ثمر رسیدن اهداف آن، به عنوان زمینه ساز قیام حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ، تلاش همه جانبه كرد.

[1] . آیت الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 629؛ و ر.ك: كمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 357 ـ 361، انتشارات اسلامیه.
[2] . سخنرانی شهید چمران، سال 58، (به نقل از مجلّه موعود، شماره 12 و 13، اسفند 77 و فروردین 78).
[3] . این احادیث زیادند، از جمله:
1) حدیث "حتّی یأتی قومٌ مِن قبل المشرق..."، ملاحم رفتن، ابن طاووس، ص 30 و 117.
2) حدیث "رجلٌ مِن اَهْلِ قُمْ..."، بحار، ج 60، ص 216 و 446.
3. حدیث "تكونُ قم و اَهلها حُجّهً علی الخلائق..."، بحار، ج 60، ص 213.
4) حدیث "یخرج رجلٌ قبل المهدی..."، كنزالعمال، ج 7، ص 261 و...
5) حدیث "لَیَضْربتكم علی الدینِ عوداً..."، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 1284.
6). حدیث "كنوز الطالقان..."، كنزالعمال، ج 7، ص 263 و...
7) حدیث "الهاشمی الخراسانی و شعیب..."، ابن طاووس فی الملاحم و الفتن، ص 31.
8) فی تفسیر قوله تعالی: "بَعَثْنا علیكم عباداً لنا"، بحار، ج 60، ص 214.
9) فی تفسیر قوله تعالی: "وَ اِنْ تَتَوَلَّوا یَسْتَبْدِلْ قَوماً غیرَكم"، كشّاف، ج 4، ص 331 و المیزان، ج 18، ص 25.
10) فی تفسیر قوله تعالی: "وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِم"، الجامع الصحیح، ج 2، ص 383 و مسند احمد، ج 2، ص 417 و...
و... همگی به نقل از كتاب اَلْمُمَهّدون لِلمهدی ـ علیه السّلام ـ ، علی الكورانی، مكتب الاعلام الاسلامی، الفصل الثالث، ص 95، الطبعه الاولی، محرم 1405.
(تمام حقوق متعلق به این مرکز است) مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگی حوزه

خبرنامه دانشجویان ایران به نقل از مشرق: رهبرمعظم انقلاب در تشریح روایات اسلامی درباره نوروز فرموده ا

مفهوم حقیقی نوروز در روایات اسلامی
در معنای نوروز و این‏که نوروز چیست، در روایات مختلف، تعبیرات مختلفی هست. مثلاً آن روزی که رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین را به خلافت منصوب کرد، آن روز، نوروز بود. یا در روایت دیگر، آن روزی که دجّال در آخرالزمان، به‏دست حضرت مهدی(ارواحنافداه) به قتل برسد، آن روز، نوروز است.
یا حتی در بعضی از روایات آمده، آن روزی که آدم هبوط کرد، آن روز، نوروز بود.
نوروز، یعنی روزی نو در تاریخ بشر و حالتی نو در زندگی انسانها. علی‏الظاهر در این روایات، امام نمی‏خواهند بفرمایند که آن روزی که این وقایع در آن اتفاق افتاده است، یا خواهد افتاد، با روز اول حمل، مصادف بوده یا خواهد بود. نه، خیلی مستبعد است که مراد این باشد؛ مراد این است که معنای نوروز را بفهمیم.
نوروز، یعنی روزی که شما با عمل خودتان، با حادثه‌ا‏یی که اتفاق می‏افتد، آن را نو می‏کنید. روز بیست‏ودوم بهمن که ملت ایران، حادثه‏ عظیمی را به کمک خدا تحقق بخشید، روز نویی (نوروز) است.
آن روزی که امام امت، قاطعا به دهانِ مستکبر قلدر گردن‏کلفت دنیا - یعنی امریکا - مشت کوبید، آن روز، روز نو و راه نویی (نوروز) بود؛ حادثه‏ی نویی بود که اتفاق می‏افتاد و افتاد. ما باید نوروز را، نو روز کنیم. نوروز به حسب طبیعت، نوروز است؛ جنبه‏ی انسانی قضیه هم به دست ماست که آن را نوروز کنیم.
(در دیدار با مسؤولان کشوری و لشکری در نخستین روز از سال نو 1369 و در آستانه‏ ماه مبارک رمضان)
** نوروز ؛ انتخاب شایسته ایرانیان
به نظر من آن‌چه که ملت ایران در باب عید نوروز انجام داده است، یکی از زیباترین و شایسته‌ترین کارهایی است که می‌شود با یک مراسم تاریخی و سنتی انجام داد. اولِ سال شمسی ما ایرانی‌ها، - یعنی اول بهار - عید نوروز است. اولا ملت ایران افتخار دارد که سال شمسی او هم سال هجری است؛ یعنی هم‌چنان‌که سال قمری ما - که سال 1418 است - از مبدا هجرت خاتم الانبیاء علیه و علی آله الصّلاة والسّلام است، سال شمسی ما هم از مبدأ هجرت است. بقیه‌ی ملت‌های مسلمان برای سال شمسی خود، از سال میلادی استفاده می‌کنند؛ ولی ما ایرانی‌ها، هجرت نبی اکرم را، هم مبدأ سال قمری قرار دادیم، هم مبدأ سال شمسی.
این، مطلب اول که به نظر من نشانگر هنر و عشق و علاقه‌ی ایرانی به تعالیم مقدس اسلام و به آثار مطهر و مقدس نبوی است. در ضمن، اولِ سال را اولِ فصل بهار انتخاب کرده‌ایم، در حالی که مسیحیان، اوّلِ زمستان را اولِ سال قرار می‌دهند! البته فرق آن‌ها با ما این است که ولادت حضرت مسیح، تاریخ مشخصی ندارد و یک مطلب حدسی است؛ در حالی‌که هجرت نبی مکرم اسلام، از نظر تاریخی کاملا دقیق و مشخص است. به‌هرحال ما اولِ بهار را اولِ سال خودمان قرار داده‌ایم که این هم یک ذوق و سلیقه‌ی ایرانی است. اولِ بهار، اولِ رویش طبیعت، اولِ بیداری باغ و راغ و بوستان و اولِ بالندگی همه‌ی موجودات زنده است. این بهتر از زمستان است که وقت مردن و انجماد طبیعت و گیاه و نباتات است.
** نوروز ایرانی به‌جای نوروز باستانی
در تعالیم اسلام نکته‌ای وجود دارد که خوب است برادران و خواهران به آن توجه کنند. اسلام با سنت‌هایی که از قبل از اسلام باقی مانده است، دو نوع رفتار می‌کند. اولا بعضی سنت‌های غلط را به‌کلّی از بین می‌برد و نابود می‌کند؛ چون سنت‌های درستی نیست. مثل این‌که عرب‌ها قبل از اسلام، دختران خودشان را نگه نمی‌داشتند، یا بیشتر ملت‌های غیرمسلمان، جنس زن را تحقیر و اهانت می‌کردند! اسلام این سنت را به‌کلی از بین برد؛ چون به‌کلی غلط بود.
ثانیاً اسلام بعضی از سنت‌ها را از بین نبرده است. کالبد سنت را نگه داشته و محتوا و روح آن را عوض کرده است؛ مثل بسیاری از اعمال و مراسم حج. این طوافی را که ملاحظه می‌کنید، قبل از اسلام هم بود؛ منتها محتوای طواف، محتوای شرک بود! اسلام آمد و این عمل را از محتوای شرک آلود، خالی و از محتوای توحید پُر کرد. طواف در آن زمان، مظهر گرایش انسان به آلهه و اربابِ ادّعایی و پنداری بود؛ آن را تغییر داد و مظهر ارادت انسان به مرکز عالم وجود - یعنی حضرت حق متعال و وجود مقدس پروردگار - قرار داد. ظاهر را نگه داشت و باطن را عوض کرد.
اسلام در بسیاری از مواقع، با سنت‌ها این کار را می‌کند. مردم ما عینِ همین کار را با نوروز کردند؛ نوروز را نگه داشتند و محتوای آن را عوض کردند. نوروز در ایران، جشنی در خدمت حکومت‌های استبدادیِ قبل از اسلام بود! به همین خاطر است که به آن 'نوروز باستانی' می‌گویند! 'نوروز'‌اش خوب است، ولی 'باستانی' ‌اش بد است! 'باستانی' یعنی این‌که همه‌ی این جشن‌های دوره‌ی سال - مثل جشن 'نوروز'، یا جشن 'مهرگان'، یا جشن‌های دیگری نظیر 'خردادگان' ، 'مردادگان' و جشن‌های گوناگونی که قبل از اسلام بوده است - در خدمت حکومت‌های استبدادی و سلطنت‌های پوسیده‌ی دوران جاهلیت ایران بود! محتوای نوروز، محتوای مردمی و خدایی نبود؛ توجه و ارادت به حضرت حق در آن نبود؛ جهات عاطفی و انسانی و مردمی در نوروز نبود! ملت ایران نوروز را نگه داشتند؛ اما محتوای آن را عوض کردند. این محتوای امروز نوروز ایرانی، غیر از محتوای باستانی است.
** نوروز ؛ روز توجه به خدا و رفع کدورت ها
نوروز برای ملت ما، امروز عبارت است از اولا : توجّه مردم به خدا. اولِ تحویلِ سال که می‌شود، مردم دعا می‌خوانند، 'یا محوّل الحول والاحوال' می‌گویند، آغاز سال را با یاد خدا شروع می‌کنند، توجّه خود را به خدا زیاد می‌کنند. این، ارزش است.
ثانیاً نوروز را بهانه‌ای برای دید و بازدید و رفع کدورت‌ها و کینه‌ها و محبّت به یکدیگر قرار می‌دهند. این همان برادری و عطوفت اسلامی و همان صله‌ی رحم اسلام است؛ بسیار خوب است. ضمنا نوروز را بهانه‌ای برای زیارت اعتاب مقدسه قرار می‌دهند؛ به مشهد مسافرت می‌کنند - که همیشه یکی از پرجمعیت‌ترین اوقات سال در مشهد مقدس، اوقات عید نوروز بوده است - این بسیار خوب است.
پس می‌بینید که نوروز را نگه داشتند، محتوای آن را که غلط بود، به محتوای صحیح و درست تبدیل کردند. این هنر ملت ایران و ذوق و سلیقه‌ی ایرانی مسلمان است. ما عید نوروز را از دیدگاه کسانی که با اسلام سر و کار دارند، تأیید می‌کنیم. عید نوروز، چیز خوبی است. وسیله‌ای است که با آن دل‌ها شاد می‌شود، انسان‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، صله‌ی رحم و صله‌ی احباب می‌کنند؛ چون دوستان و رفقا هم مثل ارحام، احتیاج به صله دارند. انسان باید با ارحام صله کند، باید با دوستان و رفقا هم صله کند؛ یعنی ارتباط برقرار کند. این، ارتباط عید نوروز است که بسیار خوب است.
یک نکته‌ی اساسی در نوروز هست که در روایات ما به آن توجّه شده است. من مایلم شما عزیزانی که امروز در این صحن و در صحن‌های دیگر و مراکز آستان قدس رضوی هستید - اجتماع عظیم مردم - و این سخن را می‌شنوید، به آن توجه کنید. هر یک از آحاد ملت ایران هم که می‌شنود، به آن توجه کند.

نوروز، یعنی روز نو. در روایات ما - بخصوص همان روایت معروفِ 'معلّی‌بن‌خنیس' - به این نکته توجّه شده است. معلّی‌بن‌خنیس که یکی از رُوات برجسته‌ی اصحاب است و به نظر ما 'ثقه' است، جزو شخصیت‌های برجسته و صاحب راز خاندان پیغمبر محسوب می‌شود. او در کنار امام صادق (علیه‌الصّلاة‌والسّلام ) زندگی خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسیده است.
معلّی‌بن‌خنیس - با این خصوصیات - خدمت حضرت می‌رود؛ اتفاقا روز 'نوروز' بوده است - در تعبیرات عربی، 'نوروز' را تعریب می‌کنند و 'نیروز' می‌گویند حضرت به او می‌فرمایند : 'أتدری ما النیروز؟' آیا می‌دانی ** **مفهوم واقعی نوروز
بعضی خیال می‌کنند که حضرت در این روایت، تاریخ بیان کرده است! که در این روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضیه‌ی نوح اتّفاق افتاد، ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از این روایت، این نیست. من این طور می‌فهمم که حضرت، 'روز نو' را معنا می‌کنند. منظور این است: امروز را که مردم، 'نوروز' گذاشته‌اند، یعنی روزِ نو! روزِ نو یعنی چه؟ همه‌ی روزهای خدا مثل هم است؛ کدام روز می‌تواند 'نو' باشد؟
**نوروز در درون خود
شرط دارد. روزی که در آن اتفاق بزرگی افتاده باشد، نوروز است. روزی که شما در آن بتوانید اتفاق بزرگی را محقَّق کنید، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال می‌زنند و می‌فرمایند: آن روزی که جناب آدم و حوّا، پا بر روی زمین گذاشتند، نوروز بود؛ برای بنی آدم و نوع بشر، روز نویی بود. روزی که حضرت نوح - بعد از توفان عالم‌گیر - کشتی خود را به ساحل نجات رساند، 'نوروز' است؛ روز نویی است و داستان تازه‌ای در زندگی بشر آغاز شده است. روزی که قرآن بر پیغمبر نازل شد، روز نویی برای بشریت است - حقیقت قضیه همین است؛ روزی که قرآن برای بشر نازل می‌شود، مقطعی در تاریخ است که برای انسان‌ها روز نو است - روزی هم که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به ولایت انتخاب شد، روز نو است.
این‌ها همه، 'نوروز' است؛ چه از لحاظ تاریخ شمسی، با اوّلِ ماه 'حَمَل' مطابق باشد یا نباشد. این نیست که حضرت بخواهند بفرمایند که این قضایا، روز اوّلِ 'حَمَل' - روز اوّلِ فروردین - اتّفاق افتاده است؛ نخیر. بحث این است که هر روزی که این طور خصوصیاتی در آن اتّفاق بیفتد، روز نو و 'نوروز' است؛ چه اول فروردین، چه هر روز دیگری از اوقات سال باشد.
خوب؛ من حالا به شما عرض می‌کنم. روزی که انقلاب پیروز شد 'نوروز' است، روز نویی بود. روزی که امام وارد این کشور شد، برای ما نوروز بود. روز فتوحات عظیم این جوانان مؤمن و این ایثارگران ما در جبهه‌ی نبرد - علیه نظامیانی که از 'ناتو' و 'ورشو' و امریکا و شوروی و خیلی از مراکز دیگرِ قدرت تغذیه می‌شدند - روز پیروزی جوانان ما - با ایمانشان - بر آن‌ها 'نوروز' است؛ روز نو است.
حال اگر شما می‌خواهید روز اوّلِ فروردین را هم برای خودتان روز'نو' و نوروز قرار دهید، شرط دارد. شرطش این است که کاری کنید و حرکتی انجام دهید؛ حادثه‌ای بیافرینید. آن حادثه در کجاست؟ در درون خود شما! 'یا مقلّب القلوب و الابصار. یا مدبّر اللیل و النّهار. یا محوّل الحول و الاحوال. حوّل حالنا الی احسن الحال'.اگر حال خود را عوض کردید، اگر توانستید گوهر انسانی خود را درخشان‌تر کنید، حقیقتاً برای شما 'نوروز' است! اگر توانستید پیام انقلاب، پیام پیامبران، پیام امام بزرگوار و پیام خون‌های مطهّرِ بهترین جوانان این ملت را - که در این راه ریخته شده است - به دل خودتان منتقل کنید، برای شما 'نوروز' است.
** اول فروردین را برای خود نوروز کنید
عزیزان من! سعی کنید روز اول فروردین را برای خودتان 'نوروز' کنید. بعضی کسان روز اولِ فروردینشان 'نوروز' نیست. ممکن است اول فروردین برای آن‌ها از هر روز نحسی هم نحس‌تر باشد! اول فروردین - 'نوروز' - برای آن‌هایی که در درون خود، به فساد و انحطاط گرایش پیدا می‌کنند، آن هایی که خود را از خدا دور می‌کنند، آن‌هایی که خود را از هدف‌های بلند این ملت و این انقلاب جدا می‌کنند، نوروز نیست، روز عید نیست، روز جشن و روز شادی نیست؛ شوم است! این، آن حقیقت مسأله در باب نوروز است.
پس 'نوروز' به طور خلاصه خوب است. اوّلِ سال هجری شمسی است، روز نو، اولِ بهار، اولِ رویش و جوشش طبیعت و اولِ شروع زیبایی‌ها در عالم طبیعت است. این را برای خودتان هم اولِ بالندگی و جوشش و اولِ بروز زیبایی‌ها قرار دهید و برای خودتان 'روز نو' کنید.
(بیانات در صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع) 1 /1 / 1377)
**عیدی با برکت
عید نوروز هم جزو اعیاد بابرکت برای ما ایرانی‏هاست.(در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی‏
(1/ 1/1386)
**نوروز نماد طراوت و مهربانی
عید نوروز یک عید شرقی و حامل ارزشهای برجسته و ممتازی است. در واقع عید نوروز یک نماد است؛ نماد نوآوری و طراوت و جوانی و نشاط ، همچنین نماد مهربانی و محبت به یکدیگر، سرکشیِ برادران از یکدیگر، محبت خانواده‌های خویشاوند به یکدیگر، محکم کردن روابط دوستی و مهربانی میان دوستان، آشنایان و زدودن کینه‌ها؛ چون بهار مظهر طراوت است، مظهر نشاط است و همه‌ی این معانی در واقع در بهار وجود دارد و این یک امتیاز است برای ملتهای ما که نوروز را آغاز سال نوِ خودشان قرار دادند، مبدأ تاریخ قرار دادند؛ به خاطر اینکه حامل این معانی برجسته است.
** عید نوروز مورد تایید و تجلیل اسلام است
این جشن یک جشن ملی است؛ جزو اعیاد دینی نیست؛ لکن از سوی بزرگان شرع مقدس ما هم، نوروز مورد تأیید قرار گرفته. ما روایات متعددی داریم که در آنها از نوروز تجلیل شده و روز نوروز گرامی داشته شده. این موجب شده است که نوروز وسیله‌ای بشود برای اظهار عبودیت انسانها در مقابل پروردگار و تواضع ما در مقابل پروردگار. در واقع فرصتی است برای اینکه انسان دل خود را با یاد خدا هم طراوت ببخشد.
** نوروز ؛ دارای برجستگی های ملی ، دینی و بین المللی است
در کشور ما رسم بر این است؛ سالهای متمادی است که روز نوروز و ساعت تحویل، مردم در عبادتگاه‌ها و زیارتگاه‌ها و مراکز معنوی جمع میشوند و از خدای متعال طلب خیر میکنند، طلب برکت می کنند؛ سال خوبی را برای خودشان و برای دیگران از خداوند متعال طلب میکنند و میخواهند. بنابراین نوروز مناسبت خیلی باارزش و برجسته‌ای است؛ هم از لحاظ معنوی، هم از لحاظ ملی، هم از لحاظ بین‌المللی میان ملتهائی که نوروز را گرامی میدارند.
** ثبت جهانی جشن نوروز ؛ هدیه ملت ما به ملت های غربی
امسال هم، اینکه نوروز به عنوان یک جشن بین‌المللی ثبت شد، این حسن بزرگ را داشت و دارد که این نوعی هدیه‌ی ملتهای ما به ملتهای جهان و به ملتهای غربی و انتقال این فرهنگ به آنهاست. اگرچه متأسفانه عادت بر این شده که همیشه جریان فرهنگی از آن طرف باشد. آنها عادت کردند فرهنگ خودشان را به کشورهای ما و کشورهای شرق صادر کنند؛ لکن مشرق سرشار و لبالب از ارزشهای والای فرهنگی است؛ چه بهتر که بشود اینها را صادر کرد؛ بشود به دنیا اینها را هدیه داد. ملتهای شرقی خیلی ارزشهای برجسته و ممتازی را در طول تاریخ در خودشان داشته‌اند و این فرصت باید به وجود بیاید که اینها را هدیه کنند به ملتهای عالم؛ و این یکی از آن مناسبتهاست.
** نوروز؛ عامل همگرایی و هم افزایی ملت های منطقه
امروز متأسفانه بعضی از قدرتهای بزرگ درصدد بحران‌آفرینی میان ملتها هستند؛ میان ملتها بحران‌آفرینی میکنند؛ ملتهای برادر را در مقابل هم قرار میدهند. اینجور وانمود میکنند که منافع این ملتها در تقابل با یکدیگر هست. واقعیت چیز دیگری است؛ واقعیت این است که منافع ملتهای ما نه فقط در تقابل با یکدیگر نیست، بلکه کمک‌ کننده و هم‌افزائی‌بخش یکدیگر است. ما میتوانیم در کنار هم باشیم، به هم کمک کنیم و یک مجموعه‌ی باارزشِ والای جهانی و فرهنگی و دارای قدرت بین‌المللی تشکیل بدهیم. این اجتماعِ امروز شما و ادامه‌ی این در سالهای آینده، ان‌شاءاللَّه به این هم کمک خواهد کرد.
ما از تقویت ارتباطات بین کشورهای این منطقه، کشورهای همسایه که فرهنگ مشترکی دارند، استقبال میکنیم و به آن با همه‌ی توانمان کمک میکنیم. هر کدام از این کشورهای همسایه‌ی ما در شرق ما، در غرب ما، در شمال و جنوب ما تقویت بشوند، ما احساس میکنیم که این به سود ماست. هر کدام بتوانند در این ماجراهای بزرگ جهانی، در این تضادهائی که هست، از خود هویت برجسته‌ای نشان بدهند، ما سرافراز میشویم؛ ما خوشحال میشویم. ما کمک می کنیم، ان‌شاءاللَّه خدای متعال هم کمک کند به همه‌ی ما.
(بیانات رهبر انقلاب در دیداربا روسای جمهور شرکت کننده در جشن جهانی نوروز 7 /1/1389)

منبع:خبرنامه دانشجویان ایران (کلیه حقوق این سایت متعلق به خبرنامه دانشجویان ایران می باشد)